" پست ثابت "

" هر کسی{ کاو }دور ماند از اصل خویش "

" باز جوید روزگار وصل خویش "

ضمن عرض احترام و سپاس از دوستان و مخاطبین بزرگوار ؛ لطفا در رابطه با مطالب داخل وبلاگ نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را مرقوم فرمائید .

" رواق منظر چشم من آشیانه تست "

" کرم نما و فرود آ ؛ که خانه خانه تست "

" با تقدیم احترام "

ال بویه

 

معرفي منابع دوران آل بويه(448-320ه/932-1056م)

ديالمه آل بويه در يک نگاه

(448-320ه/932-1056م)

آل‌بويه، که به ديلميان نيزشهرت دارد ، فرزندان ماهي‌گيري فقير از مردم ديلَمان به نام ابو شجاع بودند و  در آغاز قرن چهارم هجري / دهم‌ ميلادي به خدمت سپاهيگري نزد ماکان کاکي ، سردار اميرنصر ساماني، و پس از او مرداويج زياري درآمدند. سه پسر بويه، علي، حسن و احمد به تدريج قدرت را به دست گرفتند  و با گرفتن القاب ازخليفه بغداد حکومت نواحي مختلف را به دست آوردند.پيشروي برادران بويه به مناطق مختلف ايران، خليفه را مجبور کرد احمد معزّالدوله را به سرداري خود برگزيند . درآن زمان بغداد با آشفتگي تمام دردست غلامان ترک بود و خليفه درواقع اختياري ازخود نداشت. معزّالدوله درسال 334ه/945م بغداد را محاصره و پس از فتح آن خليفه را کور و برکنار کرد و شخص ديگري را به جاي او منصوب کرد.

حاکمان آلِ بويه هريک حکومت بخشي از ايران و ديگر سرزمين هاي اسلامي را بر عهده داشتند امّا بر اساس سنن قومي، همگي از بزرگ تر خانواده اطاعت مي‌کردند. عمادالدوله به علت آنكه ارشد پسران آل بويه بود در همه  ايام حيات نسبت به دو برادر ديگر رياست و امير الامرايي داشت و ركن الدوله و معزالدوله به احترام و ادب از او اطاعت مي كردند ودر حقيقت همين اتحاد و احترام بين سه برادر بود كه سبب شد عمادالدوله  ، دولتي به آن عظمت تشکيل دهد.
   

 هنگامي‌ که ‌علي‌عمادالدوله برادر بزرگ تر درگذشت برادرزاده اش فناخسرو (پناه‌خسرو) عضدالدوله را جانشين خود کرد. عضدالدوله با جنگ و مصالحه، ديگر افراد خانواده را مطيع خود گرداند و در شيراز که پايتخت آلِ بويه بود، درباري با شکوه و مقتدر تشکيل داد. فرمانروايي آخرين فرد دودمان آل بويه به دست سلطان محمود غزنوي برافتاد. آل بويه بعد از معزالدوله و ركن الدوله در حقيقت به سه شعبه تقسيم شد :
1.ديالمه فارس (يعني عضدالدوله قائم مقام عمادالدوله و جانشينان او).

  مؤسس سلسله آل بويه، عماد الدوله علي است . او ابتدا نماينده مرداويج زياري بود بعد به اصفهان رفت و مظفربن ياقوت را شكست داد. از آن‌جا به سبب ترس از مرداويج به فارس رفت و شيراز را تصرف كرد. سپس برادرش حسن را به تصرف عراق و برادر ديگرش احمد را به تصرف كرمان فرستاد؛ اما احمد چون در كرمان موفق نشد به سوي بغداد رفت و در سال 334 بر خليفه مستكفي استيلا يافت. او براي خود عنوان اميرالامراء برگزيد و خليفه به او لقب معزالدوله  و به حسن ركن‌الدوله و به علي عماد الدوله داد. بعد از احمد، عضدوالدوله به حكومت رسيد. او كرمان را از سامانيان گرفت و به بغداد لشكر كشيد و عزالدوله بختيار را كشت و بر بغداد مسلط شد.

  بعد از عضدالدوله پسرش شرف الدوله به حكومت فارس رسيد و بر بغداد هم تسلط يافت ،سپس پسرش بهاء الدوله به جاي او نشست.

 بعد از بهاء الدوله پسرش سلطان الدوله و سپس ابوكاليجار و پسرش ملك رحيم به ترتيب به حكومت رسيدند اما قلمرو آنها مورد هجوم سلجوقيان قرار گرفت و طُغرل سلجوقي در سال 447 وارد بغداد شد و ملك رحيم را دستگير كرد و به حكومت آل بويه پايان داد.

 
2.ديالمه عراق و خوزستان و كرمان (يعني عزالدوله بختيار پسر و وارث معز الدوله و جانشينان او).

پايه‌گذار آل بويه عراق، خوزستان و كرمان، احمد معزالدوله است. او در سال 334 بغداد را تصرف كرد و مستكفي را از خلافت عزل و مطيع را به جاي او نشاند و دستور لعن معاويه، عايشه و خلفاي سه گانه را صادر كرد. آل بويه عراق هم مانند فارس به دست سلطان طغرل سلجوقي سقوط كردند.


3.ديالمه ري و همدان و اصفهان (يعني مويدالدوله و جانشينان او) .

بنيانگذار آل بويه اصفهان، ري و همدان، حسن ركن الدوله است. او به كمك برارش علي، اصفهان و ري را از وشمگير حاكم زياري گرفت و سامانيان را در تصرف ري ناكام  گذاشت. ركن الدوله در هنگام مريضي قلمرو خود را بين فرزندانش تقسيم كرد. اصفهان را به مؤيد الدوله، همدان و جبال و ري و طبرستان را به فخرالدوله و فارس، كرمان و اهواز را بر اساس وصيت برادرش علي ، به عضدالدوله داد و برادران را به اطاعت از عضدالدوله فرا خواند. بعد از حسن پسرش مؤيد الدوله در اصفهان به حكومت رسيد و بر گرگان و طبرستان نيز مسلط شد. قابوس، حاكم زياري، را شكست داد. او صاحب بن عبّاد را كه فردي با تدبير و دادگر و عالم بود، به وزارت برگزيد . در اواخر، همدان و ري را فخرالدوله گرفت و فخرالدوله به سامانيان در خراسان پناهنده شد. اما با مرگ مؤيد الدوله بار ديگر به حكومت بازگشت و پس از از فخرالدوله پسران خردسال او به حكومت رسيدند و چون توان اداره امور نداشتند، امور حکومت راني با اختلال رو به روشد.

آلِ بويه که بيش از150 سال در ايران حکومت کرد ، پيرو مذهب زيدي شيعه و نخستين خاندان ايراني بود که خلفاي بغداد را چون بازيچه‌اي دراختيار گرفت؛ازآل خليفه يکي را برمي‌داشت وديگري را به جاي او مي‌نشاند.

  دوره آل بويه دوره  درخشش علمي و فرهنگي ايران و جهان اسلام است. اين خاندان شيعي ايراني نقش مهمي در حفظ و گسترش ميراث حديثي، فقهي و كلامي شيعه در ايران و عراق ايفاء كرد و به تحكيم پايه‌ها و مباني تشيع اماميه و ترويج آن پرداخت. دانشمندان، متكلمان ، محدثان (عالم به علم حديث) ، فقها ، و مفسران بزرگي چون شيخ طوسي، شيخ مفيد، سيدرضي، شيخ صدوق و.... در دوران حکومت آل بويه تربيت يافتند و با تشكيل جلسه هاي مناظره به شبهه هاي كلامي و فقهي پاسخ دادند.

  آل بويه در دوران حکومت خود به تأسيس مراكز علمي ، كتابخانه‌ها و بيمارستان‌ها به ويژه در شيراز و بغداد اقدام کرد و براي تسلط بيشتر بر اوضاع قلمرو خلافت و ترويج تشيع، اقدامات اجتماعي و فرهنگي در خور توجهي انجام داد.

  در زمان آل بويه، قبور ائمه شيعه مورد توجه قرار گرفت. مشاهد كاظمين، كربلا و نجف را بازسازي كرد و براي ترويج سنت زيارت به اهداي نذورات، موقوفات و ايجاد تسهيلات براي زائرين پرداخت.

 اقدام مهم ديگر آل بويه ، برگزاري جشن عيد غدير بود كه همراه بود با برگزاري نماز عيد و آذين‌بندي شهر و برگزاري مراسم جشن ايراني که هر ساله برگزار مي‌شد. علاوه بر اين سوگواري عاشورا و محرم را در قالب مقتل خواني و مرثيه‌خواني و تشكيل دسته‌هاي عزاداري با پوشش سياه را پايه‌گذاري كرد.

غلامان ترک که تا اين زمان در دستگاه خلافت قدرتي فراوان داشتند، در زمان آل بويه  به دور رانده شدند و آلِ بويه فرصت يافت که خراج روستاييان وکشاورزان ايراني را صرف آبادي دهات و شهرهاي ايران کند.

ساختن کاريزها، لاي روبي قنات ها و ايجاد بندها و سدها که آب رودخانه‌ها را به نواحي بلندتر هدايت کند، دراين زمان رواج بسيار داشت. در زمان آل بويه ، جمعي از دانشمندان و مجرّبان در امور کشاورزي به خدمت دربار درآمدند و دشت خوزستان ونواحي فارس و اصفهان را چنان آباد و حاصل‌خيز کردند که نه تنها برنج و نيشکر و مرکّبات که از محصولات سنّتي روزگار ساسانيان دراين نواحي بود، بلکه گندم و جو و ارزن که آن را نان تهي دستان مي‌ناميدند از اين نواحي به فراواني برداشت مي‌شد. کِشت انواع نخل، زيتون، پنبه و کَنَف و ديگر محصولات غذايي و صنعتي دراين زمان رونق بسيار داشت. شرحي‌ که ‌جهان‌گردان متعدّد اين روزگار از آباداني وفراواني درقلمرو آل بويه نوشته‌اند، بسيار خواندني است.

بافت پارچه‌هاي ابريشمي و زربَفت و قالي و قاليچه‌هاي گران بها و ساخت مصنوعات فلزّي وسفالين نيز همراه با تجارتي پُررونق و مبادلات حواله‌اي و صرافي(بانکي) نيز در اين زمان رواجي قابل ملاحظه داشت . درعرصه شعر و ادب نيز بارگاه شاهان آل بويه با اقبال شاعران و نويسندگان ، مشهور شد.
 

اسامي حاکمان آل بويه و زمان حکومت آنها
 

الف- ديالمه فارس


۱- عمادالدوله ابوالحسن علي بن بابويه (۳۲۰-۳۳۸)

۲- عضدالدوله و تاج الملة ابوشجاع پناه خسرو پسر رکن الدوله (۳۳۸-۳۷۲)

۳- شرف الدوله ابوالفوارس شيرذيل پسر عضدالدوله (۳۷۲-۳۷۹)

۴- صمصام الدوله ابوکاليجار مرزبان پسر عضدالدوله (۳۷۹-۳۸۸)

۵- بهاءالدوله ابونصر پسرعضدالدوله (۳۸۸-۴۰۳)

۶- سلطان الدوله ابوشجاع پسر بهاءالدوله (۴۰۳-۴۱۵)

۷- عمادالدوله ابوکاليجار مرزبان پسر سلطان الدوله (۴۱۵-۴۴۰)

۸- ملک رحيم ابونصر خسروفيروز پسر ابوکاليجار مرزبان (۴۴۰-۴۴۷)

 

 ب- ديالمه عراق و خوزستان و کرمان


۱- معزالدوله ابوالحسن احمدبن بويه (۳۲۰-۳۵۶) درعراق و خوزستان وفارس و کرمان.

۲- عزالدوله بختيارپسر معزالدوله (۳۵۶-۳۶۷) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان.

۳- عضدالدوله ابوشجاع پسر رکن الدوله(۳۶۷-۳۷۲) درعراق و خوزستان و فارس وکرمان.

۴- شرف الدوله ابوالفوارس شيرذيل پسر عضدالدوله درعراق و خوزستان و فارس و کرمان.

۵- بهاءالدوله ابونصر پسر عضدالدوله (۳۷۹-۴۰۳) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان.

۶- سلطان الدوله ابوشجاع پسر بهاءالدوله (۴۰۳-۴۱۲) در عراق وخوزستان و فارس وکرمان

۷- مشرف الدوله ابوعلي پسر بهاءالدوله (۴۱۲-۴۱۶) در عراق فقط.

۸- ابوطاهرجلال الدوله پسر مشرف الدوله (۴۱۶-۴۳۵) در عراق فقط.

۹- ابوکاليجارمرزبان پسر سلطان الدوله (۴۳۵-۴۴۰) در فارس از ۴۱۵ و در کرمان از ۴۱۹ و در عراق از ۴۳۵ به بعد.

۱۰- ملک رحيم پسر ابوکاليجار (۴۴۰-۴۴۷) در عراق فقط.

۱۱- قوام الدوله ابوالفوارس پسر بهاءالدوله (۴۰۳-۴۱۹) در کرمان فقط.

۱۲- ابومنصور فولادستون پسر ابوکاليجار (۴۴۰-۴۴۸) کرمان فقط (از ۴۱۹ تا ۴۴۰ کرمان ضميمهٔ فارس بوده.)

 

ج- ديالمه ري و اصفهان و همدان

۱- رکن الدوله ابوعلي حسن بن بويه (۳۲۰-۳۶۶) در تمام عراق عجم و کرمانشاه.

۲- مؤيدالدوله ابومنصور پسر رکن الدوله (۳۶۶-۳۷۳) در اصفهان و از ۳۶۹ در ري و همدان و گرگان و قسمتي از طبرستان.

۳- فخرالدوله ابوالحسن علي پسر رکن الدوله (۳۶۶-۳۸۷) در ري و همدان و از ۳۷۳ مالک ولايات مؤيدالدوله.

۴- مجدالدوله ابوطالب رستم پسر فخرالدوله (۳۸۷-۴۲۰) در ري فقط.

۵- شمس الدوله ابوطاهر پسر ديگر فخرالدوله (۳۸۷- حدود ۴۱۲) در همدان فقط.

۶- سماءالدوله ابوالحسن پسر شمس الدوله (حدود ۴۱۲-۴۱۴) در همدان فقط.»

 
منابع مقدم

مسعودي ، أبو الحسن على بن الحسين بن على ،مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اسعد داغر، قم، دار الهجره، چ دوم،1409.

اصفهاني،حمزه بن حسن ،سني ملوک الارض والانبيا( تاريخ پيامبران و پادشاهان)، ترجمه جعفر شعار، اميركبير، تهران،1367.

مؤلف مجهول، العيون و الحدائق في اخبار الحقائق، الجزء الرابع، القسم الثاني،تحقيق نبيله عبد المنعم داود، مطبعه الرشاد، بغداد،1973م.

سه کتاب مروج الذهب مسعودي ،مورخ و جغرافي دان نيمه اول قرن چهارم ،سني ملوک الارض و الانبيا و يا تاريخ پيامبران و پادشاهان حمزه اصفهاني و العيون والحدايق في اخبار الحقايق از نويسنده اي گمنام از آن جهت اهميت دارد که همزمان با روي کار آمدن آل بويه نگاشته شده و در اينجا به واسطه تشابهات با هم معرفي شده اند.

اين3 کتاب که رويدادها را با محوريت سرنوشت خلافت پي گيري کرده اند ، به قدرت رسيدن سه برادر بويه اي و زمينه اي را که براي به قدرت رسيدن آن ها در در سرزمين هاي خلافت به وجود آمد،به ويژه در دربار حکومتهايي مثل علويان طبرستان و زياريان که بر روي کار آمدن آنان تأثير مستقيم داشتند، توضيح داده اند.

در باره ي رويدادهاي سلطه احمد معز الدوله بر بغداد مهم ترين مطلبي که با استفاده از اين کتاب ها    مي توان بيان کرد آنست که در هيچ کدام ازين کتاب ها ذکري از قصد احمد در براندازي خلافت عباسيان  و جايگزين کردن آن با حکومت علوي که در منابع متأخرتر آمده وجود ندارد.

اين منابع فقط دو سه دهه ي اول حکومت آل بويه را پوشش مي دهند و وضعيت ديلميان را پيش از به حکومت رسيدن آل بويه مورد بررسي قرار مي دهد.

 

قمى ، حسن بن محمد بن حسن ،تاريخ قم، ترجمه حسن بن على بن حسن عبد الملك قمى، تحقيق سيد جلال الدين تهرانى، تهران، توس، 1361ش.

 از منابع مهم پژوهش درباره اين دوره است،(نوشته شده در 378)، براي اينکه گزارشهاي دقيقي از وضع مالي و کشاورزي يکي از مهم ترين شهرهاي ايران مرکزي ،قم در نزديکي شهر ري،از مراکز سه گانه آل بويه دارد.کتاب هم زمان با نيمه اول آل بويه،دوره رکن الدوله ، با حمايت وزير مشهور صاحب بن عباد که مؤلف در کتاب بارها به وي و چگونگي رفتار او و پدرش با مردم اشاره کرده توسط محمدبن حسن قمي از عالمان شيعه نگاشته شده است.قمي برادر کارگزار قم بوده و برخي  مطالب را از بعضي افرادي که دست اندر کار امور مالي بودند شنيده و گزارشهاي دقيقي درباره نحوه مساحت زمين ها ، خراج گيري ، کشاورزي ، کاريز ، نوع محصولات، آسياها ، تعامل حکومت هاي محلي و بزرگان شهرها با حکومت مرکزي در زمان آل بويه و پيش از آن دارد.او انصاف را رعايت کرده اما چون مورد حمايت آل بويه بوده بايد با منابع ديگر سنجيده شود.

 

صابي،ابو اسحاق ابراهيم بن هلال ،التاجي اخبار الدوله الديلميه( در اخبار ائمه زيديه في طبرستان و ديلمان و جيلان)،ويلفرد ماديلونغ، بيروت ،المعهد الألماني للأبحاث الشرقيه،1973م.

ابراهيم بن هلال صابي اين کتاب را به دستور عضدالدوله درباره تاريخ بويهيان نوشت.صابي به مسايلي چون مساکن گيل و ديلم و بزرگان قبايل آن ها ،ورود علويان به اين مناطق و چگونگي اسلام آوردن مردم و تشکيل حکومت علويان ، و در گيري هاي آنان با رقيبان به ويژه با سامانيان تا زمان رکن الدوله پرداخته است.چگونگي ظهور ديلميان در عرصه سياسي و اصل و نسب آل بويه و زياريان و برخي در گيري هاي آنان با يکديگر ،کتاب ذکر شده را براي ابتداي آل بويه بي نظير کرده است. با اينکه ديلميان از قديمي ترين اقوام ايراني بودند که نام خود را به منطقه محل سکونت خود داده اند و آل بويه از ميان آنان برخاستند اما نکته شگفت انگيز اينجاست که  صابي مفصل ترين اطلاعات درباره نظام طايفه اي ديلميان را آورده و نسب آل بويه رابه عرب ها نيز رسانده است.به اعتقاد برخي از پژوهشگران او که اين کتاب را به دستور عضد الدوله ،مقتدرترين حاکم بويهي نوشته، بايد نسب او را از طريق پادشاهان ايران به عرب ها هم نسبت مي داد تا گامي در راه انتقال خلافت به آل بويه برداشته باشد.

 

مسكويه، رازي، تجارب الامم و تعاقب الامم ، ترجمه علينقي منزوي، تهران، توس، 1376ش.

(د420)مهم ترين اثر مسکويه که از منابع اصلي تاريخ بويهيان است.مسکويه از نديمان حاکمان و وزيران بويه بوده است.زندگي مسکويه تقريبا مصادف با کل دوره بويهيان است .مشاهدات و شنيده هاي او از ابن عميد مهلبي و کارگزارن حکومتي درباره نقش اميران ،وزيران،دارالخلافه و واليان،خصوصيات آن ها ،روابط داخلي و خارجي حکومت ،ترکيب سپاه،قضاوت و قاضيان،امور مالي و مصادره ها و در گيري هاي گروه هاي گوناگون و اوضاع عمومي در زمان آل بويه است.تمرکز مسکويه در درجه اول بر حوادث دارالخلافه در قلمرو بويهيان و سپس سرزمين هاي شرقي خلافت است. مؤلف همچنين برخي ‌نامه‌ها و توقيعات را که ارزش تاريخي بسيار دارند،ضميمه کتاب کرده است.

 

اصطخري، ابواسحاق ابراهيم،  المسالك و الممالك ، ترجمه محمدبن اسعد بن عبدالله تستري، به كوشش ايرج افشار، تهران، انتشارات موقوفات دكتر محمود افشار يزدي هنگي،1373ش.

از کتب نوشته شده درسده چهارم وبه جهت هم زمان بودن با آل بويه اهميت ويژه اي دارد.شناسايي منابع طبيعي قلمروهاي که به تصرف آل بويه درامده مانند رودها ، معادن، محصولات کشاورزي،راه هاي بازرگاني و منابع انساني و نحوه اداره برخي مناطق به ويژه فارس مي تواند مورد استفاده باشد.

 

مقدسي ، شمس الدين ،احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم ، ترجمه علينقي منزوي،مولفان و مترجمان، 1363ش.

اين کتاب سفرنامه اي است در جغرافياي تاريخي سرزمين هاي اسلامي و نواحي اطراف آن در اواخر قرن 4ق که مقدسي علاوه براستفاده از اطلاعات پيشينيان و آگاهان؛ آنچه  را که در طي سفر و اقامت در سرزمين هاي مختلف ديده، نوشته است.اين کتاب حاوي اطلاعات مهمي در زمينه هاي مختلف است .اما مهترين نکته هم زمان بودن آن با دوران اوج آل بويه است و گزارشهاي اقدامات عمراني ،اقتصادي و گاه سياسي پژوهشگر را قادر مي سازد درباره پيشرفت ها و پسرفت ها در اين دوره بهتر داوري کند.البته او بر مذهب اهل تسنن تعصب ورزيده و گاه ويژگي هاي ناروايي را به مردمان ايراني به ويژه ديلميان شيعه نسبت داده است.

 

ابن بلخي، فارس‌نامه، تصحيح گاي ليسترنج و رينولد الن نيکلسون، تهران،انتشارات اساطير، ۱۳۸۵.

اين کتاب که در تاريخ بسيار نزديک به سقوط بويهيان فارس نوشته شده)448ق)، داراي اطلاعات ارزشمندي در تاريخ سياسي ،اجتماعي،اقتصادي و جغرافيايي فارس به عنوان مهم ترين مرکز آنان از پيش از اسلام تا زمان نويسنده است .تاريخ و محدوده مرزهاي ارس ، کوره ها ، استعدادهاي کشاورزي،صنعتي و معدني،شيوه هاي ماليات گيري و ميزان آنها ،شهرها و قلاع ها،راه ها و ساخت و سازها و آباداني آن ها در دوره تثبيت حکومت آنان و رو به ويراني نهادن بسياري از شهرهاي فارس به خاطر درگيري هاي درون خانوادگي و يا بر اثر قدرت گيري نيروهاي مرکز گريز شبانکاره يا ترکمانان از مطالبي است که تنها در اين کتاب مي توان يافت .بنابر اين يکي از محوري ترين منابع آل بويه است .

 

صابي ،ابوالحسين هلال بن محسن ، تحفه الامراء في تاريخ الوزراء ،تصحيح هنري فردريک آمِدرُز، بيروت، 1904م.

(د448) از کاتبان بويهيان بوده و مانند مسکويه به اخبار اداري دقيقا واقف بوده است و به شرح حال وزيران برجسته آل بويه و خلفاي عباسي پرداخته است.کتاب او اخبار سالهاي 360 تا 447 را شامل مي شود اما بخش اعظم آن گم شده و فقط8 جز از آن که شامل حوادث 389 تا 393 است ،باقي مانده است.

 

رودراوري، ابوشجاع محمدبن حسين،ذيل كتاب تجارب الامم، تصحيح ه.ف آمدروز، مصر، شركه التمد ن الصناعه،1916م.

ابوشجاع محمد بن حسين بن عبدالله رودراوري از رودراور همدان،وزير مقتدي عباسي در476تا484پس از مطالعه تجارب الامم،تصميم گرفت رويدادها را از 368 تا 389که مسکويه نتوانسته بنگارد.به همان سبک بينابين درازنويسي و اختصار بيش از حد به رشته تحرير در اورد.

 

ناصرخسرو، ابومعين حميدالدين ناصربن خسرو قبادياني مروزي،سفر نامه ناصر خسرو، تصحيح محمد دبيرسياقي، كتابفروشي زوّار،1361.

ناصرخسرو(394-481)،  سفر خود را به عزم مکه در شعبان 437،مقارن با فروپاشي آل بويه از مروآغاز واز طريق مرو،نيشابور،توس،ري،قزوين و آذربايجان بخش شمالي قلمرو ال بويه را که دراين هنگام در دست غزنويان و در حال تحويل به سلجوقيان بود را مشاهده کرد .او در راه بازگشت از مکه در سال 442 تا444  بخش هاي جنوبي قلمرو ال بويه از خليج فارس به سوي اصفهان و خراسان از نظر گذراند. تنها با اين منبع که يکي از شواهد عيني فروپاشي سياسي و رونق نسبي اقتصادي قلمرو آل بويه در هنگام تحويل قدرت به سلجوقيان بوده؛اوضاع شهرهاي بازمانده از سلطه بويهيان،راه ها ،بازارها ، صنايع، ناامني ها و درگيري هاي ميان آخرين افراد آنان و افتادن اصفهان به دست سلجوقيان ، ،قابل تحليل است.

 

 بيروني, ابوريحان ، الجماهر في معرفه الجواهر ،حيدرآباد، دکن, ۱۳۵۵.

اين کتاب به جهت پرداختن به رويدادهاي سلطه احمد معز الدوله بر بغداد به ويژه ذکر قصد معزالدوله در براندازي خلافت عباسيان  و جايگزين کردن آن با حکومت علوي حايز اهميت است که بنا بدلايلي از اين امر صرف نظر کرد.

 

بيهقي، ابوالفضل محمدبن حسين، تاريخ بيهقي، تصحيح علي اكبر فياض،دانشگاه فردوسي مشهد،1356ش.

ارزش تاريخ بيهقي بر کسي پوشيده نيست.از منظر تاريخ آل بويه ، اين کتاب اطلاعات اندک اما مهمي درباره ي اهميت ايران مرکزي و شهرهاي ري و اصفهان و از لحاظ منابع اقتصادي و موقعيت سوق الجيشي و ارتباطي دارد ؛ وضعيتي که ريشه بسياري از در گيري ها به ويژه ميان سه حکومت غزنويان ،آل بويه و سامانيان بوده است.اين منبع روشني بخش رويداد حمله غزنويان به شاخه ري خاندان بويه و برانداختن آن در 420ق  است.اين کتاب در زمره منابعي است که توسط دبير وابسته به غزنويان نوشته شده و دست کم ديدگاه مثبتي نسبت به آل بويه و مذهب شيعه ندارد.مطالب بيهقي معطوف به روابط خارجي آل بويه و غزنويان است.

 

همداني، محمد بن عبدالملک، تکلمه تاريخ طبري، تحقيق البرت يوسف کنعان، المطبعة کاتوليکيه، 1961.

نوشته همداني (د521) شامل حوادث 276 تا 476 است.کل تاريخ پيدايش تا سقوط آل بويه را شامل مي شود ولي مطالب او در مقاسه با مسکويه بسيار مختصر است.

 

مؤلف مجهول ،مجمل التواريخ و القصص، تحقيق ملك الشعراء بهار، تهران، كلاله خاور، بي تا.

داراي اطلاعات اندک اما مهمي درباره آل بويه است،(نگاشته شده در حدود520)،تصور مي شود نويسنده اين اثر فارسي که اهل همدان و نزديک به زمان آل بويه بوده ، در غرب ايران و اصفهان و نواحي اهواز که بيشتر تحت تصرف آل بويه بوده گشته و مطالب مورد اعتمادي دارد .او که از آثاري مانند تاريخ ابوسعيد آوي از وزيران آخر دوره آل بويه و کتاب ناپديد شده التاجي استفاده کرده به طور خاص به زنان ، فرزندان و اميران آل بويه،سن و زمان تولد و وفات آنان اشاره و رويداد حمله محمود غزنوي به ري و برافتادن آل بويه شاخه ري را آورده است.

 

ابن جوزى، ابوالفرج عبدالرحمان، المنتظم في تاريخ الملوك و الامم، بيروت، دارالكتب العلميه، ، 1412/1992.

 نوشته ابن جوزي(د597) که جلدهاي 14 تا 16 شامل مطالبي درمورد آل بويه است. او اولين فردي است كه مرحله آخر حكومت آل بويه را نوشته است.

كتاب اخبار فراواني از اوضاع عمومي و درگير يهاي خانوادگي آن دوره دارد. آوردن وفيات نيز از اين زمان مرسوم شده است.

 

ابن اثير،عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم محمد جزري ،الكامل في التاريخ ، بيروت، دار صادر - دار بيروت، 1385/965.

 (م 620)امتيازاين کتاب عدم خلاصه نويسي رايج در دورانش و بررسي بادقت حوادث است. اطلاعات او به ويژه درباره پايان خلافت بويهيان که منابع کمتر است بسيار ارزشمند و گاه مکمل منابع هم عصرآل بويه است .زيرا گاه منابعي مانند مسکويه در جانبداري از بويهيان از ذکر مواردي مانند باج سالانه صد و پنجاه هزار دينار که درسال361 رکن الدوله و عضد الدوله ،پس از سلطه بر کرمان ،متعهد شدندکه به سامانيان بپردازندو طفره رفته اند ،ابن اثير از آن خبر مي دهد.

 

ابن اسفنديار،بهاالدين محمد بن حسن ، تاريخ طبرستان ، چاپ عباس اقبال ، تهران ، 1320 ش.

 از مهم ترين و قديمي ترين تاريخ محلي شمال ايران است،(نوشته شده در613)،و نويسنده اش به دليل آشنايي با زبان فارسي و عربي در دربار آل باوند سمت داشته و گرايشهاي شيعيانه خود را در آن نشان داده است.کتاب مطالب مهمي درباره وضعيت سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و مذهبي منطقه اي دارد که بويهيان از آن برخاستند .

از شرح رويدادهاي سياسي کتاب؛ نگاه و انديشه علويان طبرستان ، مخدومان بويهيان و ديلميان ، نقش و تأثير آنان بر تحرک ديلميان و در نهايت تشکيل دولت آل بويه مي شود.

 

 

کتب مؤخر

فقيهي ،علي اصغر، آل بويه نخستين سلسله قدرتمند شيعه، تهران،انتشارات‌ صبا ،  ۱۳۴۵ .

در مورد اوضاع اقتصادي و مالي در دوران آل بويه به ويژه در مورد نحوه معامله و نوع و ارزش پول هاي  هاي رايج اطلاعات سودمندي را به ما ميدهد

 

فقيهي، علي اصغر،آ ل بويه و اوضاع زمان ايشان، گيلان،رشت،صبا،1375ش.

بيشتر اطلاعاتي که در منابع مقدم و درباره ى همه جنبه هاي آل بويه آمده، گرد آورده است.کتاب بيشتر توصيف است تا تحليل اما  داده هاي ارزشمندي از منابع را فراهم آورده است.

تركمني آذر، پروين ، ديلميان در گستره تاريخ ايران (حكومتهاي محلي،آل زيار،آلبويه)،تهران،سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها،1384.

 

ترکمني آذر در اين کتاب به طور فشرده به حکومت زياريان و ديلميان پرداخته است.

 

ايمانى فر ، محمد ،تاريخ تحولات سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى در دوره ى آل بويه، قم،چاپ قلم،1389.

طبق گفته ى مؤلف در مقدمه ى كتاب، وى هنگام جمع آورى اخبار و اطلاعات جهت پايان نامه ى فوق ليسانس خود با عنوان( اقدامات سياسى، فرهنگى،  مذهبى و عمرانى عضدالدوله ديلمى) بيش از پيش متوجّه خلاء علمي دوره  آل بويه شده است، لذا بعد از دفاع پايان نامه، درصدد تأليف تاريخ آل بويه برآمده است. وي اعتقاد دارد كه با توجه به پژوهش هاي انجام شده توسط محققين برجسته خلاء تاريخى اين دوران هم چنان باقى و با توجه به رشد و اعتلاى علوم، ضرورت ارائه ى پژوهشى نو و عميق احساس شده كه موجب ايجاد انگيزه و هدف جهت تدوين و تأليف اين كتاب شده است  در اين کتاب مؤلف ابتدا نيم نگاهي به تاريخ عمومي جهان مقارن حكومت آل بويه انداخته سپس تاريخ تحولات سياسى آل بويه، تشكيلات حكومتى، اوضاع اقتصادى ,  و فرهنگي در دوره ى آل بويه پرداخته است.

 

احياي فرهنگي در عهد آل بويه:

Kraemer, Joel L. (1986), Humanism in the Renaissance of Islam, Leiden.

كرمر،جوئل،احياي فرهنگي در عهد آ لبويه، ترجمه سعيدحنايي كاشاني،تهران،نشر دانشگاهي،1375ش.

 درواقع مترجم به جاي نام اصلي كتاب كه انسان گرايي در عصر رنسانس اسلامي بوده، عنوان فرعي را برگزيده است. همان گونه كه مؤلف اذعان داشته، دراين كتاب كوشيده با مورد توجه قرار دادن پديده انسان گرايي در دور هاي مشخص، يعني زمان بويهيان، نشان دهد كه كوششي آگاهانه از سوي مسلمانان براي جذب و انتقال ميراث فكري يونان باستان به عالم اسلامي وجود داشته است. او مي گويد منظورش از رنسانس اسلامي، اشاره به احياي معارف و ادب قديم در مهد تمدن اسلامي است و نه نوزايي خود اسلام.

نويسنده در آن كم وكيف كار و اصطلاحات انسان گرايي، رنسانس وريشه هاي حيات فرهنگي در آن دوره را آورده و در فصل اول به قدرت رسيدن آل بويه، روابطشان با عباسيان، سياست مذهبي و ميراث ملي بغداد در عهد فرمانروايي آنان، حيات فرهنگي در آن عهد، مذاهب اسلامي، مكاتب كلامي، اقليت هاي غيرمسلمان، روابط و مناسبات خارجي را بررسي کرده است نويسنده از منابع فراواني سود برده و شايسته است تأكيدشود كه بيشترين نوع منابع وي ادبي و غيرتاريخي هستند. با اين همه به نظر مي رسد برخى از داور يهايش جاى تأمل دارد. او آ ل بويه و عضدالدوله را به استناد كتيبه هاي كه مدعى شده از او در تخت جمشيد به اسامى  دوازدهم امام مزين است، اثنى عشرى دانسته، در حالي كه ارجاع نداده  و تا جايى كه نگارنده تحقيق كرده، كتيبه هايي از او با نام دوازده امام وجود ندارد.

 

سکه هاي آل بويه:
Treadwell, Luke(2001), Buyid Coinage: A Die Corpus, Oxfor.

 

اين اثر پژوهشي ارزشمند در زمينه سکه هاي آل بويه نوشته لوک تردول است که از مهم ترين منابع درباره ي آثار غيرمکتوب اين دوره محسوب مي شود و بر اقتصاد و محدوده قلمرو و صنعت و بازرگاني  آل بويه پرتو مي افکند.

 

اوضاع اجتماعي در دوران آل بويه :


Mottahedeh, Roy(2001), Loyalty and Leadership in an Early Islamic

Society , London/ Newyork.

 

متحده، روي پرويز، اوضاع اجتماعي در دوره آ ل بويه؛ وفادارى و رهبرى در جامعه اسلامى

سده هاى نخستين ، ترجمه محمدرضا مصباحي وعلي يحيايي، خانه آبي، مشهد،1388ش.

 

ترجمه چاپ دوم مهم ترين اثر پروفسور متحده استاد دانشگاه هارواردبا عنوان وفاداري و رهبري در جامعه اسلامي سده هاي نخستين و ادامه ي کارهاي پژوهشي او در دوره دکترا درباره آل بويه است که با استفاده از منابع اوليه و اصيل تاريخي ،ادبي و اجتماعي در چهار فصل نوشته است و به تاريخ شکل گيري نظام هاي سياسي ، فقهي و کلامي در جامعه اسلامي ؛ گونه هاي رهبري و وفاداري و به طور کلي سنن اجتماعي در ميان رده هاي مختلف مسلمانان وارتباط اين دو در شکل دهي ساختار جامعه اسلامي در سده ها ي4و5 يعني برجسته ترين دوره هاي تاريخ ايران و اسلام يعني ايران و عراق زير سلطه حکومت شيعه مذهب آل بويه مي پردازد.با اين که تمرکز نويسنده بر اوضاع اجتماعي و سنت هاي بر آمده از اسلام و عرف مانند سوگند ها ،نذر و امان و ..که انسجام دهنده جامعه آن روزگار بوده است  مي توان از آن به برخي از مسايل اقتصادي مرتبط با اين سنت هاي اجتماعي نيز دست يافت.

 

كبير، مفيض الله، آ ل بويه در بغداد، ترجمه مهدي افشار، تهران،رفعت،1388ش.

Kabir, Mafizullah (1964),The Buwayhid Dynasty of Baghdad ,Calcutta.

سلسله آل بويه در بغداد نوشته مفيض الله کبير و به زبان انگليسي است.تمرکز کتاب بر آل بويه بغداد است اما جامع ترين تحقيق  در جنبه هاي پيرامون يک حکومت است و آقاي مهدي افشار آن را ترجمه کرده اند.

آل بويه و خلافت:


Busse, Herber(1969), Chalif und Großbkönig ,Beirut..

پرحجم ترين اثري که به زبان آلماني و اروپايي درباره آل بويه از ظهور تا سقوط نوشته شده است ازهربرت بوسه.

 

سلسله بوييان در عراق:

Donohue, John J(2003), The Buwayhid Dynasty in Iraq ,Brill..

جان جي دانهو فارغ التحصيل تاريخ عرب از هاوارد.او در بيش از 372 صفحه به انگليسي کوشيده بر خلاف نظر مينورسکي که سلسله بويهيان را ميان پرده ي ايراني بين حمله مسلمانان عرب و حکومت هاي ترک زبان پس از بويهيان دانسته ،به مطالعه ي نهادهاي سياسي و اجتماعي مانند خلافت و اقطاع داري بپردازد که در دوره حکومت بويهيان در بغداد مرکز خلافت عباسيان بازسازي و گسترش يافتند.با آمدن بويهيان ديلمي و تأسيس سلسله اي که حدود يک سده عمر کرد ،اين نهادهاي اساسي شکل گرفتند.

.

الدوري،عبدالعزيز، تاريخ العراق الاقتصادي في القرن الرابع الهجري، مطبعه دارالمعارف،بغداد،1984م.

از ويژگيهاي اين کتاب تنظيم دقيق مباحث ،پرداختن به دگرگوني هاي پس از روي کار آمدن آل بويه و جدول هاي گوناگون در تغيير وزن سکه ها و کتاب شناسي دقيق آن است.

 

منيمنه،حسن، تاريخ الدوله البويهيه السياسي و الاقتصادي و الاجتماعي و الثقافي مقاطعه فارس(334-447ق(، بيروت، دارالجامعيه،1407ق.

مؤلف شاخه ي فارس آل بويه را مورد پژوهش قرار داده که مهم ترين و حاصلخيزترين ولايات و مرکز ظهور برخي حکومت هاي ايران است.نويسنده قصد دارد تاريخ عباسيان را از طريق پرداختن به فارس زمان بويهيان بررسي کند و در کتاب به بويهيان فارس وسياست آن ها ، اوضاع اداري و سياسي و اقتصادي در فارس،زندگي اجتماعي شهري وحيات فرهنگي پرداخته و در ملحقات ،فهرست وزيران بويهيان فارس و عراق و اسامي اميران بويهي را آورده و نويسنده نگاهي نو ، تحليلي و منصفانه به بويهيان دارد.

 

مقالات

اوضاع اداري قزوين در دوران آل بويه:


Mottahedeh, Roy(1973), “Administration in Buyid Qazwin ,” in Islamic Civilisation 950 – 1150 ,edited by D.S. Richards ,Oxford.

نوشته روي متحده در آن به طور جزيي به رابطه اداري و اقتصادي قزوين به عنوان حکومتي محلي با حکومت مرکزي در آستانه روي کار آمدن ديلميان و دوره آل بويه(شاخه ري)مي پردازد.

سکه شناسي:

مايلز، جي. سي، (سكه شناسي)، ترجمه حسن انوشه ،تاريخ ايران کمبريج،ج4، تهران، امير كبير،1363ش.

مقاله ايست که مايلز به اختصار دربار سکه از ايام فتح ايران به دست مسلمانان در سده5 و ظهور سلاجقه در جلد4 تاريخ ايران کمبريج نوشته است و هنوز يکي از جامع ترين نوشته ها به شمار ميرود.اين نوشته دور نمايي از دگرگوني ها در ضرب سکه ،مکان ضرابخانه هاي حکومت هاي ايراني و به ويژه آنان که هم زمان با آل بويه اند و نيز خود آل بويه نشان مي دهد.

سازمان نظامي در دوره آل بويه:

Bosworth, C. E(1965), Military Organisation under the Būyids of

Persia and Iraq, Oriens ،Vol. 8.

ويژه ترين نوشته درباره سپاه و تشکيلات آن ،اثر باسورت متخصص سده هاي ميانه  که از جامعيتي کم نظير بر خوردار است.پرداختن به سپاه و آگاهي ازکارکردش از آن جهت اهميت  دارد که نظاميان مهم ترين گروه در ظهور حاکميت آل بويه و بعدها به عنوان برترين گروه جامعه بودند.بايد دقت داشت که باسورت با آن که در آغاز مقاله نسبت به تأثير پذيري از منابعي که نسبت به آل بويه بدبين بوده اند،هشدار داده، ولي خود در اين دام افتاده و برخي فعاليت هاي مثبت در دوره ال بويه را بازتاب نداده است.

 

نامه هاي خصوصي،مکاتبات رسمي: ديو ان انشاي آل بويه به عنوان يک منبع تاريخ

Hachmeier, Klaus u(2002), Private Letters, Official Correspondence: Buyid Insha’ as a Historical Source, Journal of Islamic Studies, 13(2).

 

هاخ ماير، كلايوس يو ،(نامه هاي شخصي، مكاتبات رسمي) ، ترجمه و تحقيق رجبعلي يحيايي، فصلنامه تاريخ اسلام، سال نهم،، ش 33،43، بهار و تابستان، 1378،227  273 .

کلاس.يو.هاخ ماير در مطالعه اي انتقادي با تقسيم منابع تاريخي هر دوره به دو دسته منابع روايي و آثار باقي مانده، نشان داده است که منابع روايي در دوران آل بويه داراي ضعف هاي اشکال و انحراف در انتقال مطالب ، اصالت مؤلف و جانبداري هستند.ازين روي عمده ي پژوهش هاي محققاني مثل کبير کامل نيستند .پس بايد گزارش منابع روايي را با آثار باقي مانده انتزاعي مثل زبان وفرهنگ ,  و اشيايي چون سکه،کتيبه،بناو نوشته هايي مانندرسايل ديواني و نامه هاي شخصي، اصلاح يا تکميل کرد.او با بررسي رسايل صابي که يکي از چهار مجموعه از رسايل  باقي مانده از ديوان انشاي بويهيان است مي کوشد ارزش اين منابع را که جزء رده نوشتاريند نشان دهد.

 

هنر در عهد آل بويه:

Kuhnel,E(1956), Die Kunst Persiens Unter den Buyiden,ZDMG.

مقاله ايست به زبان آلماني از ارنست کونل از متخصصان هنر ايران اسلامي  که در مجله ي zdmgچاپ شده است.مقاله با وجود حجم کم به خاطر تخصصي بودن از اهميت زيادي برخوردار است.بايد يادآور شد که کلا نويسنده بيش از حد بر بازتاب هنر باستان در عصر آل بويه تأکيد کرده است.

بويهيان:

Tylman,Nagel(1990),buids,encyclopaedia,volume4.

مقاله ايست از تيلمان ناکل از نويسندگان آلماني دنياي عرب که مقاله آل بويه را در ايرانيکا نوشته وبا وجود فشردگي، مطالبي نو دارد مانند زياني که آل بويه در نهايت از درگير شدن در بحران عراق متحمل شد.

 
تحقيق از:
اكرم عبدوس

ایل چِگِنی یا چگینی یکی از ایلات ساکن در لرستان است.شاخه‌ای از این ایل ساکن استان قزوین در مرکز ایران و کرکوک و سلیمانیه در کشور عراق است. عده‌ای نیز ساکن استان فارس در جنوب ایران هستند.چگنی از ایل های کرد است. چگنی در عراق نیز یکی از ایلات کرد ساکن در کردستان عراق است.

چگنی در دوران صفویان دارای قدرت بود و ایل به غارت کاروان‌های تجاری می‌پرداخت. با شکایت تجار به شاه طهماسب اول وی اقدام به تبعید عده‌ای از ایل به قوچان در خراسان نمود. پس از حکومت صفویان بسیاری از چگنی‌های تبعید شده به لرستان بازگشتند.

تنها نشانه‌ای که از ایل درکردستان وجود دارد روستایی با همین نام در شهرستان بیجار است در لرستان اما همچنان جمعیت زیادی از چگنی‌های بین خرم اباد تا رودخانه کشکان ساکن هستند. هنگامی که شرق‌شناس بریتانیایی هنری راولینسون در سال ۱۹۱۱ میلادی به لرستان سفر کرد جمعیت چگنی‌ها را ۲۰۰۰ خانواده تخمین زده است. همچنین آمارها نشان می‌دهد در دهه ۱۹۷۰ میلادی تعداد خانوار این ایل به ۵۱۰۰ خانوار رسیده که از این مجموع تعداد ۳۰۰ خانوار در کرکوک و سلیمانیه در عراق ساکن بودند.
در سفری که میرزا ابراهیم نامی در زمان حکومت آقا محمدشاه قاجار به منطقه قزوین داشت تعداد خانوار چگنی‌ها را ۸۵۰ خانوار اعلام کرده است. قبیله‌ای عرب به نام اولاد چگنی در فارس ساکن است به گفته آمار ارتش ایران در سال ۱۹۵۷ میلادی تعداد خانوار این قبیله ۱۲۰ خانوار بوده است. احتمال می‌رود چگنی نیز در به قدرت رسیدن زندیان، کریم خان زند را یاری کرده و همراه وی به شیراز رفته باشند.

تیره چگینی بر اساس تقسیم بندی ایل قشقا یی یکی از تیره های طایفه عمله

می باشد ولی به گفته برخی از مورخین تیره چگینی خود از طوایف بزرگ کوچ رو در قرون گدشته بوده است و به واسطه حکومت ملوک الطوایفی

 

در ایران جمعیت این طایفه بلااجبار به چندین منطقه ی مرکزی جنوبی و شرقی ایران کوچانده شده و در آنجا سکنی گزیده اند از جمله استان فارس - لرستان - خراسان و قزوین .

آنچه از گدشتگان و کهنسالان این تیره شنیده و خوانده شده است حکایت از آن دارد این تیره با وجود تعداد خانوار اندک نسبت به دیگر طوایف بزرگ ایل قشقایی از هنر های عشیره ای زیادی بر خوردار بوده است از جمله هنر های رزمی تیر اندازی چوب بازی قالی بافی و گلیم بافی زبانزد  خاص و عام بوده است با توجه به این که حکومت های قبل از انقلاب در ایران پادشاهی بوده است، و ایلخانی بزرگ بر ایل قشقایی ریاست می کرده است، در اکثر شور مشورت ها ، ایلخانی بزرگ از نظرات بزرگان این تیره استفاده

می نموده است

" بته جقه "

بُته‌جـِقّه یکی از نقش‌های تزئینی ایرانی است. در آمریکا این نقش را «Persian pickles» به معنی «خیار شور ایرانی» می‌نامند.

بته جقه نقشی است جذاب که در تاریخ هنرهای سنتی همیشه مورد توجه بوده و در تزیین انواع صنایع دستی به ویژه پارچه؛ قالی و گلیم؛ کاشی سفال؛ شال‌بافی؛ نساجی؛ خاتم تشعیر و زربافی در اندازه‌ها و اشکال گوناگون سهم زیادی دارد.

 

" تاریخچه بته جقه "

 بته جقه نقش از سرو ایرانی که از نمادهای زرتشتی بوده سرچشمه گرفته و بعدها در شرق رواج زیادی گرفته و طغراهای سلطان‌های عثمانی هم در همین نقش طراحی شده است. سرو نشانه آزادگی ایرانیان است و از سر فروتنی سر خود را خم نموده است. عده‌ای دیگر آن را به عنوان سرو می‌دانند که در دوران مزدکیان نشانه آزادگی آنان بوده و پس از شکست مزدک سر خود را از شرمساری به زیر انداخته است. سر آغاز آن هنر ایلامی–آشوری و سرانجام آن هنر هخامنشی است.

ععععععععععع

دهخدا بته جقه را ساخته شده از پر پرندگان می‌داند که بر بالای کلاه پادشاهان ایران نصب می‌شده است. بته جقه تصویر کوچک شده سرو سرافکنده است که نشان ایران و ایرانیان و حکایت کننده از راستی و تواضع ایشان است. سال هاست اصل و منشاء طرح ایرانی بته جقه را به آتش مقدس به کاج، به نخل، به بادام، به گلابی همچنین به کیسه چرمی، به شکل باسمه ای مشت بسته و حتی به شیارهایی که برحسب اتفاق رودخانه جومنا در مسیر خود از دره کشمیر به جلگه هندوستان ایجاد می‌کند، تشبیه کرده‌اند. در حفاری‌های دره پازیریک در سال ۱۹۴۹ میلادی توسط باستان شناسان روسی در کنار قالی پازیریک و سایر اشیاء، یک قمقمه چرمین به دست آمده که روی آن را با نقش بته آراسته‌اند، تاریخ آن با آزمایش‌های علمی قریب به۲۵۰۰ سال تخمین زده‌اند. این تنها سند قدیمی موجود از این نقش است که تاریخ آن را نشان می‌دهد.

" بته "

بته را بیشتر به درخت و گیاه ربط داده‌اند و تمام موارد مذکور طرح‌هایی هستند که جزئی از اسطوره ها و اعتقادات ایرانیان قدیم بوده و تحت تأثیر فرهنگ و شرایط اجتماعی قرن‌ها بعد تغییر فرم و شکل داده است. اخیراً برخی به این نتیجه رسیده‌اند که این نقش مایه تجسم گیاهی هندی است و به تبع آن یقین کرده‌اند که بته جقه از هند به ایران آمده است اما شواهد تاریخی بسیاری در دست است که بته در اصل سرو بوده است.

ایرانیان این طرح را بته (بوته) می‌نامند که معنی لغوی آن یک دسته برگ است و ساده‌ترین شکل آن شباهت زیاد به برگ دندانه دار دارد. مردم ایران با عشقی که به اختراع انواع مختلف اشکال هنری و پیچیده دارند، اشکال گوناگون بوته را به وجود آورده‌اند و بر آن‌ها نام‌های مخصوص گذاشته‌اند، مثل بوته میری (کاج کوچک)، بوته ترمه‌ای (کاج متوسط)، بوته خرقه‌ای (کاج بزرگ)، بوته بادامی (کاج بادامی شکل) و بوته جقه‌ای (کاج بزرگی که یک کاج کوچک از آن بیرون آمده).

بته‌ای که از هزاره هشت قبل از میلاد تا دوره هخامنشی درهنرها به کار برده می‌شود، بیشتر بته بادامی بود و تعداد کمی از آنها خمیده هستند. از نمونه‌های یافته شده که شاید اولین بته مشاهده شده در تاریخ هنر ایران است، نمونه‌ای که یافته شده در پیکر کنده‌های آشوری ایلامی متعلق به سه هزار فبل از میلاد است و گلدانی دیده می‌شود که دو عدد برگ بته مانند از آن آویزان است. این بته‌ها ساده و عاری از تزئین هستند. نقشه برجسته مذکور هم اکنون در موزه بغداد است. سیر و تحول و سرو به صورت نگاره بته‌ای فرایندی است بسیار طولانی قابل تفکیک به مراحل قبل از اسلام و بعد از اسلام است. وجه تمایز مرحله یکم در منزلت خاص سرو بوده به عنوان درخت مفدس و یک مظهر رمزی، مذهبی و نشانه‌ای ازخرمی و همیشه بهاری و نیز مردانگی است اما در ادوار پس از اسلام مفهوم مقدس خود را از دست داده و صرف یک نقش سنتی در هنرها به کار می‌رود و صرفاً مداومت یک نقش مایه سنتی است وحتی ادامه حیات درخت سرو در بقاع زیارتگا ه‌ها و قدمگاهای عصر اسلامی تداعی کننده مفهوم مذهبی سرو پیشینیان نیست.

به هر رو بته جقه یکی از نگاره‌ها و ارائه‌هایی است که در طول هزاره تا امروز به روش‌های گوناگون زینت بخش آثار هنری ایران (پته دوزی، قالی، ظروف و...) بوده است. البته هنرشناسان تاکنون در چگونگی پیدایش، ماهیت و رمز و راز آن اختلاف نظر دارند. این نقش جاویدان در طول زندگی هزار ساله اش به قدری تحول و تطور یافته که هیچ ارائه‌ای در عالم هنر ایران و سایر اقوام تا به این حد متحول نشده است. هیچ‌کدام ازاینها باعث نمی‌شود صورتهای نخستین بته جقه ساده ونزدیک به طبیعت به حیات خودادامه دهد. در میان نمونه‌های منسوج دوره صفوی دو تکه پارچه زری بافی سده یازدهم که تجسم مراحل اساسی دگردیسی سرو وبه بته تبدیل شدن آن اهمیت به سزایی دارد. در نمونه اول که سرو منقوش شده آن که تارک برگشتهٔ آن دوشاخه می‌باشد که با گل وگیاه پرشده است.

" ساختار بته جقه " 

اساس شکل گیریه نقش بته گردش پاره خطی است که نقطه آغاز آن کمی خمیده (سر کج) است و پس از یک گردش منحنی در همان نقطه شروع به هم پیوسته وگردش ان متوقف می‌شود. در این گردش شکلی به دست می‌آید از یک سر باریک و در نقطه میانی شکم دار است. تشبیهات دیگری نیز بر شکل آن قائل اند، آن را به شکل میوهٔ درخت کاج، بادام، میوه صنوبر، یا خمیدگی درخت سرو در مقابل نسیم ملایم، قطرهٔ باران و اشک چشم و حتی اندام نوعی طوطی ماده هندی به نام سوگی تشبیه کرده‌اند.

" کاربرد بته جقه "

نقش بته یکی از عناصر زینتی است که به صورت غالب و مغلوب در هنر نگارگری {مینیاتور}، ترمه دوزی، قلمکار، زری بافی، پارچه بافی، قلم زنی، کاشی، چوب و قالی به کار می‌رود.

" انواع بته جقه "

 

 بته با عناوینی چون بته جقه‌ای، بادامی، میری، خرقه‌ای، ترمهای، قلمکار، کاجی، هشت پر کردستانی یا قهرو آشتی، بته افشاری یا قباد خانی، مادر و بچه و بته شاخ گوزنی شناخته می‌شود. انواع واقسام بته‌جقه که در متن وحاشیه فرش بکارمی‌رود که هر یک به گونه‌ای شیوه یافته‌اند که عبارتنداز۱-بته میری۲-بته قلمکار۳-بته خرقه‌ای۴-بته کردستانی دکترسیروس پرهام درکتاب دستبافته‌های عشایری وروستایی فارس می‌نویسد. این نقش از رایج‌ترین نگاره‌های ایرانی در روزگارقدیم تقریباً در همه دستبافتها بخصوص ترمه وقالی قلمکار رایج بودهاست؛ که در دراز مدت شکل وحالت بته دستخوش تحول ودگرگونی قرار گرفته که به شصت صورت متفاوت درآمده که معروف‌ترین آن (بته جقه‌ای) که درموردریشه ومنشاآن اختلاف نظرهای شده گروهی آن راتمثیل بادام و گلابی می‌دانستند.
هم چنین به دلیل فراوانی نگاره‌های سروی درقالیبافی ایل بختیاری وطوایفی از لرهای فارس باوجودازبین رفتن دستبافته‌های لرهای عهدباستان منزلت آن همچنان مستدام می‌ماند. واین منزلت دیگر بارمذهبی ورمزی ندارد. ویک نقش مایهٔ سنتی که حتی درادامه‌حیات درخت سرو در بقاع زیارتگاه‌ها قدمگاه‌های عصراسلامی تداعی کنندهمفهوم مذهبی سروپیشینیان نمی‌باشد. آغاز دومین مرحلهٔ بعد از اسلام و جداشدن سرو از ریشه باستانی است. بعداز اسلام وجداشدن سرو ازریشه باستانی است. بعدازاسلام‌سروبه نگاره‌های تزیینی تبدیل می‌شود. وهم‌چنین‌ازهاهیت وبارمذهبی خود تن‌رهامی‌کند؛ که تنهابادوخط منحنی پیوسته به‌هم کشیده‌می‌شود. کم‌کم تارک آن‌به یک سوخمیده‌می‌شود. ودراینجاست که نطفه بته‌جقه بسته می‌شود؛ که شاخه‌هایش به نقش ونگاره‌های تبدیل می‌شود که‌جزو طبیعت سرو نیست. و نقشمایه به یک نگارهٔ زینتی تبدیل می‌شود و از صورت طبیعی خود دور می‌شود این مهمترین تغییر سرو در سفالینه‌های سده های(۳تا۷ه. ق) در گرگان، نیشابور، کاشان و ری نشان داده شده است در دیگر هنها اثری ازآن نیست قدیمی‌ترین نمونه سرو خمیده از باد متعلق به سده ۵ه. ق است. بر روی آب خوری آبگینه از نیشابور کنده شده، به دلیل آن که تارک خمیده سروهای این جام آبگینه دو شاخه است؛ و نباید نخستین سرو خمیده تلقی شود زیرا دو شاخک شدن تارک تکامل یافته تزیینی است که از پی مرحله ایی می‌آید که درآن سرو در یک خط منحنی ساده خم شده باشد. پس باید یقین کرد که سروقرنها پیش از آن خمیده شده ولی نمونه‌های آن ازبین رفته یاهمچنان نمونه‌های ان دردل خاک نهفته است. یک نمونهٔ مختلف آن کاسه لعابداری که نقش آن مربوط به سده (سوم-چهارم ه. ق) باقی‌مانده است. ازسده شش به بعدنگاره سرو از حالت ساده‌نخستین بیرون میآیدوبته‌جقه‌شکل شیوه یافته کامل ونهایی خود راپیدا می‌کند. وریزه کاریهای که به آن اضافه شده تشیخیص سرو بودن آن را مشکل می‌سازد. جز فالب مخروطی شکل چیزی به سرو نمی‌ماند. با این همه بابه وجود آمدن نقش مایه‌های بته‌ای جدیدکه با پرشدن بطن سرو بانقش ونگارهای مختلف می‌باشد.

" تاریخچه ترمه "

 تاريخچه و پيشينه " ترمه " به چندين هزار سال قبل ازآنچه كه از تپه هاي سيلك كاشان و ديگر نقاط فلات ايران بدست آمده است بازميگردد تا جايي كه ازاين هنر تا دوران هخامنشيان وساسانيان از آنچه كه به عنوان مدارك و شواهد موجود است داراي خواهان و  رونق بسيار خوبيبرخوردار بوده است .با ورود عربها به ايران ، عده اي از هنرمندان اصلي و استادان آن زمان به همراه با بسياري ازهمكيشان خود كه اغلب زرتشتي بودند و بعدها به نام « پارسيان » نام گرفتند راه مهاجرت ازميهن را در پيش گرفتند و به  كشمير و هند مهاجرت كردند و در آنجا به عنوان موطن دوم خودسكني گزيدند و اين هنر پارسي را در آن منطقه بسط و گسترش دادند كه بعدها همين دستبافته ها  از اين  پارسيان ايراني تبارشهره عام و خاص شد و به نام  « ترمه كشمير پارسي » سر زبان هاافتاد .در اين جا بجاست به اشتباه برخي از همكاران خودم در معرفي اصل و پيدايش ترمه كه آنرا از كشمير هند مي دانند يادآوري شودكه اين هنر بر اساس شواهد  و مداركاصالتاً ايراني و برآمده از ذوق و هنر ايرانيان است و از ريشه و اساس ايراني و پارسي گونه است و ايراني هم خواهد ماند.اما در ادامه بحث تاريخچه ترمه بايد بگوييم اين هنر براي مدتي از رونق افتاد ولي در دوره صفويان به خصوص در زمان « شاه عباس كبير» احيا و تولدي دوباره يافت و با دلسوزي و حمايت  از اين رشته واستادكاران آن و در زمان كوتاهي اين هنر در شهرهاي گوناگون مانند يزد و اصفهان و كرمان و كاشان وكم و بيش در ديگر جاها بسط و گسترش يافت . اين هنر در فراز و نشيب روزگار بعد از صفويه تا قاجاريه به صورت درباري در كاخ شاهان آن زمان به صورت تزئينات كاخها اعم از روميزي و پرده ها  و قباها و جامه هاي تشريفاتي كه اغلب با دوخت سرمه دوزي همراه بودند مورد استفاده قرار مي گرفت و به عبارت ديگر اين هنر جنبه اختصاصي و ويژه دربار شد و كمتر استادان آن زمان فرصت مي يافتند اين هنر را به بيرون گسترش دهند تا اينكه بعد از قاجاريه و در زماني كه مي رفت اين هنر به فراموشي سپرده شود در زمان "پهلوي " آن هم به پيشنهاد استادكار آن زمان حاجيه خانم مجرد كفاشي در سال 1354 خورشيدي اين هنر به طور رسمي وارد  زيرمجموعه هنرهاي آموزشي اداره صنايع دستي قرار گرفت و به عنوان رشته «هنر سرمه دوزي» توسط اين استاد تدريس آن براي نخستين بار در كشور آغاز شد.

 " ترمه و موارد استفاده از آن "

هنر ترمه بافي را را در آغاز زرتشتيان  پايه گذار آن بودند و  از آن براي دوخت شلوارها و جامه هاي سنتي و مذهبي وبخصوص مراسم و جشن هاي خود  استفاده مي كردند كه از نوع راه راه آن (محرمات) به عنوان شال كمر استفاده مي نمودند. معمولا ترمه را با بته جقه هاي آن مي شناسند كه خود داستان و توصيفي دارد كه اينچنين است كه نماد و نقش ترمه برگرفته از سروي خميده است كه ريشه در فرهنگ اصيل ايراني-زرتشتي دارد كه علاوه بر فروتني و خضوع در برابر معبود (اهورامزدا) داستاني اين چنين دارد كه زرتشتپيامبر قديم ايران زمين اين درخت بهشتي را در پيشگاه آتشكده كاشت و از آن به بعد اين سرو خميده بعنوان نماد و نقشي مقدس و اهورايي در نفيس ترين پارچه يعني ترمه از ان  استفاده ميشده و ميشود.

 در آغاز همه ترمه ها كاملا دستباف بدون دخالت هيچ  دستگاهي  بافته مي شده است كه بعدها در قرون بعد كم كم دستگاههاي  سنتي بافت ترمه ساخته شد و تا همين چهل پنجاه سال پيش هم  همه ترمه ها باهمين دستگاه هاي سنتي بافته مي شد كه با ورود صنعت و ماشين  و دستگاه هاي ريسندگي و بافندگي به اين رشته بافت ترمه اكنون بگونه  تمام ماشيني در كيفيت و ضخامت هاي مختلف از جنس ابريشم  و در اندازه هاي پهنا 70 و 90 و 95 و 1 متر و 120 و 140 و 150 و 180 و 2 متر و حتي پهنا 3 متر هم با توجه به كاربرد آن بافته مي شود. از معروفترين و باقدمترين كارخانه هاي ترمه كه حرف اول را در كيفيت و تنوع ترمه ميزنند ميتوان به گروه كارخانه هاي ترمه رضايي _  ترمه حسيني _ ترمه سالاري  اشاره كرد وهمچنين در زمينه توليدات عمده سرمه دوزي ميتوان نام ترمه اصفهان را نام برد.


نمونه اي از ترمه هاي كرك و پشم قديمي

 از نظرارزشي ابتدا در رده نخست ترمه هاي قديمي ( ترمه اصل ) قرار ميگيرد كه از جنس كرك و پشم بافته ميشدند كه به خاطر دستباف بودن و قديمي بودن و شناسنامه دار بودنشان بعنوان كالايي عتيقه از گرانبهاترين و نفيس ترين ترمه ها هستند كه در انواع سوزني و بقچه اي و شال ترمه شامل راه راه و محرمات و شال چارقدي و شال بندي و شال اتابكي و شال كشميري و شال يزدي بافته مي شده است كه متداول ترين نقش هاي به كار رفته در آن ها بته جقه_گوزني_درختي و گل بنفشه است. بر روي اين ترمه اصل دراصفهان با سرمه اصل (سيم نقره با روكش آب طلا) دوخت سرمه دوزي انجام مي شود كه قيمت اين دست بافته ها گاهي تا چند ميليون تومان و حتي بيشتر ميرسد و ارزش فراواني در گذر زمان پيدا كرده اند .....

در رده دوم از نظر ارزش  ترمه هاي ابريشمي هستند كه در گوناگوني و تنوع رنگ و نقش بسيار بصورت ماشيني در پهناهاي مختلفي  بافته ميشوند و بسته به جنس و الياف بكاررفته در آن آن وهمچنين  تراكم و تعداد رنگ بكار رفته است.

ترمه هاي ابريشمي امروزه براي دوختنسرويس ترمه عروس شامل: روميزي پذيرايي و ناهار خوري، بقچه و رو اپني، جانماز و سجاده و جاقرآني و ، روتختي و پاتختي و روميز آرايشي عروس و نيز تو بوفه اي و لب دكوري و رو مبلي و كوسن و بالش سنتي و  همچنين قاب وزيرتلفني و زيرگرام  و زيرگلدوني، و همچنين جانقلي و كيسه شاباش و جاجواهري وجاكتابي وهمچنين درپوشاك مردانه مانند كت و جليقه و شلوارهاي ورزشهاي باستاني و در پوشاك زنانه درلباس مجلسي و لباس شب و مانتو و انواع كيف و كفش بكار ميرود .

در رده آخرارزشي ترمه هاي نخي و پلي استر مي باشند كه به خاطر كيفيت پايين و ارزانتر بودن ان هنوز در برخي توليديهاي ترمه سرويس ترمه عروس و در سرمه دوزي هم استفاده مي شود و روي آن خامه دوزي مي كنند ولي در كل بيشتر كاربرد اين ترمه هاي نخي امروزه بيشتر درمراسم هاي مذهبي و سوگواري ها و يادبودها مي باشد. 

" نكاتی درباره سرمه دوزي "

ابتدا چيزي كه در آغاز سرمه دوزي بسيار اهميت دارد نوع  و جنس ترمه اي است كه شما  براي دوخت سرمه دوزي ميخواهيد از آن استفاده كنيد. براي سرمه دوزي بهتر است از ترمه ابريشمي با تراكم بالا استفاده كنيد كه معمولا از قيمت بيشتري نسبت به ساير ترمه هاي ابريشمي برخوردار است و چاپ و نقش طرح موردنظر روي اين پارچه ها خيلي مشخص و ظريف و پررنگ در مي آيد .  ولي از چاپ و نقش روي ترمه هاي نخي و پلي استر  خودداري كنيد چرا كه  چاپ و نقش روي اينگونه ترمه ها يا بسيار نامشخص و كمرنگ و يا پهن در مي آيد و  سرمه دوزي روي اين نوع ترمه ها هم سخت و هم  زياد جالب نميشود.براي شناخت ترمه هاي نامرغوب كه همان ترمه هاي پلي استر و نخي هستند كافيست به قيمت آن توجه كنيد كه بين متري 15000 تا 25000تومان فروخته ميشوند. و مشاهده شده است  حتي پارچه هايي تقلبي شبيه ترمه هم به بازار آمده اند كه اين پارچه هاي تقلبي زير 15000تومان قيمت دارند كه به  اين نوع پارچه ها  " ترمه نما " ميگويند و فقط  داراي نقشي شبيه ترمه هستند و اصلا ترمه نيستند و بيشتر از كشورهاي همسايه و يا در برخي كارگاههاي ناشناخته  بافته ميشوند .

نكته دوم در سرمه دوزي اينست كه حتما ترمه قبل از نقش بايد داراي لايي محكم و غيرقابل چروك شدن در دوخت باشد. لذا چندي مدل چسباندن لايي وجود دارد . كه آنرا براي شما توضيح خواهيم داد. يكي استفاده از لايي هاي قديمي كه از متقال و سريش استفاده ميشود است كه به جهت اينكه در فضاي باز بايد چسبانده شودو  شرايط آب و هوايي مناسب ميخواهد و نيز فضاي زياد وصافي ميخواهد و حتي ممكن است جاي سريشها روي سطحي كه ميچسبانيد تا مدتها باقي  بماند و پاك نشود. و از همه مهمتر اينكه اينكار بايد توسط استادكار لايي چسبان كاربلد انجام شود. از اينرو بخاطر مشكلات بيان شده امروزه بيشتر از لايي چسب پارچه اي ضخيم با اطواستفاده ميشود. شايان گفتن است هر لايي چسبي براي چسباندن پشت ترمه مناسب  نميباشد. لايي چسب موردنظر شما اولا بايد لايي چسب پارچه اي و محكم و ضخيم و بدون حالت كشبافي باشد و دوم اينكه توسط اتو سنگين بايد خوب و محكم و با دقت چسبانده شود و سوم اينكه چسباندن آن در روي سطحي بسيار صاف مانند ام دي اف صورت گيرد كه لايي در هنگام چسباندن جمع يا چروك  نشود. با اينحال متاسفانه ديده شده است در برخي آموزشهاي سرمه دوزي حتي در تلويزيون و شبكه هاي آموزشي نيز به اين مورد اشاره نميشود و يا خود آموزش دهنده از لايي يقه يا لايي نازك كه در خياطي هاي لباس استفاده ميشود براي پشت ترمه استفاده ميكند كه موجب جمع شدن و چروك شدن ترمه در هنگام دوخت ميشود .

نكته بعدي در سرمه دوزي اينست كه بعد از لايي چسباندن بايد نقش موردنظر روي ترمه پياده شود كه در اصفهان معمولا توسط قالبهاي چوبي مخصوصي اينكار انجام ميشود. لازم به ذكر است ترمه هاي حاشيه دار (پانلي) كه به ترمه هاي شناسنامه دار يا تاريخدار معروف هستند نقش موردنظر روي خود ترمه ميباشد و بايد نقوش خود ترمه را به سليقه خودتان دوخت كنيد و نيازي به چاپ و نقش روي اين ترمه ها نيست . ولي ترمه هاي متري پيش از دوخت سرمه دوزي نياز به چاپ دارند.

نكته بعدي در سرمه دوزي اينست كه بعد از آماده شدن ترمه براي سرمه دوزي يعني بعد از اينكه ترمه لايي شد و چاپ و نقش موردنظر روي آن زده شد بايد ترمه چارچوب زده شود و اصطلاحا " كارگاه " شود. براي اين منظور هم ميتوان از كارگاههاي قديمي كه قابل باز و بسته شدن (بسته به نوع و اندازه ترمه ) استفاده كرد و هم ميتوان يك چارچوب ساده دور ترمه موردنظر زد كه درودگر و نجاري ميتواند اينكار را براي شما انجام دهد. ولي كارگاههاي قديمي و  چارچوبهاي حرفه اي سرمه دوزي هم  هستند كه توسط استادكار ساخته ميشود كه معمولا برخي فروشگاههاي سرمه دوزي ( از جمله فروشگاه ترمه اصفهان )اين نوع كارگاهها را دارند كه  به "كارگاههاي سنتي" معروفند كه  بيشتر براي كساني مناسب است كه بخواهند كار سرمه دوزي را بعنوان يك حرفه يا شغل ادامه دهند .لازم به گفتن است كه اين كارگاهها هم به مراتب  گرانتر از چارچوبهاي ساده و هم كار با آن آموزش ميخواهد كه در اندازه هاي مختلفي ساخته ميشوند.

به نام ایزد یکتا 

دوباره باز خواهم گشت


درِ گلخانه ها را بازخواهم کرد


تمام آسمان را آبی پرواز خواهم کرد


تو را در کوچه‌های کودکی آوازخواهم کرد


دوباره باز خواهم گشت


دوباره باز خواهم گشت


تمام قفل‌ها را باز خواهم کرد


از آنجایی که ماندم ناتمام..آغاز خواهم کرد

 

تو را ‌ای خانه‌ی برآب


تو را ‌ای تشنه‌ی سیراب


تو را آباد خواهم کرد


تو را هر لحظه و هرجا


تو را هر جای این دنیا  

 

تو را فریاد خواهم کرد

 

تو را فریاد خواهم کرد…

************************

سلام به دوستان و یاران صمیمی و سپاس از حضور گرمتون.

به لطف این شبکه اجتماعی ؛ مدت زمانی از این مکان دور بودیم و به لطف بلاگفا ؛

یک آشفتگی و بی نظمی ایجاد شده است.

بگذریم و یادمان باشد که بلاگفا یک طوری همه ما راتنبیه کرد و آن هم به تلافی 

اعتیادی که به شبکه های جدید اجتماعی " لاین - ایستاگرام - وایبر - واتساپ و ..... "

پیدا کردیم و کمتر به اینجا سر میزدیم و آپ میکردیم و آنلاین بودیم.

تلنگری بود برای همه ما که گذشته خود را فراموش نکنیم .

بقولی " بدجوری ضد حال زد "

در هرصورت باشد در کنار هم و استفاده از تجارب یکدیگر گامی موثر برای رسیدن

به اهدافمون برداریم.

" راه در جهان یکی است و آن راه راستی "

" تمدن چیست "

بهترين نشانه ي تمدن، وجود انسان بزرگوار و نيك است كه خودخواه نباشد

و همراه با ديگران براي خوشبختي همه كار كند.

{ جواهر لعل نهرو }

1- تمدن چیست ؟

مصدر عربي از باب تفعل و اسم مصدر فارسي است ؛ تعريف تمدن در فرهنگ عميد

چنين آمده است :

" شهرنشين شدن، خوي شهري برگزيدن و با اخلاق مردم شهر آشنا شدن، "

" همكاري مردم با يكديگر در امور زندگاني و فراهم ساختن اسباب ترقي و آسايش خود. "

علامه دهخدا در مورد معنی تمدن مي نويسد :

" تخلق به اخلاق اهل شهر و انتقال از خشونت و جهل به حالت ظرافت و انس و معرفت " ؛

ولي با توجه به ديگر لغت نامه ها، تمدن را به

" در شهر بود باش كردن و انتظام شهر نمودن و اجتماع اهل حرفه " ،

" اقامت در شهر "، " شهرنشيني " و " مجازا تربيت و ادب " معني كرده است .

در زبان عربي، در كنار اصطلاح تمدن، مترادف هايي مانند: "حضارة" ،"ثقافة"و "مدينه"

آمده است .

در قرآن شریف ، از ريشه ي "م ـ د ـ ن" يا "ح ـ ض ـ ر" كه در عربي کلمه "حضارة" را از آن

ساخته اند ، کلمه ی صریح براي تمدن ذکر نشده اشت ؛ لیکن با اندکی تامل در کلمه های

مثل "امت" ، "قرية" و "قرن" میتوان دریافت که این کلمات با کلمه تمدن همخوانی

داشته و بطور مجموعی همین کلمه را معنی می کنند .

کلمه تمدن در فرهنگ هاي انگليسي ، با واژه هاي با ادب ، با نزاكت ، قابل احترام و

شهرنشين آمده و در فرانسه به معناي پيشرفت ، ترقي و توسعه تحول و تطور گفته می شود .

واژهٔ تمدن به تلقی‌های گوناگون از حالت‌های جامعه انسانی می‌پردازد. اشاره به تکامل و

شکل‌گیری روابط بشری یکی از جنبه‌های رایج این کلمه در زبان ادبی است.

کلمه تمدن معانی خیلی مختلف و متفاوتی دارد که به جامعهٔ بشری مربوط می‌شوند.

کلمه تمدن از کلمه لاتینی شهرنشین بودن یا شهروندان civis و شکل وصفی آن civilis

مشتق می‌شود. کلمه متمدن شدن اساسا به معنی شهرنشین بودن، که توسط افراد

جایگزین و انتخاب شده و موقعیت قانونی آن جامعه اداره می‌شود، می‌باشد.

2- تعریف تمدن:

تمدن یعنی سبک زندگی مجموعه‌ای از انسان‌ها که در یک دورهٔ تاریخی در یک منطقهٔ

جغرافیایی زندگی می‌کردند و دارای اهداف مشترکی بودند و دستاوردهای خاصی داشتند.

در این تعریف سبک زندگی رکن اساسی تمدن است وهمچنین تاکید می‌شود بر 

دورهٔ تاریخی و منطقهٔ جغرافیایی که دورهٔ تاریخی می‌تواند کوتاه یا بلند و

منطقهٔ جغرافیایی می‌تواند کوچک یا بسیار وسیع باشد، عنصر دیگر تعریف دستاوردها 

هستند که بدون آن تمدن معنای خود را از دست می‌دهد، و همچنین یک جامعهٔ

بی هدف در تعریف تمدن نمی‌گنجد.

3- تعریف ادبی و فنی:

تمدن را می‌توان به شکل کلی آن عبارت از نظم اجتماعی دانست که در نتیجه وجود آن،

خلاقیت فرهنگی امکان‌پذیر می‌شود و جریان پیدا می‌کند. در تمدن چهار رکن و عنصر اصلی را

تشخیص داد که عبارتند از:

1. پیش بینی و احتیاط در امور اقتصادی

2. سازمان سیاسی

3. سنن اخلاقی

4. کوشش در راه معرفت و بسط هنر 

4- تفاوت فرهنگ و تمدن :

در نگاه نخست به نظر می آید؛ فرقی بین فرهنگ و تمدن وجود ندارد معمولأ در عبارتها هم این

دو بصورت مترادف به کار می روند.

به طور مثال اگر قومی از میزان نسبتأ بالایی از رشد تولیدات صنعتی و مظاهر شهری

بهره مند باشد؛ ولی از نظر اخلاق اجتماعی و فردی و مناسبات انسانی ؛ در حد ابتدایی

قرار داشته باشد به آن قوم نسبت " با فرهنگ " داده نمی شود ؛ در حالیکه کلمه " متمدن "

در اینجا صادق است.

با همه پیوستگی فرهنگ و تمدن ؛ دو تفاوت در میان آنها وجود دارد :

نخست آنکه تمدن بیشتر جنبه عملی و عینی دارد ؛ و فرهنگ بیشتر جنبه ذهنی و معنوی ؛

به گونه ای که هنر - فلسفه - حکمت - ادبیات و اعتقادات در قلمرو فرهنگ هستند ؛ 

در حالیکه تمدن بیشتر ناظر به رفع حوایج مادی انسان در اجتماع است. 

می توان برای مثال مجسم کرد که انسان از چوب کشتی می سازد یا از معدن فلز استخراج

می کند و آن را برای ساختن ابزار به کار می برد ؛ این تمدن است.

اما در عین حال قدمی از این فراتر می نهد ؛ یعنی می کوشد تا این کشتی را به سبکی خاص

و طرزی زیبا بسازد . یا چیزی که از این فلز پدید می آورد ؛ شکل هنری داشته باشد ؛

این فرهنگ است.

" معماری " از نظر آنکه زیبایی و ظرافت تخیلی دارد ؛ جزء فرهنگ به شمار می رود ؛

ولی از آنجا که اطمینان بخش و محکم کننده سرپناه می شود و به آسایش زندگی کمک

می کند ؛ در قلمرو تمدن است.

دوم آنکه تمدن بیشتر جنبه اجتماعی دارد و فرهنگ بیشتر جنبه فردی .

تمدن تأمین کننده پیشرفت انسان در هیأت اجتماع است ؛

فرهنگ گذشته از این جنبه می تواند ناظر به تکامل فردی انسان باشد.

فرهنگ به فهمیدن - دریافتن - اندیشیدن - ژرف بینی و آگاهی به امور ربط پیدا می کند

و دیررس - دیریاب - روینده - عمیق و پایدار است.

ولی تمدن به امور سطحی و زودگذر و آنی زندگی وابسته است و بیشتر جنبه اکتسابی

و تقلیدی دارد ؛ زودرس - زودیاب و معمولا پایدار و تغییرپذیر است.

 

" روزگاری بیش ار اینها ما تمدن داشتیم "

"  در پی صلح جهانی ما قدم برداشتیم "

 

*************************

 

" تاریخ چیست "

"انسانها تاريخ خود را مي آفرينند اما نه بر پايه انتخاب خودشان."  

 

 

تاریخ حکایت طولانی انسان هاست . داستان گذر بشریت از مرزهای حیوانیت تا

برپا کردن تمدن های بزرگ !

انسان ها در نسل های پی درپی ، حاصل دست رنج گذشتگان خود را توسعه دادند

و به پیش رفتند هر قومی بر ویرانه های اقوام پیشین مستقر شدند و هر یک

گمان بردند که عالی ترین محصول همه تاریخ شده اند ؛ پس از چندی غفلت ها و

غرورها ، آنها را هم در خود گرفت .

از اصلاح مداوم خود غافل شدند و به خوش گذرانی و بی خبری روزگار گذراندند .

نتیجه آن شد که بلایای آسمانی و زمینی از همه سو آنها را احاطه کرد و تمام

هستی شان را نابود ساخت .

اما آنچه بر جای ماند ، دستاوردهای تمام بشریت بود که خواه نا خواه ،

از هر قومی به قومی دیگر منتقل می شد ؛ تمدن ها از پی هم ظاهر شدند

و به مرور و درطی قرن ها ، هنر و معماری وعلوم و دیگر دستاوردهای انسانی

را گسترش دادند .

انسان این موجود پیچیده ، گاه فجایع فراوان به بار آورد و گاه عالی ترین نمونه های

انسانیت را به پیشگاه تاریخ معرفی نمود .

اما به هر حال باید دانست که هرچه شده است ، حاصل دسترنج خود انسان است ؛

و لذا هرچه هستیم و هرانچه می خواهیم باشیم

یا آرزویش را داریم ، محصولی است که زمینه ها و نیازهایش را می توان مهیا نمود؛

می توان از نو ساخت و پدید آورد .

 1. تعریف تاریخ :

 تاریخ مفهومی انتزاعی است که حداقل دو معنا از آن مستفاد می‌گردد: گاه ناظر به

وقایع گذشته و گاه معطوف به مطالعه و بررسی وقایع است؛ بنابراین، هم به علم تاریخ و

هم به موضوع آن، تاریخ گفته می‌شود. برای تفکیک این دو مقوله، اصطلاحاً تاریخ را 

تاریخ (۱) و علم تاریخ را تاریخ (۲)می‌نامند.

  منظور از تاریخ (۱)، مجموعهٔ حوادث فرهنگی، طبیعی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و

 رویدادهایی است که در گذشته و در زمان و مکان زندگی انسان‌ها و در رابطه با آن‌ها رخ داده

 است. این رویدادها شامل اموری می‌شود از قبیل کردارها و دستاوردهای مادی و معنوی بشر

 و هرآنچه که گفته، اندیشیده و عمل کرده است. تاریخ (۲) معرفتی ناظر به وقایع جزئی

 و درک پدیده‌های ذکرشده است که در ذهن تاریخ نگار شکل می‌گیرد و از نوع معرفت درجه

 یک است. به عبارت دیگر، رویداد (تاریخ)، موقعیتی هستی‌شناختی دارد و تأویل و فهم از

 رویداد (علم تاریخ) دارای موقعیتی شناخت‌شناختی است.

 2. تاريخ و روايت آن

 تاريخ چيست؟ تاريخ را به طور خيلي رسمي مي توان گذشته انسان و روايت منسجم آن

تعريف کرد.

 البته ما مي توانيم از گاه شماري وقايع غير انساني مانند تاريخ منظومه شمسي يا تاريخ

محيط زيست زمين در يک گستره چند میلیون ساله صحبت کنيم، 

 اما مسائل مهم فلسفه تاريخ فقط در روايت ما از گذشته انسان آشکار مي شوند. 

 

3. ریشه‌شناسی:

دربارهٔ واژهٔ تاریخ و منشأ آن، گزارش‌های مختلف و گوناگونی وجود دارد. برخی ریشهٔ واژهٔ

تاریخ را در زبان فارسی و مفهوم «ماه روز» جستجو نموده‌اند. واژهٔ «ماه روز» در ایران

باستان به معنای «تعیین روزی که در آن امری مشهور بین ملت یا دولتی آشکار شده یا

آنکه در آن روز واقعهٔ ترسناکی چون زلزله یا طوفان حادث گردیده است.»

بنابراین آنچه در این مفهوم دارای حضور و نمود بیش‌تری بوده، توجه به رخدادها و حوادث در

قالب مکانی و زمانی است. 

در برخی از گزارش‌ها آمده است که چون عمربن خطاب در تعیین مبدأ محاسبهٔ زمان دچار

مشکل شد، به پیشنهاد هرمزان (از موالی ایرانی ساکن در مدینه) از تعریب ترکیب فارسی

«ماه روز»، واژهٔ «مورَّخ» را ساختند و مصدرش را «تأریخ» قرار دادند. در خصوص تعریب و معرب

بودن واژهٔ تاریخ باید توجه داشت که کمترین شباهت آوایی و قرابت واکه‌ای یا هم‌آهنگی

واکه‌ای، تشابه صرفی و یا تکواژی بین «ماه روز» و «تاریخ» وجود ندارد و به همین دلیل،

آن را تعرب غریبی می‌دانند.

 ابومنصور جوالبقی ریشهٔ تاریخ را غیر عربی دانسته در حالی که جوهری، آن را از مادهٔ

«الإرخ» به معنای «ماده گاو جوان وحشی» و ابن منظور از «أرَخَ» و «وَرخَ» (واو بدل از همزه)

دانسته است. اصمعی هم آورده که قیسیان و تمیمان هر دو برای تعیین زمان شکل‌هایی

از این واژه را به‌کار گرفته‌اند و این حاکی از آن است که تاریخ واژه‌ای عربی است.

واژهٔ «تاریخ» در زبان‌های اروپایی از مفهوم History با شکل‌های مختلف آن برای تاریخ

استفاده می‌شود و ریشهٔ آن از واژهٔ hístōr در زبان یونانی گرفته شده است که به معنای

نقل وقایع و حوادث گذشته و به عبارت دقیق‌تر، یعنی جستجوی هر آنچه که به

دانستنش بیرزد. 

واژهٔ تاریخ (Histories) نزد هروردت به معنای «مطالعه» یا «بررسی» روزگاران گذشته

بوده است.

 

 4. تاريخ را سه گونه مي‏توان تعريف كرد:

۱. علم به وقايع و حوادث سپري شده و اوضاع و احوال گذشتگان. زندگينامه‏ ها، فتحنامه‏ ها،

سيره ‏ها كه در ميان همة ملل تأليف شده و مي‏شود از اين مقوله است.

علم تاريخ در اين معني، اوّلاً جزئي، يعني علم به يك سلسله امور شخصي و فردي است

نه علم به كلّيات و يك سلسله قواعد و ضوابط و روابط، ثانياً يك علم «نقلي» است نه عقلي،

ثالثاً علم به «بودن‏»ها است نه علم بن «شدن‏»ها، رابعاً به گذشته تعلّق دارد نه به حاضر.

ما اين نوع تاريخ را «تاريخ نقلي» اصطلاح مي‏كنيم.

۲. علم به قواعد و سنن حاكم بر زندگي هاي گذشته كه از مطالعه و بررسي و تحليل حوادث

و وقايع گذشته به دست مي‏آيد. مورّخ به معني دوم در پي كشف طبيعت حوادث تاريخي

و روابط علّي و معلولي آنهاست تا به يك سلسله قواعد و ضوابط عمومي و قابل تعميم به

همة موارد مشابه حال و گذشته دست يابد.

ما تاريخ به اين معني را «تاريخ علمي» اصطلاح مي‏كنيم.

اين جهت، تاريخ را بسيار سودمند مي‏گرداند و آن را به صورت يكي از منابع «معرفت»

(شناخت) انساني درمي‏آورد و او را بر آينده ‏اش مسلّط مي‏نمايد.

تاريخ علمي مانند تاريخ نقلي به گذشته تعلّق دارد نه به حال، و علم به «بودنها» است

نه علم به «شدنها»؛ اما بر خلاف تاريخ نقلي، كلي است نه جزئي، و عقلي است نه

نقلي محض. تاريخ علمي در حقيقت بخشي از جامعه شناسي است؛ يعني جامعه شناسي

جامعه ‏هاي گذشته است.

۳. فلسفة تاريخ؛ يعني علم به تحوّلات و تطوّرات جامعه‏ ها از مرحله‏اي به مرحلة ديگر و قوانين

حاكم بر اين تطوّرات و تحوّلات؛ به عبارت ديگر، علم به «شدن» جامعه ‏ها نه «بودن» آنها.

از اين سه نوع نوع دوم يعني(تاريخ علمي) از همه مهمتر است.

 5. تاریخ نگاران :

تاریخ‌نگاران حرفه‌ای و آماتور، داده‌ها و اطلاعات مرتبط با رویدادهای گذشته را کشف،

جمع‌آوری و سازماندهی می‌کنند. در فهرست تاریخ‌نگاران، می‌توان تاریخ‌نگاران را بر اساس

دوره‌هایی که دربارهٔ آن می‌نوشتند، تقسیم‌بندی کرد. سالنامه‌نویسان و وقایع‌نامه‌نویسان نیز

که امروزه تاریخ‌نگار دانسته نمی‌شوند، در این فهرست ذکر شده‌اند.

6. شبه تاریخی:

شبه تاریخی به متونی اطلاق می‌شود که به‌عنوان متنی با موضوع تاریخی نوشته شده

باشد اما به‌دور از استانداردهای متداول تاریخ نگاری نگارش شده باشد و به همین سبب

یافته‌های این کتاب، نوشته یا مقاله معمولاً قابل اعتنا نیستند. کارهایی که به نتایج جنجالی

براساس مدارک بحث‌برانگیز یا ضعیف می‌رسند به عنوان شبه‌تاریخ دسته‌بندی می‌شوند

و مورد اعتنا قرار نمی‌گیرد. معمولاً بسیاری از این متون در جهت اعتقادات و با اغراضی

سیاسی، ملی گرایانه یا نظامی نگاشته می‌شوند.

کتابخانه‌ی ملی کلمنتینوم در یک مجموعه‌ بنای تاریخی در قلب شهر زیبای پراگ واقع شده است. نام آن از یک کلیسای کوچک قرن یازدهمی به نام سن کلمنت اقتباس شده است. این کتابخانه در سال 1781 بنیان نهاده شد و در سال 2005 جایزه یادبود جهانی یونسکو را دریافت کرد.

" سخن آخر "

مردان بزرگ تاريخ، سرنوشت ملتها را تعيين مي كنند.

((اشپنگلر)) 

*******************

موضوع تاريخ، زندگي مردمان و بشريت است.

((لئو نيكولايويچ تولستوي)) 

******************

نخست، تاريخ سرزمين خودت را بدان، سپس تاريخ ديگران را بخوان.

((فرانسيس فانون)) 

*******************

تاريخ به معني جنگها و شرح زندگي چند نفر اندك شمار نيست كه شاه شده يا

سرداران بزرگي بوده اند.

تاريخ بايد درباره ي مردم يك كشور براي ما سخن بگويد كه چگونه زندگي مي كردند،

چه كارهايي انجام مي دادند و چگونه مي انديشيدند.

تاريخ بايد از رنجها و شادي هاي آنان و از دشواري ها و مشكلاتشان براي ما سخن بگويد

و بگويد كه چگونه بر اين دشواري ها چيره شدند.

((جواهر لعل نهرو)) 

 

" هنر اسلامی "

"دانش و هنر از هر اقلیمی برخیزد و متعلق به هر قومی که باشد،"

" از آن همهٔ جهانیان است. "

{ویکتور هوگو}

 هنر در جهان اسلام:

هنر اسلامی یا هنرهای مسلمانان به بخشی از هنر اطلاق می‌شود که در جامعه مسلمانان و نه لزوماً توسط مسلمانان رواج داشته است.هرچند ممکن است این هنرها در مواردی با تعالیم و شریعت اسلام انطباق نداشته باشد ولی تاثیر فرهنگ اسلامی و منطقه‌ای در آن به‌خوبی نمایان است. هنر اسلامی یکی از دوران‌های شکوهمند تاریخ هنر و یکی از ارزشمندترین دستاوردهای بشری در عرصه هنری به‌شمار می‌آید و شامل انواع متنوعی از هنر همچون معماری؛ خوشنویسی؛ نقاشی؛ سرامیک و مانند آن‌ها می‌شود.

هنر اسلامی هنری نیست که فقط به‌ آیین اسلام ارتباط داشته باشد. اصطلاح «اسلامی» نه تنها به مذهب؛ بلکه به فرهنگ غنی و متنوع مردمانی که در سرزمین‌هایی که آیین اسلام در آن رواج دارد نیز اشاره می‌کند. هنر اسلامی غالبا عناصری سکولار را که توسط برخی از علمای اسلامی حرام شمرده نشده را نیز دربرمی‌گیرد. 

هنر اسلامی برای گسترش خود از منابع بسیاری الهام گرفت: هنر رومی؛ هنر اولیه مسیحی و هنر بیزانس در هنر و معماری اسلامی اولیه مؤثر بودند؛ نفوذ هنر ساسانی از ایران  پیش از اسلام، اهمیت بیشتری داشت؛ بعدها روش‌های و عناصر مختلفی از هنر آسیای مرکزی و هنر چین طی تاخت و تازهای چادرنشینان مغول اثر مهمی در نقاشی اسلامی، سفالگری، و منسوجات برجای گذاشت.

هنر اسلامی شامل هنرهای زیر می باشد:

هنر معماری: مساجد چهار ایوانه و ستون‌دار که معرف هنر معماری اسلامی است.این عمارت‌های باشکوه، می‌تواند نأثیر فرهنگ‌های متفاوت در درون تمدن اسلامی را نشان دهد. به عنوان مثال عناصر رومی ـ بیزانسی، در معماری شمال آفریقا و اسپانیای اسلامی، در کاخ الحمراء در گرانادا به خوبی قابل مشاهده است. 

نقش گنبد در معماری اسلامی بسیار قابل توجه بوده و طی قرن‌ها گنبد در معماری اسلامی مورد استفاده قرار گرفته است. از گنبدهای شاخص متعلق به بنای زیبای تاج محل متعلق به معماری هندی ـ ایرانی از سده ۱۷ میلادی است. در اواخر سده نوزدهم میلادی گنبدهای اسلامی با معماری غربی ادغام شد.

 

 تاج محل نمادی از عشق ابدی. نمونه‌ای از معماری ایرانی ـ هندی.

 هنر خوشنویسی: خوشنویسی بارزترین هنر اسلامی است. خوشنویسی را می‌توان شاخص‌ترین هنر در پهنهٔ سرزمین‌های اسلامی دانست، و آن‌را به مثابهٔ زبان هنری مشترک برای تمامی مسلمانان تلقی کرد. هنر خوشنویسی همواره برای مسلمانان اهمیتی خاص داشته‌است، زیرا در اصل، آن‌را هنر تجسم کلام وحی می‌دانسته‌اند. در سرزمین‌های اسلامی خط زیبا را نه فقط در نگارش قرآن ؛ بلکه در اغلب هنرها به‌کار می‌بردند.
 
فرمانی از فتحعلی شاه قاجار به خط شکسته نستعلیق ۱۲۴۶ ه‍. ق
 
 
نقاشی : هنر نگارگری یا نقاشی هرگز آنگونه که در هنر مسیحیان یا بودائیان مورد احترام بوده در سرزمین‌های اسلامی مورد توجه قرار نگرفته است. به‌نظر می‌رسد که اسلام در دوران‌های اولیهٔ تاریخ خود، هنر نقاشی را به دیدهٔ خصومت می‌نگریسته است. چرا که در آن زمان هنرهای زیبا با اعتقادات و مراسم مذهبی مشرکین آمیختگی داشت. نقّاشی و مجسمه‌سازی مظهری از شرک بود که اسلام مأموریت دفع و انهدام آن را داشت.

با ظهور اسلام و طی حکومت امویان و عباسیان نمونه‌های نادری از نقاشی مشاهده می‌شود حتی در دوران سلسله‌های ایرانی سامانیان ؛ غزنویان و آل بویه نیز عمدهٔ آثار به دست‌آمده شامل مصورسازی کتاب‌ها می‌باشد و کمتر شامل نقاشی دیواری کاخ‌هاست.

سنت نقاشی ایلخانی در دوره‌های خلافت فاطمی در مصر ؛ تیموریان در ایران ؛  عثمانیها در ترکیه و گورکانیان در هند پی گرفته شد. هنر نقاشی اسلامی در دوره صفوی به اوج رسید و در دوران زندیه و قاجار رنگ و بویی تازه یافت.

 موسیقی : موسیقی اسلامی به معنی آواز یا اجرای موسیقی در عرصه عمومی یا محافل خصوصی در مناطق مختلف مسلمان‌نشین است که شامل کشورهای عربی در منطقه مرکزی می‌شود. از آنجایی که اسلام شامل چندین مذهب، قوم و ملیت است سبک‌های موسیقایی مختلف بومی در مناطق مختلف شکل گرفته است. برخی از نظریه‌پردازان اسلامی موسیقی را «غنا» دانسته و آن را حرام شمرده‌اند اما برخی دیگر این نکته را شامل فقط برخی از انواع موسیقی می‌دانند. اغلب علمای شیعه آوازخوانی انفرادی زنان را حرام می‌دانند. در مورد رقص به‌ویژه رقص بانوان نیز نظر غالب علما بر حرمت داشتن آن است. با این وجود گزارش‌هایی از رقص و آواز بانوان از سده‌های اولیه اسلامی تا کنون در کلیه جوامع اسلامی موجود است.

قالی‌بافی و منسوجات: 

قالی‌بافی و منسوجات از هنرهای دستی و سنتی مهم در کشورهای اسلامی به ویژه در ایران و آسیای مرکزی است که شهرتی جهانی دارد. یکی از آثار برجسته قالیبافی "قالی اردبیل است. قالی اردبیل یک جفت قالی ایرانی معروف است که در آرامگاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی یافت شده است. این قالی از نظر طرح و بافت یکی از نفیس‌ترین و مشهورترین قالی‌های جهان است و هسته مرکزی گروه قالی‌های ترنجدار است. این فرش زیبای بافته‌شده در اردبیل در فهرست ۵۰ شاهکار هنری برگزیده جهان، در مکان بیست‌ونهم است.قالی اردبیل یک سند تاریخی نیز محسوب می‌شود زیرا دارای تاریخ و امضا است و در سال ۹۱۸ خورشیدی (۹۴۶ ه. ق / ۱۵۳۹ میلادی) در سیزدهمین سال پادشاهی شاه تهماسب بافته شده‌است. تار و پود آن ابریشمی است و گره‌های فارسی دارد. در هر اینچ مربع آن حدود ۱۷×۱۹ گره وجود دارد. برخلاف دیگر قالی‌های مشهور آن زمان، این قالی طرحی آرام دارد و نگاره‌های جانوران و انسان بر آن نقش نشده‌است زیرا برای استفاده در مکانی مقدس بافته شده بود. این قالی در حال حاضر در موزهٔ ویکتوریا و آلبرت انگلستان نگهداری می‌شود. پشم عنصر اصلی تشکیل دهندهٔ این قالی است. مانند اغلب منسوجات این اثر نیز از تار و پود تشکیل شده، پودها در تمام طول کار به دور تارها تابیده شده‌اند. سطح قالی اردبیل از یک طرح یکپارچه نسبتا ساده با اجزا قرینه و یک شمسه در وسط آن که دو چراغدان در طول آن قرار دارد، پوشیده شده‌است.

وقتی دو انگلیسی در سال ۱۸۴۳ از زیارتگاه شیخ صفی الدین اردبیلی دیدار کردند دو قالی در آن محل قرار داشت. سه سال و اندی بعد از آن در اثر زلزله این مکان آسیب دید و احتمالا برای تهیه وجه لازم برای تعمیر بنا، فرشها فروخته شدند.قالی‌های آسیب دیده در ایران توسط کمپانی «زیگلر» که در کار خرید فروش فرش بود، خریداری شد. تکه‌های آن که هنوز قابل استفاده بود به هم متصل و نتیجه آن شد که یک قالی کامل و سالم به دست آمد. فرشی که بدون حاشیه با ابعاد کوچکتر بود.

در سال ۱۸۹۲ قالی بزرگتر توسط کمپانی «رابینسون» در معرض فروش گذاشته شد. «ویلیام موریس» که از جانب موزه در مورد آثار هنری تحقیق می‌کرد طی گزارشی این فرش را فوق العاده و منحصر به فرد و بسیار زیبا توصیف و اصرار به خرید آن کرد. در ماه مارس ۱۸۹۳ با پرداخت ۲۰۰۰ پوند، «موزهٔ ویکتوریا و آلبرت» صاحب این قالی شد.

سفالگری و کاشی‌کاری :

وسایل و محصولات مختلف از سفال و سرامیک در تمامی مناطق مسلمان‌نشین با اندکی اختلاف در نوع مواد اولیه، رنگ و طرح‌های تزئینی همواره تولید می‌شده است؛ از این رو محصولات هر ناحیه به خوبی قابل تشخیص از فرآورده‌های سایر نقاط است. بسیاری از نقوش تزئینی این سفالینه‌ها از آثار برجسته هنری به‌شمار می‌آیند. همچنین کاشی کاری به عنوان پوششی تزئینی برای ساختمان‌ها به‌ویژه در ایران و آسیای مرکزی رشد شگرفی را تجربه کرده است و از مفاخر هنر اسلامی و بلکه هنر جهانی محسوب می‌شوند. انواع مختلف خطوط خوشنویسی که در سفالگری و کاشی‌کاری مورد استفاده قرار می‌گیرند عبارتند از شامل : کوفی - نسخ - ثلث - طغرا - ریحان -نستعلیق - خط سبحان .

کاشی معرق - پنجره مشبک کاری مسجد شیخ لطف الله اصفهان

مجسمه‌سازی :

مجسمه سازی در هنراسلامی بسیار محدود و تقریباً ممنوع بوده؛ با این وجود تقریباً در همه سرزمین‌ها و دوران‌های اسلامی به نمونه‌هایی از آن برمی‌خوریم و انواعی از نقوش برجسته ارزشمند و شگرف بر روی کتیبه‌های آجری و گچی، ظروف فلزی و چوبی و یا ساخته شده از عاج و مانند آن همواره اجرا شده است.

جعبه‌ای از عاج برای نگهداری قطب نما
گورکانیان هند - موزه لوور پاریس
 
 
" سخن آخر "
 
با عرض پوزش از تمامی بزرگواران ؛ بعلت تاخیر در پستهای جدید ؛ امید به یزدان پاک 
  
 در مباحث آینده به ادامه بحث در رابطه با " تاریخچه هنر اسلامی " می پردازم .
 
****************************
 
دو پدیده را مردم یا عوام نمی توانند از هم سوا کنند 

یکی شور مذهبی است یکی شعور مذهبی 

که این دو ربطی به هم ندارند 

آن کسی که شور مذهبی دارد خیال می کند که شعور مذهبی هم دارد 

(دکتر علی شریعتی)  

*************************

فرا رسیدن ایام شهادت اباعبدالله الحسین (ع) به تمامی دوستان ودوستداران 

اهل بیت تسلیت عرض مینمایم.

**************************

در عزاداریهای خود برای امنیت و آسایش جهان اسلام و آزادیخواهان سراسر دنیا

دعای خیر بفرمائید.

در ضمن کتاب " حسین وارث آدم "به قلم شیوای استاد فهیم و روشنفکر

دکتر " علی شریعتی " در این ایام حتما مطالعه بفرمائید تا با بینشی باز و وسیع 

به استقبال محرم بروید.

" با تقدیم احترام "

 

" هنر چیست "

هنر یعنی پذیرفتن واقعیات…

هنر ثبت واقعیتهای ذهنی است…

هنر یعنی زندگی کردن و دوست دشتن…

هنر اصطکاک روح است با فضای اطراف…


هنر کلید فهم زندگی است.

((اسکار وایلد))

«آه از آن روز که بی‌کسب هنر شام شود --- وای از آن شام که بی‌مطرب و ساغر گذرد»

(( ایرج میرزا ))

 «غافل منشین، نه وقت بازیست --- وقت هنر است و سرفرازیست»

(( نظامی ))

«یک هنرمند بزرگ، چیزها را همان‌طور که هستند نمی‌بیند، اگر می‌دید هنرمند نبود.»

هنر مجموعه‌ای از آثار یا فرآیندهای ساخت انسان است که در جهت اثرگذاری بر عواطف، احساسات و هوش انسانی و یا به منظور انتقال یک معنا یا مفهوم خلق می‌شوند.

از مهم‌ترین رشته‌های هنری می‌توان به هنرهای تجسمی ( نقاشی؛ طراحی؛ تندیس گری؛ عکاسی و چاپ ) - هنرهای نمایشی ( تئاتر؛ رقص ) - ادبیات ( شعر؛ داستان ) - موسیقی - سینما و معماری اشاره کرد.

 

واژه‌شناسی هنر :

واژهٔ هنر در زبان سانسکریت ، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد است. در زبان اوستائی ، حروف "سین" به "ها " تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که به معنای انسان کامل و فرزانه است.

در ادبیات ایران در دورهٔ اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود:

به دشمن نمایم هنر هرچه هست

 ز مردی و پیروزی و زور دست

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

 صد حجاب از دل به سوی دیده شد

  هنرهای زیبا :

 تقسیم‌بندی‌های هنر متنوع است؛ یکی از آن‌ها در حالت کلی آثار هنری را به دو دستهٔ هنرهای زیبا و هنرهای کاربردی تقسیم می‌کند:

 هنرهای کاربردی : منظور از هنرهای مفید هنرهایی است که نخست کارکرد و سودمندی آن‌ها اهمیت دارد و هدف از خلقشان کاربردشان بوده‌است. مانند: طراحی خودرو - طراحی صنعتی - معماری .

 هنرهای زیبا : منظور از هنرهای زیبا هنرهایی است که تنها به دلیل زیبا بودنشان خلق شده اند. به عبارتی " نه به خاطر چیزی دیگر ؛ بلکه به خاطر خودشان به وجود آمده اند " . مانند: نقاشی - موسیقی - رقص - مجسمه سازی.

واژه هنر امروزه در زبان فارسی در معنایی متفاوت از گذشته به کار می‌رود و بیشتر منظور از آن اشاره به نتیجه خلق انسان‌ها در زمینه هنرهای زیبا است. به طور سنتی مجموعه هنرهای زیبا به ۷ دسته تقسیم می‌شوند:

1-موسیقی 

2- معماری

3- هنرهای دستی : مجسمه سازی ؛ شیشه گری ؛ دوختهای سنتی و ........

4-هنرهای ترسیمی : نقاشی ؛ خطاطی ؛ عکاسی و ..............

5-هنرهای نمایشی : سینما ؛ تئاتر و ..........

6- ادبیات : شعر ؛ داستان ؛ نثر ؛ نمایشنامه ؛ فیلمنامه و .......

7- رقص و حرکات نمایشی 

 وجوه مشترک آثار هنری عبارت‌اند از:

  • تخیل به عنوان مهم‌ترین عامل در شکل‌گیری اثر هنری است
  • همه آثار هنری از عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه می‌گیرند نه از تفکر منطقی و عقلانی او
  • چندمعنایی بودن و منشور مانندی، وجه اشتراک سوم تمام آثار هنری است.

این جنبه از خصایص آثار هنری، در واقع از دو ویژگی قبلی که برشمردیم، نتیجه می‌شود. بدین معنی که هر پدیده‌ای که عنصر اصلی سازنده آن تخیل و عاطفه باشد، بی شک نمی‌تواند معنایی منجمد و تک بعدی داشته باشد. از این روست که هر کس در برابر آثار هنری می‌ایستد؛ دریافت و استنباط خاصی دارد. آثار هنری بسادگی میتوانند بیان کننده زیبایی حقیقی یا احساسات باشند. تغییری که هنر بر روح انسان می‌گذارد تغییری عمیق و ماندگار و طولانی‌تر است. در نتیجه هر گاه خواهان اثرگذاری ماندگار باشیم، می‌توانیم از هر یک از رشته‌های هنری به فراخور نیازمان بهره ببریم. همانطور که در روانشناسی این بحث به اثبات رسیده‌است، جهان از مجموعه‌ای از افراد تشکیل شده‌است، پس اگر بخواهیم در سریعترین حالت بر تعداد زیادی از افراد تاثیرگذاری داشته باشیم می‌توانیم از اسباب هنر استفاده کنیم، که هنر موسیقی و هنرهای نمایشی چون از طریق حس شنوائی و حس بینائی  به سرعت درک می‌شوند، می‌توانند توام با یکدیگر به سرعت و در بعد جهانی تاثیری ژرف، عمیق، ماندگار و طولانی در جوامع به وجود می‌آورند.

هنرهای صناعی:

هنرهای صناعی یا سنتی، هنرها و صنایع ظریفه‌ای هستند که در طول سده‌های متمادی با حفظ ریشه‌ها و سنت‌های خود رشد کرده مراحل شکل‌گیری خود را گذرانده یا می‌گذرانند.

هنرهای سنتی ایران را می‌توان به گروه‌های زیر تقسیم کرد:

1) شعر و ادبیات 

2) معماری و هنرهای وابسته

3) نمایشهای سنتی و آئینی

4) موسیقی

 هنر تجاری :

هنر تجاری هنری است که پیرو با کاربری و مصارف تجاری باشد. به عنوان نمونه می توان از  پوسترسازی برای تبلیغ ؛ طراحی بسته بندی ؛طراحی برای کاغذدیواری ؛ تصویرسازی برای تقویم و مجله و غیره نام برد. این اصطلاح در معنای گسترده تر، طراحی داخلی ؛ طراحی صنعتی ؛ نقاشی و مجسمه سازی برای نیازهای بازار را نیز شامل می‌شود.

انواع این هنر عبارت است از :

1) تصویرسازی 

2) هنر گرافیک 

3) طراح صنعتی

4) نماهنگ

5) پویانمائی

6) طراحی مد

7) طراحی داخلی

8) هنر رایانه

9) آگهی تلویزیونی

10) طراحی گرافیک متحرک

 

 نقاشی آگهی و تبلیغ کوکاکولا در سال‌های ۱۸۹۰

هنر انتزاعی:

هنر مجرد یا هنر انتزاعی (آبستره) به هنری اطلاق می‌شود که هیچ صورت یا شکل طبیعی در جهان در آن قابل شناسایی نیست و فقط از رنگ و فرم‌های تمثیلی و غیر طبیعی برای بیان مفاهیم خود بهره می‌گیرد. در معنای وسیعش می‌تواند به هر نوع هنری اطلاق شود که اشیا و رخدادهای قابل شناخت را بازنمایی نمی‌کنند، ولی عموماً به آن گونه از آفرینش‌های هنر مدرن اطلاق می‌گردد که از هر گونه تقلید طبیعت یا شبیه‌سازی آن، به مفهوم مرسوم آن در هنر اروپایی، روی می‌گردانند.

هنر عامه:

 هنر عامه یا هنر پاپ (به انگلیسی: Pop Art) یک جنبش هنری در زمینه نقاشی و مجسمه سازی بود که در اواسط دهه 1950 در انگلستان و آمریکا به طور مجزا به وجود آمد و 1960 به اوج بیان تصویری رسید. دستمایه‌های اصلی‌ هنرمندان پاپ غالبا برگرفته از فرهنگ روزمره و مردمی، تولیدات انبوه، تبلیغات (محیطی‌ و تلویزیونی) بود. این سبک را می‌توان یک سبک روشنفکرانه با نگاهی انتقادی به مصرف گرایی به خصوص در آمریکا دانست.

پاپ آرت را از نمونه‌های هنر پست مدرن به حساب می‌آورند که محتوایش را از چیزهای دم‌دست و سطحی زندگی روزانهٔ مردم، از آگهی‌های دیواری تا تولیدات انبوهی که مورد استفاده مردم قرار می‌گیرد، شکل می‌دهد و سعی دارد معناهای دیگری برای آنها جستجو کند.

هنر اجرا:

 پرفورمنس آرت (به انگلیسی: Performance Art) را به فارسی هنر اجرا و یا هنر نمایشگون ترجمه کرده‌اند و هنریست مرتبط با دیگر رشته‌های هنری که برای بینندگانی اجرا می‌شود. این اجرا می‌تواند از پیش نوشته شده یا فی البداهه، تصادفی یا کاملاً هماهنگ شده باشد؛ ذاتی و خود جوش و یا دقیق از پیش طراحی شده، همراه با شرکت بینندگان و یا بدون حضور آن‌ها باشد. همچنین اجرا می‌تواند به صورت زنده و یا از طریق رسانه به نمایش درآید. درواقع می‌تواند هر موقعیتی را که دارای چهار عنصر پایه‌ای: زمان، مکان، بدن اجراکننده و یا حضور رسانه‌ای آن و رابطهٔ میان اجراکننده و بیننده است، شامل شود. این هنر می‌تواند هرجایی اجرا شود، در هر محل یا با هر تنظیمات و هر مدت زمانی. حرکات و اعمال یک شخص و یا یک گروه در یک جای خاص و زمان خاص کار را شکل می‌دهند.این هنر در دههٔ شصت میلادی از دل هنرهای تجسمی بیرون آمد اما غالباً آن را به هنرهای نمایشی نزدیک می‌دانند، هرچند بسیاری از اجراگران به تمایز قاطع هنر اجرا بر هنر نمایشی اصرار دارند.

هنر اجرا گونه‌ای هنر است که عناصر تئاتر ؛ موسیقی و هنرهای تجسمی را با هم ترکیب می‌کند. هنر اجرا با رخداد، مرتبط است و اغلب به صورت مترادف با یکدیگر به کار می‌روند. ولی هنر اجرا معمولاً برنامه‌ریزی دقیق‌تری دارد و عموماً تماشاگران را در اجرا دخالت نمی‌دهد.

هنر اجرا هنر زنده نیز نامیده می‌شود و اغلب دارای محتوای سیاسی، اجتماعی و فلسفی است و با هنر مفهومی پیوند نزدیک دارد.

تاریخ هنر:

 تاریخ هنر به سرگذشت هنرهای زیبا ؛ متشکل از هنرهای تجسمی ؛ نمایشی ؛ شنیداری و کلامی  اشاره دارد و به سیر تحول آن در گذر تاریخ می‌پردازد. نقطهٔ آغاز تاریخ هنر در جهان، هنر ماقبل تاریخ و آثار هنری غارنشینان (اغلب نقاشی‌ها و مجسمه‌های بدوی و ابتدایی از حیوانات و انسان‌ها) است. علاوه بر هنر ابتدایی، تاریخ هنر را می‌توان بر اساس منطقه به چند عرصه تقسیم کرد:

هنر خاور باستان در سرزمینهای خاورمیانه و هندوستان.

هنر قرون وسطی در دوران استیلای کلیسا بر اروپا.

هنر یونان باستان و روم باستان - هنر بیزانس - هنر اسلامی - هنر خاور دور - هنر دوره رنسانس - هنر نوین غربی .

و درنهایت هنر نوگرای دوران جدید در قرن بیستم از آن جمله‌اند. هنر ابتدایی می‌تواند هنر انسان‌های معاصر را که سبک زندگی و فرهنگی بدوی دارند، در کنار هنر انسان‌های ماقبل تاریخ در برگیرد.

 

هنر خاور باستان:

در بین‌النهرین و تمدن‌های سومر؛ اکد؛ بابل؛ آشور  اولین حضور هنر در کنار تمدن مشاهده می‌شود. همزمان هنر مصر باستان و هنر هند باستان و همچنین تمدنهای باستانی ایران نیز در کنار هنر بین‌النهرین، تاریخ هنر خاورزمین را در دوران باستان شکل می‌دهند.

اصلی‌ترین نمود هنر در میان تمدن‌های بین‌النهرین، ظروف سفالی است. آغاز هنر سفالگری را می‌توان در ظروف گلی یافت شده از ایران و سوریه جُست که قدمت بسیاری از آنها به هزارهٔ هشتم پیش از میلاد می‌رسد. این ظروف گلی، با دست ساخته شده‌اند و با گرمای طبیعی آفتاب خشک شده‌اند و هیچ‌کدام دارای لعاب و رنگ نیستند. این در حالی است که در بین سال‌های 4000 تا 5000 پیش از میلاد، آثاری هنری یافت شده‌است که با چرخ سفالگری و به صورت حرفه‌ای طراحی و ساخته شده‌اند.

 " سخن آخر "

با توجه به حجم بالای مطالب این بخش به دو قسمت تقسیم شده است.

در بخش آینده به مباحث " هنر اسلامی " و " هنر ایرانی " بصورت اجمالی پرداخته میشود.

******************************

«تاریخ یک ملت مانند گلزاری است که مردمان هنرمند و حساس، گل‌های زیبای آن می‌باشند.»

***************************

"ماه مهر، فصل رويش و شكوفايي دانایی ،"

" بر تمامي معلّمان و دانش آموزان ايران زمين تهنیت باد.  "

"شور سرمستي دانايي و توانايي گواراي وجودتان ! "

"با تقدیم احترام "

" فرهنگ چیست "

فرهنگ آن چیزی است که مردم با آن زندگی می‌کنند. فرهنگ ازآنِ مردم است؛ فرهنگ را ؛

مجموعه پیچیده‌ای از دانش ها ؛ باورها ؛ هنرها ؛ قوانین ؛ اخلاقیات ؛ عادات و هرچه

که فرد به عنوان عضوی از جامعه از جامعهٔ خویش فرامی‌گیرد تعریف می‌کند.

هر منطقه از هر کشوری می‌تواند فرهنگی متفاوتی با دیگر مناطق آن کشور داشته

باشد. فرهنگ به وسیلهٔ آموزش ؛ به نسل بعدی منتقل می‌شود؛ در حالی که ژنتیک به

وسیلهٔ وراثت منتقل می‌شود.

فرهنگ، راه مشترک زندگی ؛ اندیشه و کنش انسان است. 

فرهنگ شامل هنر؛ ادبیات ؛ علم ؛ آفرینش ها ؛ فلسفه و دین است. 

واژه‌شناسی فرهنگ در زبان فارسی :

فرهنگ فارسی معین واژهٔ «فرهنگ» را مرکب از دو واژهٔ «فر» و «هنگ» به معنای ادب؛ تربیت؛ دانش ؛ علم؛ معرفت و آداب و رسوم تعریف کرده‌است.

واژهٔ فرهنگ در پهلوی ساسانی به صورت «فره هنگ» آمده‌است که از دو جزء «فره» به معنای پیش و فرا؛ و «هنگ» به معنای کشیدن و راندن، ساخته شده‌است. در نتیجه «فرهنگ» به معنای پیش‌کشیدن و فراکشیدن است. به همین سبب است که در فارسی‌زبانان فرهنگ را سبب پیشرفت می‌دانند.

با مطالعهٔ متن‌های باستانی ایران ؛ درمی‌یابیم که واژهٔ «فرهنگ» از دورهٔ پارسی میانه است که وارد فرهنگ ایران می‌شود و پیش از آن کلمه‌ای که به معنای فرهنگ باشد در این زبان وجود نداشت. در آثار این دوران، فرهنگ علاوه‌ بر دانش؛ شامل هنرهایی چون نقاشی و موسیقی یا سوارکاری و تیراندازی هم می‌شد. در گذشته اعتقاد فارسی‌زبانان بر این بود که تا بدون فرهنگ آدمی نمی‌تواند قدمی مثبت در زندگی بردارد. از همین روست که فردوسی فرهنگ را برتر از گوهر و نژاد می‌داند.


بخشی از فرهنگ را هم سنت ها و مراسم می‌سازند. آن‌ها تفکر و باوری‌اند که برخوردار از آدابی تکرارشونده‌اند. به سخن دیگر، آیین ها و سنت‌ها اعمالی تکراری پیرامون فرهنگ‌اند. همین فرهنگ است که مرزهای یک جامعه و باورهای مردمان آن را مشخص می‌کند و هویت آنان را شکل می‌دهد و می‌سازد.

انتقال فرهنگی :

 انتقال فرهنگي، فرايندي است كه آن بوسیله، فرهنگ از طريق آموزش از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود. فرهنگ را به طريق زيستي نمي‌توان به ارث برد. هر نسلي فرهنگ خويش را مي‌آموزد و سپس آن را، همراه با تغييراتي كه در عصر خود حاصل شده، به نسل بعد از خود مي‌آموزاند.

  انتقال فرهنگي، تداوم فرهنگ را امكان‌پذير مي‌سازد. در واقع تا زماني كه عوامل تغيير و دگرگوني فرهنگ، قوي و قدرتمند نباشند، اعضاي جامعه در برابر دگرگوني فرهنگ مقاومت و مخالفت مي‌كنند. براي مثال در هر فرهنگي، شيوه خاصي براي لباس پوشيدن وجود دارد. فقط هنگامي اين شيوه دستخوش تغيير مي‌گردد كه تحت تأثير عوامل فرهنگي نو و جديد (نوآوري فرهنگي) قرار گيرد و از طرف اكثريت جامعه مورد پذيرش قرار گيرد.

 
 

 مبادله فرهنگی :

مبادله فرهنگی انتقال معانی فرهنگی به طور ارادی و گاه با برنامه ریزی فرهنگی است ؛ چنان که هر نظام فرهنگی عناصری از فرهنگ‌های دیگر را می‌پذیرد. این مبادله، در حوزه‌هایی انجام می‌پذیرد که هر نظام فرهنگی آن را مجاز می‌شمارد. این انتقال فرهنگ، دوطرفه است؛ به این معنی که در آن ارزش ها و هنجارها رد و بدل می‌شوند.

 تهاجم فرهنگی :

تهاجم فرهنگی به اين معنا است که يک مجموعه سياسي و اقتصادي براي اجراي مقاصد خاص خود به بنيانهاي يک ملت هجوم مي برند . به عبارتي ديگرتهاجم فرهنگي يعني تلاش سازماندهي شده و خزنده وگسترده دشمن در عقبه فرهنگي و اقتصادي نظام و انقلاب ، و تلاش براي دور کردن جامعه برتر نسل جوان از تعصبات اصولي ، ديني ، و انقلابي و رسوخ گسترده عناصر وابسته به جريان روشنفکري وابسته و ديگر بها دادن به عناصر ناسالم و غيرمتعهد و معاند و بي اعتنايي و منزوي کردن نيروهاي مومن ، خودي و حزب الهي .

فرهنگ‌های مهاجم معمولاً برای تضعیف و آسیب‌پذیر کردن فرهنگ دیگر، از روش‌های جوسازی بهره می‌برند. در ایران غرب زدگی را عموماً نمونه‌ای از آسیب‌پذیری در برابر تهاجم فرهنگی تلقی کرده‌اند.

 ضربه فرهنگي :

 فردي که تحت تاثير محيط فرهنگي بيگانه است و ميان مردمي زندگي مي کند که در باورهاي اساسي خود با او هيچ وجه مشترکي ندارند دچار ضربه فرهنگي مي شوند . براي مثال : اگر يک بار ما را به جزيره دور افتاده اي در اقيانوس آرام ببرند که مردم آنجا با آداب و رسوم خاصي بدون لباس زندگي مي کنند و به آدم خواري دست مي زنند اين براي ما ضربه فرهنگي خواهد بود ، زيرا چنين وضعيتي هرگز براي ما پيش نيامده است و سنخيتي با فرهنگ ما ندارد .

هویت فرهنگی:

از واژه های پر معنای ادبیات نوجوانی و جوانی ، " هویت " است .  معنای این عبارت همزمانی آغاز تأمل و تفکر درهویت خویش و شروع نوجوانی است. پدیده ای که بعدها و در سالهای جوانی به صورت تکوین هویت یا بحران هویت ظاهر می شود. لذا مهمترین سالهای زندگی یعنی دوران نوجوانی و جوانی عرصه تجلی شکل گیری و یا از هم پاشیدگی هویت است.

هویت، احساس تعلق به مجموعه‌ای مادی و معنوی است که عناصر آن از قبل شکل گرفته‌اند. ” اگر امروز از هریک از ما بپرسند که ”تو کیستی؟” هر یک پاسخی را که برگرفته و متاثر از اصالت، ذهنیات، تربیت و بافت فرهنگی‌مان است، بیان می‌داریم، از جمله: ”من ایرانی هستم“، ”من تاجیک هستم“، من انسانم“، ”، ”من مدیرم“، ”من جوانم“، ”من‌ اندیشمندم“، من هم یک بنده خدا مثل بقیه هستم“، و امثالهم.

 حال ما کدام پاسخ را می‌دهیم یا با چه اولویتی هریک را می‌گوییم همراه با درک این نکته که با چه لحنی (افتخار، سرخوردگی، احترام، بی‌تفاوتی و غیره) آن را بیان می‌داریم و اینکه در شرایط مکانی و زمانی مختلف، کدام پاسخ را می‌دهیم، در مجموع معرف هویت شخصی و فرهنگی ما است.

از این منظر ، هویت فرهنگی، حول محورهایی همچون مرز جغرافیایی (سرزمین)، دین و مذهب، باورها و سنن فرهنگی، و زبان مشترک تعریف می‌شود. اما قضیه به همین جا هم ختم نمی‌شود. از زاویه‌ای دیگر، هویت تعیین می‌کند که ”ما چه کاره‌ایم“، ”از کجا آمده‌ایم“، ”برای چه آمده‌ایم”، ”چه نباید بکنیم“، ”چرا اینگونه‌ایم“، و ”به کجا خواهیم رفت“ یا ”به کجا باید برویم“. پاسخ افراد مختلف به این پرسش‌ها، متفاوت و دارای سطوح مختلف است. 

انسجام هویت و رشد فکری دوره نوجوانی  و جوانی و همچنین انعطاف‌پذیری افکار در این دوره باعث می‌شود که شخص   بتواند در کناری قرار بگیرد و به صورتی بی‌طرفانه به خود به عنوان یک شخص بنگرد. در   این صورت او خواهد توانست خویشتن را به عنوان یکی از ابنا بشر ، به عنوان فردی در میان افراد دیگر ، به عنوان یک فرد با پشتوانه و تاریخی ماندگار  و به عنوان فردی آگاه و دانشمند  در اجرای نقش‌هایمختلفی که بر عهده می‌گیرد، در نظر داشته باشد.ریشه های تاریخی ، ادبی و زبانی و قومی بر هویت فرد تاثیر گذار بوده و آنرا    می تواند سرخورده یا سرافراز سازد . نگاه به گذشته با چشم اندازی امیدوارانه به آینده می تواند در جوان شور و شوق بی پایانی ایجاد و آنرا بسوی شناخت هویتش یاری سازد .اگر گذشته و تاریخ و ادبیات و زبان و قومیت ها را از یک فرد بگیرید او دیگر هیچ چیز با ارزشی نخواهد داشت تا به آن ببالد و اگر اینچنین شد زمینه های پذیرش فرهنگ های دیگر را خواهد یافت . اینجاست که سرآغاز تهاجم فرهنگی و سرگشتگی هویت ها آشکار خواهد شد .

تاکید بر تاریخ و گذشته پر افتخار و بیان توانمندیهای گذشتگان و نیاکان و همچنین معرفی مفاخر و اندیشمندان بزرگ ؛ ملی و مذهبی و تشریح ریشه های کهن فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی می تواند  در ثبات هویت فرهنگی جوان تاثیر گذار باشد . و آنرا در برابر تهاجم فرهنگی گسترده غرب و جنگ نرم رسانه ها در امان نگه دارد.

  فرهنگ ایرانی :

عوامل اصلی شکل‌گیری فرهنگ ایران را می‌توان در امپراتوری پارس‌ها (هخامنشیان)؛ دوران ساسانیان ؛ سلطه اعراب ؛ حملات مغول و دوران صفوی جستجو کرد. افغانستان ؛ تاجیکستان ؛ ازبکستان ؛ ترکمنستان ؛ آذربایجان و حتی ارمنستان و گرجستان و همچنین کردهای عراق و ترکیه و پاکستان همگی — کم و بیش — گوشه‌ای از فرهنگ ایران را به ارث برده‌اند. سرود ملی پاکستان به زبان پارسی است. در مجموع می‌توان عناصر فرهنگ ایرانی را که فراتر از مرزهای جمهوری اسلامی ایران است را به اختصار چنین برشمرد:

1. زبان پارسی که مهم ترین شاخصه فرهنگ ایرانی است.

2. جشن های ملی از جمله نوروز و شب یلدا.

3.شخصیت های اسطوره ای از جمله رستم و زال و سهراب.

4.اساطیر تمثیلی همچون دیو ؛ سیمرغ و ..........

5. علم وهنر.

6. معماری ایرانی.

7. دین اسلام و بخصوص مذهب تشیع.

نقاط ضعف فرهنگ ایرانی:

در اثر حملات بسیار گسترده‌ای که بر ایران در طول تاریخ وارد شده‌است و در کنار آن آب و هوای گرم و خشک ایران، فرهنگ ایران دچار مشکلات عدیده‌ای شده‌است. منظور از حمله، تهاجمی است که به سلطه قومی خارجی با منافع متفاوت، و تامین اهداف آن قوم برای مدتی طولانی منتهی شده‌است (که حملات اسکندر مقدونی، اعراب و مغولها از این دسته‌اند یعنی سه حملهٔ بزرگ همراه با تهاجم فرهنگی در تاریخ ایران). حملاتی که به سلطه قوم خارجی با منافع متفاوت منجر می‌شود به صورت‌های گوناگون بر فرهنگ یک کشور تأثیر می‌گذارد که می‌توان به ایجاد ترس و روحیه محافظه کاری و در کنار آن افزایش خشونت در جامعه و همچنین ورود فرهنگ و زبان بیگانه اشاره کرد.

 عناصر اصلی فرهنگ ایرانی:

الف) نوروز وتقویم هجری خورشیدی :

 نوروز از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی فلات ایران یعنی در کشورهای ایران؛ آذربایجان؛ افغانستان؛ تاجیکستان؛ ترکمنستان؛ ازبکستان؛ قزاقستان؛ قرقیزستان و بخش‌های کردنشین کشورهای عراق؛ ترکیه و سوریه ؛ در روز 1 فروردین ( 21 مارس )  هرسال بر‌گزار می‌شود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در آفریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد. از جشن‌های متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یا از جشن‌های اندکی که از آن عهد به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر ( چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.در تقویم جلالی روز اول سال طوری تنظیم می‌شده‌است که با اعتدال بهاری همگام شود و در نتیجه سال‌ها ۳۶۵ یا ۳۶۶ روز داشته‌اند. تقویم رسمی ایران و تقویم رسمی افغانستان براساس تقویم جلالی ساخته شده‌اند ولی هم طول ماه‌هایشان و هم مبدأ تاریخشان با تقویم جلالی متفاوت است.

ب) زبان پارسی :

فارسی، پارسی، یا فارسی دری (در برخی متون قدیم: پارسی دری) زبان رسمی کشور ایران و تاجکستان و یکی از زبان‌های رسمی کشور افغانستان است. در ایران نزدیک به ۷۰ میلیون، در افغانستان ۲۰ میلیون، در تاجیکستان ۵ میلیون، و در ازبکستان پیرامون ۷ میلیون نفر سخنور دارد. رویهمرفته می‌توان شمار فارسی‌دانان جهان را پیرامون ۱۱۰ میلیون نفر برآورد کرد. با وجود اینکه فارسی در حال حاضر زبان رسمی پاکستان نیست. ولی قبل از استعمار انگلیس؛ زبان رسمی و فرهنگی شبه قاره هند در زمان سلسله گورکانیان یا امپراتوری مغولی هند بوده‌است. زبان رسمی کنونی پاکستان؛ اردو است که در واقع «ایرانی‌شده» زبان هندی و به شدت تحت تأثیر فارسی است و واژه‌های فارسی بسیار زیادی در آن موجود می‌باشد. اکنون نیز به عنوان یک زبان فاخر در بین نخبگان به خصوص در زمینه هنر و موسیقی (موسیقی قوالی) رواج دارد. به خاطر تأثیر بسیار زیاد زبان فارسی در پاکستان، بنیان‌گذاران پاکستان تصمیم گرفتند که سرود ملی کاملا به زبان فارسی سروده شود. در زبان فارسی به خط فارسی حدود ۳۲ حرف اصلی وجود دارد که به مجموع آنها الفبای فارسی گفته می‌شود.

ج) اسلام و مذهب تشیع و شاخه‌های مختلف آن:

 اکثریت ایرانیان بعد از حمله اعراب در طول زمان به آیین اسلام گرویدند و مسلمان شدند. مسلمانان بر این باورند که خدا مستقیماً بر بسیاری از پیامبران وحی فرستاده و محمد آخرین آنها است. نزدیک به هشتادوهشت درصدایرانیان شیعه می‌باشند. دودرصد غیره و ده درصد اهل سنت دور تادور ایران اهل سنت هستند. شیعیان علاوه بر سه اصل دین توحید، نبوت و معاد به دو اصل دیگر یعنی عدل و امامت نیز باور دارند. در حالی که مذهب شیعه دسته کم از قرن دوم هجری با این نام به معنای پیرو شناخته شده بود و در زمان امام ششم شیعیان رشد قابل ملاحظه‌ای داشت، ولی گسترش و ظهور شیعه دوازده امامه به سبک فعلی از زمان حکومت صفوی در ایران انجام شد که شیعه را مذهب رسمی ایران اعلام نمودند و از تشیع به عنوان ابزاری برای تمرکزقدرت استفاده نمودند. این مساله که ایرانیان به طور تاریخی به اینکه پادشاهان باید فر شاهنشهی داشته باشند و خون شاهنشهی باید در رگ هایشان جاری باشد اعتقاد داشته‌اند، در نزدیک شدن فرهنگ شیعه و ایرانی بسیار موثر بوده‌است. به دلیل گسترش تشیع و شکل گیری فعلی آن در زمان پادشاهان صفوی و توسط ایرانیان، فرهنگ ایرانی و شیعه اشتراکات فراوانی دارد.

 

" سخن آخر "

 در این خاک زرخیز ایران زمین 

نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود

وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان

گنه بود آزار کس پیششان

 همه بنده ناب یزدان پاک

همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد

ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود

گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما

که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان

کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟

خرد را فکندیم این سان زکار

نبود این چنین کشور و دین ما

کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود

همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت

کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر

گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت

نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت

که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد

که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند

کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم

کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن

به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است

دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم

برون سر از این بار ننگ آوریم

 

 در ضمن روز دختر این هدیه زیبای آسمانی و راز خلقت آفرینش بر همه 

دختران پاک سرشت و پاک نهاد ایران زمین

خجسته و فرخنده باد.

" با تقدیم احترام "

" خانه مرعشی ؛ شاهکار هنر معماری شوشتر "

" تاریخچه شوشتر "

 برخی نویسندگان ساخت شهر شوشتر را به هوشنگ پیشدادی نسبت می‌دهند که این مطلب به افسانه شبیه است زیرا مدارک مستند تاریخی که تأیید کنند هوشنگ پیشدادی وجود داشته است در دست نمی‌باشد.

 گیریشمن باستانشناس فرانسوی غار پبده در اطراف شوشتر را نخستین سکونتگاه انسانی در ایران دانسته و بدینصورت قدمت شوشتر را به حدود ده هزار سال پیش می رساند.

 در حفاری‌هایی که در اراضی دستوا (در پنج کیلومتری جنوب غربی شوشتر فعلی) صورت پذیرفت، مشخص شد که این منطقه برای اولین بار بعد از مرگ اسکندر مقدونی توسط اقوام الیمائید اشغال شده است.

 هنگامیکه مهرداد اول اشکانی حدود سال140 قبل از میلاد سرزمین بین النهرین را تصرف کرد، منطقه الیمائید نیز که تازه استقلال یافته بود تحت تسلط وی قرار گرفت.

 بهترین دوره ایکه شهر شوشتر در تاریخ خود گذرانده مربوط به عصر ساسانیان است. بسیاری از آثار و بناهای با ارزش شوشتر در این زمان خلافت عمر توسط لشکریان اسلام به سرداری ابوموسی اشعری فتح شد و طبق نوشته صاحب تذکره شوشتر :آن شهر اٍرم مانند،لگدکوب سم ستوران غازیان گردید.

 این شهر بعدها توسط مغولان و تیموریان فتح شد. در دوره صفویه شخصی به نام واخشتوخان از طرف دربار به حکمرانی شوشتر گماشته شد. این شخص در شوشتر دست به عمران و آبادی زد بطوریکه طبق نوشته تذکره شوشتر: «در آن زمان مردم شوشتر در وقت بسیار خوش بوده و روزگار به فراغت می گذرانیدند.»

 در زمان نادرشاه افشار بعلت شورشی که در این شهر بر علیه حکومت مرکزی صورت گرفت نادرشاه به شوشتر لشکر کشیده و پس از فتح شهر دست به فجایع زیادی زد.بطوریکه طبق نوشته نویسنده عالم آرای نادری بسیاری از بزرگان شهر را کشتند و سه شبانه روز زنان واطفال عوام الناس را به لشکریان بخشیدند.

 بعد از مرگ نادرشاه اوضاع شوشتر مانند سایر نقاط کشور دچار هرج و مرج گردید و درگیری بین نعمتیها و حیدریها بشدت رواج داشت. در زمان کریم خان زند نیز بعلت شورشهایی که در شوشترصورت گرفته و انواع شر و درگیری ،کشاورزی، و کسب وکار دراین شهر از رونق افتاد.

 اما آنچه این شهر استان خوزستان را جذاب‌تر می‌کند آبی است که در دل آن جریان دارد. باستان‌شناسان گمانه می‌زنند که در دوره هخامنشی اقتصاد وابسته به کشاورزی سبب شد سنگ بنای این آبشارها برجا گذاشته شود. حفر نهرهای ساخته دست بشر «گرگر» و «داریون» را هم به این دوره نسبت می‌دهند.

 پس از هخامنشیان، ساسانیان بودند که تحولی عظیم در منطقه ایجاد کردند و بی‌نظیرترین شبکه آبیاری در اعصار کهن را در این منطقه بنا نهادند. محوطه این آبشارها مجموعه‌ای است از سدها، تونل‌ها، کانال‌های فرعی و آسیاب‌های آبی.

 هرچند آبشارهای شوشتر را با هدف کشاورزی بنا نهادند، اما اهداف صنعتی، بازرگانی، دفاعی و معماری هم به راحتی در سایه کشاورزی به دست آمد. در منطقه شوشتر ده‌ها آسیاب ساخته شده که بزرگترین مجموعه صنعتی تا پیش از انقلاب صنعتی به شمار می‌رود. { سازههای آبی شوشتر جهانی شد }

و اما دو خانه تاریخی و قدیمی را از این شهر باستانی انتخاب کرده ام "

" که تقدیم شما مخاطبین بزرگوارم خواهم کرد "

 منزل مرعشی:

 منزل مرعشی یکی از خانه های قدیمی و زیبای موجود در بافت کهن شهر شوشتر است و به شماره 7933 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

 

خانه مرعشی یکی از خانه های زیبا و قدیمی در شوشتر است که در محله(درعباس) واقع در بافت کهن این شهر قرار دارد، این خانه در حریم مجموعه آبشارهای شوشتر و مشرف به آن وتقریباً در 200 متری بقعه عباس قرار گرفته است.

یکی از راه های دسترسی به این خانه از طریق پله های ضلع غربی مجموعه آبشارهای شوشتر می باشد، این بنا متعلق به دوره قاجار بوده که توسط شخصی به نام سید محمدحسن مرعشی ساخته شده است.

 

خانه مورد نظر که جزو املاک خانه مرعشی است در ابتدا به صورت ویلایی ساخته شده بود به صورتی که اطراف بنا فاقد حصار یا دیوار بود و در سال های بعد اتاق های موجود در حیاط جنوبی و خود حیاط جنوبی و قسمتی از ضلع غربی کوچه به بنا اضافه شد.

 

معمار قسمت قاجاری بنا به احتمال زیاد حاج محمد تقی معمار از معماران مطرح شوشتر در اواخر دوره قاجار بوده و قسمت پهلوی خانه کار استاد محمد علی هدایت می باشد، این بنا به طور کل در دو دوره شکل گرفته که هسته اولیه آن قاجاری است و بناهای الحاقی آن در دوره پهلوی به بنا اضافه شدند.

 

خاندان مرعشی تا سال های اخیر در این خانه زندگی می کردند و بعد از آن از طرف شهرداری شوشتر خریداری و در سال 84 خانه شهرداری آن را به سازمان میراث فرهنگی فروخت. مساحت عرصه یک هزار و 426 متر و مساحت اعیان خانه 560 متر است، این خانه ارزشمند در 17 اسفند 81 به شماره 7933 به ثبت آثار ملی رسید.

این خانه جزو زیبا ترین خانه های موجود در شوشتر بوده و دارای ویوی بسیار زیبا نسبت به آسیاب ها و آبشاهای شوشتر است، خانه به صورت سه طبقه بوده که دو طبقه در زیرزمین و یک طبقه همکف می باشد.

در پایین ترین سطح، شوادون(زیرزمین) خانه قرار دارد که این فضا دارای دمایی ثابت در فصول مختلف سال می باشد؛ این خانه دارای تزئینات زیبای آجری به نام خوون چینی نیز بوده که تزئینات نام برده منظری چشم نواز به این خانه باشکوه ایرانی بخشیده است؛ خانه مرعشی در حال حاضر دفتر پایگاه میراث جهانی سازه های آبی می باشد.

به تازگی لایه زیر زمینی دیگری در شوشتر یافت شده که در زیر خانه مرعشی قرار دارد، در این لایه که تنها شوادان( زیرزمین دوم) آن به جا مانده، دارای نگارینه های عصر صفوی است؛ این پیدایش نشانگر یک پیشامد ناگوار همچون تنداب یا زمین لرزه و یا جنگ های پیاپی به گاه صفویان می باشد که در آن بخشی از شهر ویران شده است.

نا گفته نماند که نام محله ای که این خانه ها در آن هستند، شیشه گران است و شیشه های آبی رنگی که در شوادان این خانه یافت شده می تواند نشانگر نمونه شیشه ای باشد که در گذشته دورتر در این محله می ساختند.

از ویژگی های ارزنده این شودان شادروان های ورودی آن است و ارزنده تر جای انگشتان سازنده بنا در زمان ساخت و ساز خانه بر روی آجرهای تشکیل دهنده این شادروان هاست، گودی شوادان پیشین بیشتر از گودی شوادان امروزی خانه مرعشی است؛ خانه پیشین از آن خانواده مرعشی ها نبوده است و مرعشی ها در ویرانی آن نقشی نداشته اند، چه بسا در تصاویر به جا مانده از بافت تاریخی شوشتر در دوره قاجاریه پیش از ساخته شدن خانه مرعشی امروزی هیچ ساختمانی دیده نمی شود، پس میان ویرانی خانه پیشین و ساخته شدن خانه مرعشی امروزی فاصله باید بسیار باشد.

 

ناگفته نماند که قدمت ساختمان پیشین در خانه مرعشی شاید به پیشتر از دوره صفوی برسد، آزمایش بر روی ساروج، آجر و... به جا مانده از بنا عمر آن را نشان خواهد داد، ساروج به کار رفته در بنا در گذر زمان به نرمی گل خشک شده می ماند که با یک فشار کوچک از هم می پاشد و این نشان می دهد که ساختمان باید بسیار دیرینه تر از اشیا یافت شده در آن باشد.

 

*********************

*********************

 " سخن آخر "

با خودم زمزمه کردم :خانه ی دوست کجاست ؟

شخصی به قلبم اشاره کرد و گفت : با تمام وجود سعی کن ؛ باید که اینجا باشه .

" خانه مستوفی شاهکار معماری در شوشتر "

 خانه جایی برای دوستی است

 

 فرصتی برای زندگی

 

 سقفی است بر ستون های عقل و عشق و عاطفه و عادت

 

 و در آن چیزی زنده به نام دوست نشسته است

 

 ظرفیتی است برای دوست داشتن

 

 ولی آدم ها همه چیز در آن میریزند مگر عشق

 

 آدم ها آن را پر میکنند از انتظار

 

 از آرزو

 

 از خیال های خام

 

 آن را پر میکنند از بدبینی و بدخلقی و بی قراری

 

 خانه مکانی برای خوردن و خوابیدن نیست.فرصتی برای زندگی کردن است.

 

 فضایی برای روییدن و بالیدن

 

 خانه یک اتفاق ساده و عمیق است.مثل دانه ای که بر زمینی پاشیده میشود.

 

 ناگاه ریشه هایش تا انتهای باور و ادراک رسوخ میکند.

 

قد میکشد ودیوار و سقفق میشود برای دوستی و عشق و عاطفه و روییدن

خانه مستوفی مربوط به دوره قاجار است و در شوشتر ، میدان باطنی، جنب مسجد مستوفی واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۳۷۸ با شماره ثبت ۲۳۱۵ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است .

 

اين بنا بخشي از مجموعه مستوفي و شامل دو قسمت اندروني و بيروني بوده است. خانه مستوفي متعلق به محمدعلي مستوفي از تجار شوشتر بوده و به شيوه معماري سنتي در اواخر دوره قاجاريه ساخته شده است.

تزئينات معماري بنا از نوع خوون چيني و كاربندي آجري و ريگ فرش مي باشد. اين خانه در سال 1374 به اداره ميراث فرهنگي شوشتر و در حال حاضر به رستوران سنتی مستوفی تبديل شد. 

منزل مستوفي داراي دو قسمت اندروني و بيروني بوده است. قسمت بيروني كه فعلاً اداره ميراث فرهنگي شهرستان است، شامل هشتي ،اتاقهاي اطراف راهروي ورودي ،اتاقهاي پذيرايي، شاه نشين ،نماي تزئيني مشرف به پل بند شادروان و اتاقهاي ديگر است.

عوامل تزئيني منزل مستوفي را تزئينات آجر كاري تشكيل مي دهد.

معمار : حاج محمد تقی معمار

سبک (دوره): اصفهانی

 درب ورودی خانه مستوفی

مجموعه مستوفی یکی از کاملترین مجموعه های بافت قدیم شوشتر به شمار می آید این مجموعه شامل ،پل،منزل،مسجدوحمام است. منزل مستوفی دارای ویژگی خاص و تزئینات آجر کاری زنده و بدیع تو سط میراث کاری زنده و بدیع فرهنگی می باشد. خانه مستوفی یکی از خانه های قدیمی و زیبای شوشتر است.


دالان ورودی خانه مستوفی

این بنا بخشی از مجموعه مستوفی و شامل دو قسمت اندرونی و بیرونی می باشد که

شامل هشتی ؛ اتاق های اطراف راهروی ورودی ؛ اتاق های پذیرائی ؛ شاه نشین ؛

نمای تزئینی مشرف به پل بند شادروان و اتاق های دیگر است. 

تزئینات معماری بنا از نوع خوون چینی و کاربندی آجری و ریگ فرش می باشد ، از جمله نکات

قابل توجه در مورد خانه مستوفی به نقل از جناب آقای روزبه سلمان مدیریت مجموعه

رستوران موزه مستوفی حضور رضا خان پهلوی در این خانه و زندانی نمودن شیخ خزعل در

یکی از اطاقهای این خانه به قصد دلجویی از خوانینی بوده که شیخ خزعل مدتها موجبات

اذیت و آزارشان را فراهم نموده بود.

خانه مستوفی با استقرار در لبه آرام رود شطیط با فرم U شکل، به سمت رود کارون جبهه گرفته است و چنین به نظر می رسد که این جهتگیری برای استفاده از منظر رود و تعدیل اقلیم طاقت فرسای منطقه انجام شده است. در این راستا جداره ای شفاف در کناره رود ایجاد شده که علاوه بر تأمین محصوریت بنا، منظر مقابل را در قاب‌هایی برای ساکنین به تصویر کشیده که چنین طرحی در ارتباط بصری و حسی میان معماری و منظر نقش به سزایی دارد. حتی ایجاد یک مهتابی در کنار این جداره چنین فرضیه ای را اثبات می کند که یکی از دلایل این جداره شفاف استفاده از منظر رود بوده . البته نمی توان تأثیر این ویژگی معماری را در مکش نسیم رود و ایجاد یک سیرکولاسیون هوای مناسب در اقلیم گرم و مرطوب شوشتر انکار کرد. با نگاهی متفاوت به خصوصیات بصری بنا می توان خط آسمانه صاف و بدون اوج و فرود خانه را متأثر از منظر آرام رود و هم جهت با آن دانست.

نمایی از جبهه شمالی خانه مستوفی که به سمت رود شطیط نگاه می کند

 پرديس مستوفي شوشتر يكي از بناهاي تاريخي و ارزشمند اين شهر و متعلق به دوره ي قاجار مي باشد. گروه سلمان شوشتر در راستاي راهبرد توسعه گردشگري فرهنگي در شوشتر ، اقدام به راه اندازي موزه، رستوران، عكاسخانه و مركز صنايع دستي بصورت همزمان در اين خانه ي تاريخي نموده است و همواره سعي نموده است علاوه بر خدمات رساني صحيح به گردشگران داخلي و خارجي و همچمنين شهروندان شوشتر، پاسدار ميراث معنوي اين ميزبان كهنسال باشد.

همچنين با تلاش گروه سلمان شوشتر، مجموعه پرديس مستوفي شوشتر از سوي سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (UNESCO) به عنوان مركز پايگاه اطلاع رساني ميراث فرهنگي و گردشگري شوشتر تعيين شده است.

*******************

*****************

" سخن آخر "

خداوندا !

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری 

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

" خانه زینت الملک ؛ شاهکار معماری در شیراز "

چــایی همیشه دم است

روی سماور توی قوری

در خانه همیشه باز است

مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد

غذاها ساده و خانگی است

بویش نیازی به هود ندارد

عطرش تا هفت خانه می رود

کسی نان خشکه ندارد نان برکت سفره است

مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کند

دلخوری ها مشاوره نمی خواهد

دوستی ها حساب و کتاب ندارد

سلام ها اینقدر معنا ندارد

سلام گرگی وجود ندارد

افسردگی بیماری نایابی است ...

خانه های قدیمی را دوست دارم....

 

 خانه زینت‌الملک یا زینت‌الملوک یکی از آثار به جای مانده از دوره قاجار است که ساخت آن در حدود سال 1290هـ . ق توسط "علی محمدخان قوام الملك" آغاز شد و در سال  1305 هـ. ق  توسط نوه او یعنی " محمدرضا خان قوام" پایان یافت.


تاریخچه :

بنای اندرون زینت الملک مربوط به دوره قاجار است و در شیراز ؛خیابان لطفعلیخان زند واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ آذر ۱۳۵۴ با شماره ثبت ۹۳۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌است.


 معماری بنا :

درِ ورودی در جنوب بنا و در خیابان لطفعلی خان زند واقع شد ه است. این خیابان را برای حفظ ساختمان، كج احداث كرده اند. پس از گذر از هشتی ورودی، دو دالان از دو سو به حیاط نارنجستان راه می یابد. در دو طرف این راهروها، چند اتاق وجود دارد. در ازاره ( آن قسمت از دیوار اتاق و یا ایوان كه از كف طاقچه تا روی زمین بود) های این قسمت ساختمان و ساختمان شمالی آن به تقلید نقوش تخت جمشید، نقش هایی روی سنگ حك شده و در كنار آن نقش شیر، گورخر، سرباز و ... در آنها نـَقر ( حك) كرده اند.

در شمال حیاط ، ساختمانی سه طبقه وجود دارد. طبقه اول زیرزمین است و طبقه دوم با دو راهرو به اتاق ها و شاه نشین می رسد. در طبقه سوم دو اتاق در دو طرف شاه نشین واقع شده كه سقف زیبای آن، چوب كاری و نقاشی شده است. تمامی شاه نشین و اتاق ها، آینه كاری است و در آینه های سقف، مانند سایر آثار دوره قاجاریه در شیراز، تصاویر اروپایی جا گذاری شده است. درهای بنا همه خاتم كاری و منبت كاری شده است. در سمت راست، حیاط خلوت كوچكی وجود دارد. كاشیكاری رو كار این ساختمان و ساختمان جنوبی و تصویر آن بسیار زیباست.

مکان بنا :

در ضلع غربی نارنجستان قوام ؛ عمارتی زیبا قرار دارد که به دلیل سکونت خانم زینت الملک قوامی ؛ دختر قوام‌الملک چهارم، به این نام معروف است. این عمارت که به فاصلهٔ یک کوچه با خانه قوام قرار دارد و به وسیلهٔ یک راه زیرزمینی با آن در ارتباط است، در حقیقت اندرونی خانهٔ قوام و محل رفت‌وآمد محارم بود. در ورودی خانه زینت‌الملک معرق‌کاری شده‌است و با عبور از هشتی، یک راهرو با زاویه شمال شرقی به حیاط راه می‌یابد. در حیاط علاوه بر ازاره‌های سنگی حجاری شده و مشبک، دو باغچه زیبا و حوض بزرگ و کوچک مشاهده می‌شود. کاشی‌کاری هفت رنگ هلالی که در پیشانی ساختمان جا گرفته از زیبایی خاص برخوردار است و تصاویر خورشید، دو فرشته، دو شیر شمشیر به دست همراه با آیه نصرمن‌الله و فتح‌قریب به چشم می‌خورد.

 

زیرزمین بزرگ این خانه که سرتا سر بنا را پوشانده است به شکل زیبایی آجرکاری شده و در گذشته به عنوان مکانی برای نگه داری مواد خوراکی و دیگر وسایل مورد استفاده قرار می‌گرفته است. که در زمان بانو زینت الملک از این جایگاه برای کمک به تهی دستان و بینوایان (زنان) و امورخیریه ویژه بانوان سود برده می‌شده است و به همین رفتارهای نیکوی بانو زینت‌الملک این خانه پس از درگذشتش به خانه زینت الملک نام ور می‌شود. 

به جز ایوان بدون سقف در شرق حیاط، در اطراف حیاط ۲۰ اتاق وجود دارد که به یکدیگر راه دارند. ساختمان غربی بنا دارای تالار شاه‌نشین آینه‌کاری و گچ‌بری با تصاویر اروپایی است. این ساختمان در سه ضلع دارای زیرزمین بسیار وسیع و گسترده‌ای است که امروزه از آن به عنوان نگارخانه استفاده می‌شود. در این موزه تمامی شخصیتهای برجستهٔ شیراز به صورت مجسمه برای بازدید مردم در آمده‌اند.

این بنا كه بیرونی مجموعه است، چون محل كار قوام الملك بود، دیوانخانه قوام الملكی هم نامیده شده و از آنجا كه دارای درخت نارنج است، به نارنجستان نیز مشهور است. این ساختمان در سال 1345 زیر نظر دانشگاه شیراز قرار گرفت و در چند سال اخیر، دانشكده معماری و هنر دانشگاه شیراز در آن مستقر شده است.

خانه قاجاری زینت الملک از سال 1373 دراختیار بنیاد فارس شناسی قرار گرفت که با همکاری سازمان میراث فرهنگی و اعتبارات استانی و کمک های مردمی بهسازی آن آغاز شد. زیرزمین زیبای این خانه که سراسر خانه را در بر می گسرد، در سال 74 با بهسازی و تجهیزات لازم به نگارخانه ی پارس تبدیل شد که به طورمرتب آثار هنرمندان شیراز و پارس و ایران در آن به نمایش گذاشته می شد. سرانجام این زیرزمین با همکاری سازمان ایران گردی و جهانگردی پارس و بنیادفارس شناسی طی 2 سال به موزه گنجینه تاریخ پارس تبدیل شد که ازاسپند ماه 82 درب آن به روی هنرمندان وعلاقه مندان گشوده شده است.

ارسیه های زیبا

*****************

 

آئینه کاری

**************

در ورودی خانه زینت الملک معرق کاری شده

*****************

نمای از آئینه کاری و گچ بری

************* 

 

گچ بریهای زیبا

**********************

زینت الملك قوامي دختر حبيب الله خان كه زني مومن و خير بوده

****************

باربد-موسيقي دان و شاعر دربار خسروپرويز

***************

"در وصف شهر شیراز "

شیراز پراز معرفت وشعر شعور است

هر سو نگری بوی خوش و شور سرور است

این شهر گل وبلبل و ذّر خیز و هنر خیز

    بسیار ادب پرور و پرنور پرمهر است

زیبنده و زیبا دل انگیز و مصفا 

 پرشور و شکوه و همی نغمه صور است 

 

"مرحوم استاد خلیل قادری سعدی"

 " سخن آخر "

سلام و درود به همه شما دوستداران تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران سرفراز!!!!!

همانطور که در مطالب قبلی اشاره شد قصد دارم با آغاز سفرهای تابستانه به معرفی

خانه های قدیمی و تاریخی شهرهای مختلف ایران بپردازم.

هم اکنون نیز بعد از گشت وگذار در " کاشان " به " شیراز " سفر میکنیم و گشت وگذری در این

شهر پراز راز میکنیم.

البته مطالب این پست به پیشنهاد دوست و مخاطب فرهیخته وبلاگ " شکوه پارسی "

جناب " مهرپیما " تهیه و تنظیم شده است.

لذا از کلیه دوستان تقاضا دارم اگر بنا و خونه های قدیمی در شهر و دیارشون هست معرفی نمایند؛

تا پس از بررسی برای عموم افراد به نمایش بگذارم.

در ضمن جناب " سینا " که از مخاطبین وبلاگ " شکوه پارسی " هستند موسیقی فولکلور شیرازی 

در وبلاگشون قرار دادند که شنیدنش خالی از لطف نیست .

آدرس وبلاگشون "http://tamana04.blogfa.com/"

" با تقدیم احترام "

" خانه عامری ها ؛ شاهکار هنر معماری کاشان "

ورای فرم وشکل ظاهری آن چه معنا و انگاره ای وجود دارد؟

آفريده ای که آفريد گارش انسان است،

در اعماق لايه های پنهان خود بيانگر چه مضمون اساطيری- انسانی است؟

به عقيده روانکاوان اعماق،خانه بازتابی است از اين که انسان

خود را چگونه مي بيند.

عينی ترين مثال ها نيز خانه هايی هستند در شعر و ادبيات و رؤيا که ويژگی ها

و کيفيات انسانی دارند.

به عنوان مثال محل قرار گيری ورودی در خانه ها،به طرزی نمادين،بيانگر نحوه ارتباط

ساکنين آن خانه با ساير افراد جامعه است.

حتی شهرها نيز بر مبنای تصويری که مردم از جهان واز خود دارند،ساخته شده اند.

 

این بار به خانه ی عامریها بعد از گشت در خانه ی طباطباییها و خانه بروجردیها رسیدیم به بزرگترین خانه ی مسکونی در کاشان خانه یی که اگر قرار بود واقعا دیده بشه باید روزها در این خانه می بود....این خانه در دوره ی زندیه پایه ریزی شده و تمامیه عناصر حانه های سنتی مناطق کویری و داره...

طبق بررسی های كارشناسان میراث فرهنگی ، شالوده اولیه مجموعه تاریخی عامری ها متعلق به دوران زندیه است كه پس از زلزله معروف سال 1192 ه . ق كاشان آسیب های فراوانی دیده و دوران قاجاریه نسبت به مرمت و بازسازی و توسعه ی حیاط های آن اقدام شده است..

خانه عامری‌ها کاشان در محله سلطان میراحمد در شمال معبر اصلی آن و در خیابان علوی و در جوار حمام سلطان میر احمد واقع شده است و قدمت آن به دوران زندیه بر می‌گردد و در دوران قاجار در قرن 13 هجری قمری به وسیله مرحوم سهام‌السلطنه عامری به عنوان محل سکونت فامیلی توسعه یافته است و بناهای دیگری به آن اضافه شد و البته در این میان گمانه‌هایی مبنی بر وجود ریشه اصلی بنا در دوره سلجوقی و صفویه وجود دارد. 

 

مجموعه تاریخی عامری ها كه از چند خانه ی جداگانه و در ارتباط با یكدیگر شكل گرفته 9000 متر مربع مساحت دارد تا خانه را در زمره یكی از بزرگترین خانه های مسكونی ایران معرفی می شود.

مجموعه خانه های عامری ها نمونه ای است كامل و مفصل از یك خانه كویری كاشان كه سنت، تجدد خواهی، شكوه، آرامش هنر و ساماندهی هنرمندانه فضا را در میان خشت و آجر جای داده است.

تمامی بدنه خارجی حیاط ها و برخی از بدنه ها و پوشش های داخلی با انواع تزیینات زیبا و هنرمندانه ی ایرانی همچون گچبری، یزدی بندی، رسمی بندی، مقرنس، نقاشی روی گچ، درودگری، منبت كاری، گره چینی و برخی از هنرهای تزیینی دیگر پوشیده شده است كه شكوه و زیبایی جاودانه ای به خانه بخشیده اند.

 

در كنار وسعت و بزرگی مجموعه عامری ها وجود حمام اختصاصی زنانه و مردانه از دیگر ویژگیهای منحصر به فرد این بنا در میان خانه های تاریخی كاشان است.

این حمام كه شكل ساده تری از حمام های عمومی شهر كاشان است و با توجه به فاصله صد متری این خانه با حمام تاریخی 'سلطان امیراحمد' بیانگر این است كه وجود این حمام تنها مختص افراد حاضر در این خانه ها بوده است.

 اما خانه عامری‌ها دارای حوضخانه، دو بخش اندرونی و بیرونی، همراه با ایوان‌‌های رفیع و شاه‌نشین‌های هفت دری و تعداد زیادی اتاق‌های سه دری است که اطراف حیاط با آهنگی موزون و به صورت قرینه استقرار یافته‌اند و در تمام حیاط‌‌های خانه عامری‌‌ها اصل تقارن در ضلع شمالی، جنوبی، شرقی و غربی رعایت شده است.

 

 این خانه از لحاظ قدمت ، از تمام خانه های تاریخی کاشان قدیمی تر است . از لحاظ معماری هم از بقیه خانه ها متفاوت است. این خانه در دوره زندیه ساخته شده است .مرحوم عبدالرزاق خان کاشی که در زمان کریم خان زند، حاکم کاشان بوده است ، در جنگ های خود از امیر اسماعیل عرب عامری ، خان اردستان کمک می گرفته است ، و عبدالرزاق خان کاشی این خانه را هدیه می دهد به امیر اسماعیل عرب عامری . 2 تفاوت عمده در معماری این خانه وجود دارد که آن را از بقیه منازل متمایز کرده 1- تقسیم بندی های روی سقف (یزدی بندی) اولین بار در این خانه انجام شده است . 2- از همه بناهای مسکونی دیگر مرتفع تر است . ایوان های مرتفع و وسیع اولین بار در این خانه پایه گذاری شده است . یکی از خانه های قدیم ایران که برای اولین بار از کاغذ دیواری استفاده می کرده ، خانه عامریهای کاشان است.

در سال 1374، تعمیرات حیاط بیرونی و اندرونی توسط میراث فرهنگی کاشان و مساعدت «هیئت امنای بافت بناهای تاریخی کاشان» آغاز گردید. لکن در سال 1379 مجموعه ی عامری ها در طرح پردیسان سازمان میراث فرهنگی کشور قرار گرفت و برنامه ریزی شد که به مهمانسرای بزرگ گردش گری مبدل گردد. لذا توسط سازمان میراث فرهنگی نسبت به خریداری خانه ها و مرمت اساسی و کامل آنها اقدام شد که تا کنون بخش های عمده ای از آن بازسازی گردیده است. طرح، معماری، شکوه و تزئینات جالب این مجموعه و ایوان ها و حوض خانه ها وزیرزمین ها و حیاط های گودال باغچه ی این مجموعه، آن را در ردیف یکی از دیدنی ترین بناها قرار داده است و پیش بینی می شود با شروع بهره برداری از آن به عنوان مهمانسرا به صورت یکی از پر جاذبه ترین اقامتگاه های گردشگری ایران مورد توجه ایران گردان و جهان گردان قرار گیرد. 

 

 

 " سخن آخر "

من دلم میخواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانه ی پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

مینویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که " سهراب " نپرسد دیگر

" خانه دوست کجاست "

{فریدون مشیری} 

*********************

" به مناسبت جشن سپندارمذگان ؛ روز عشق "

"به نام دادار مهرآفرین "

" سپندارمذگان " چیست؟
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش ازمیلاد، یعنی حدودا دو هزار سال پیش از تولد ولنتاین ، میان آریائی ها روزی موسوم به روز عشق( سپندار مذگان یا اسفندار مذگان ) بوده است. این روز در تقویم زرتشتی مصادف است با پنجم اسفند ماه و در تقویم جدید ایرانی، که شش ماه اول سال سی و یک روز حساب میشود، شش روز به جلو آمده و دقیقا مصادف میشود با ۲۹ بهمن، یعنی چهار روز پس از روز ولنتاین فرنگی. 
زرتشیان جشن سپندارمذ ( سپندار مذگان - روز زن و روز زمین ) را هرساله در پنجم اسفند ماه برگزار میکنند.
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول " روز اهورامزدا "، روز دوم، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی " بهترین راستی و پاکی " که باز از صفات خداوند است ، روز چهارم شهریور یعنی " شاهی و فرمانروایی آرمانی " که خاص خداوند است و روز پنجم " سپندارمذ " بوده است.

" سپندار مذ " لقب کلی زمین است . یعنی گستراننده ؛ مقدس ؛ فروتن . زمین نماد عشق است چون با فروتنی ؛ تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ ایران باستان " سپندار مذ " را بعنوان نماد عشق می پنداشتند . پسوند " گان " هم به معنی " جشن " است ؛ و در نتیجه " سپندار مذگان " به معنی " جشن سپندارمذ " ( جشن روز زن و زمین ) است.

" سپندار مذگان " جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده ؛به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند. جشن " سپندارمذگان " یا " اسفندگان " ؛ روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده است.


 در باور ایرانی مرد دارای قدرت مردانگی و تفکر و خردورزی بیشتری است ؛ در برابر آن زن نیز دارای مهرورزی ؛ عشق پاک ؛ پاکدامنی و ازخودگذشتگی فراوان تری است که هریک از این دو به تنهایی راه به جایی نبرده و حتی روند پویایی گیتی را هم به ایستایی می کشانند. 

اگر مردان بدنه هواپیمای خوشبختی اند ؛ زنان موتور آن هستند که پیکره بی موتور و موتور بی بدنه هیچکدام به تنهایی به اوج سعادت نمی رسند ؛ بلکه ذره ای حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است.

اشو زرتشت خوشبختی بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان می داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد! و از دیدگاه وی همه انسانها " همه زنان و مردان " دارای حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلی می داند و خوشیختی همسران جوان را در زندگی زناشوئی در این می داند که هر یک بکوشند تا در راستی از دیگری پیشی جویند.



متاسفانه مردم برگزاری جشنها و مناسبتهای  بیگانه را نشانه تمدن و فخر می دانند ؛ همه اسم " ولنتاین " را شنیده اند و مراسم آن را مانند سایر بیگانگان بجا می آورند ولی تابحال اسم " سپندارمذگان " به گوششان هم نخورده است.
ملت ایران از جمله ملتهایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است ؛ به مناسبتهای گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ ؛ نحوه زندگی ؛ خلق و خوی ؛ فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است.
از آنجائیکه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم ؛ شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است .


برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود ؛ باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات ؛ رشد ؛ بالندگی یا نابودی ملتهاست. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند ؛ کسانی هستند که توانسته اند به شیوه موثرتری ؛ خود و فرهنگ ؛ اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا ببرند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است ؛ عدد افراد یک ملت نیست ؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در ذخایر فرهنگی بشریت دارد.
شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن ( ولنتاین ) به 29 بهمن ( سپندارمذگان ایرانیان باستان ) منتقل کنیم.


الهی !


توفیقم ده که بیش از طلب همدردی ؛ همدردی کنم


بیش از آنکه مرا بفهمند ؛ دیگران را درک کنم


بیش از آنکه دوستم بدارند ؛ دوست بدارم


زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است


 که بخشیده می شویم 


و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.


" با تقدیم احترام "


" سخن آخر "

دوستان و مخاطبین همیشه همراه و بزرگوارانی که با حضور پرمهرتون باعث دلگرمی و پشتکار

بنده هستید ؛ از شما صمیمانه تشکر می نمایم و لذا مثل همیشه تقاضا دارم

 هنگام درج کامنت حتما به این نکات توجه بفرمائید:

1- آدرس وبلاگ و یا در صورت تمایل آدرس ایمل را ثبت نمائید .

2- از درج جملات تقدیر و تشکرآمیز که در رابطه با مطالب وبلاگ است ؛ 

جدأ خودداری بفرمائید.

3- مبانی اخلاق و ادب را رعایت بفرمائید ؛ و خلاقیت و نبوغ خود را در راه شکوفائی 

و اعتلایفرهنگ و تاریخ و هنر ایران سرافراز بکار ببرید.


در پایان از همه شما بزرگواران که با دیدگاههای زیبا و گاهی نظرات کارشناسی من را همراهی میکنید ؛ 

بسیار سپاسگزارم .

" باتقدیم احترام "


" دیالوگهای ماندگار سینمای ایران "

1- فیلم : رئیس - کارگردان : مسعود کیمیائی - محصول : 1385

داریوش ارجمند:باباتو می شناختم!

قدیما با آفتابه عرق میخورد،حالا " ضای " والضالین نمازشو ٬قد اتوبانِ قُم میکشه!

*********************

*********************

2- فیلم : همیشه پای یک زن در میان است - کارگردان : کمال تبریزی - محصول : 1386

جاهد(مهران مدیری):

ما مردها حیوان ناطق هستیم که به زن ها نیازمندیم!

همیشه در هر بدبختی پای یک مرد در میان است!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مدیری به کیانیان ( در نقش وکیلی به نام جاهد) : شما که خودت کنج وماوجی ، مفسده ای نداری!

برای حاجی خانم هم یکی از همین "ماشین های که خود به خود می سوزند" بگیر شرش کنده شه!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- چطور قيمت شاهد برا طلاق گرون تر از عروسيه؟

- آخه آزادي بيشتر مي ارزه!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرچی اسم خوبه واسه خانوماس : خورشيد خانم ، پري دريايي ، خانم خرگوشه ، آهو خانم ، خاله گنجيشكه ، فرشته خانم مهربون! برعکسش هر چی اسم بد و خشن واسه مردای مظلومه : آقا گاوه ، آقا گرگه، آقا خره، آقا روباهه، عمو قورباقه، آقا خرسه، آقا سگه!!

***************************

****************************

3- فیلم : گذشته - کارگردان : اصغر فرهادی - محصول : 2013 ( منتخب جشنواره فیلم کن )

نمیشه تا آخر عمر یه پات اینور جوب باشه یه پات اونور جوب!

بالاخره یه جا جوب گشاد میشه!

*******************

*******************

4- فیلم : شب های روشن - کارگردان : فرزاد مؤتمن - محصول : 1381

رویا: می دونی همه فکر می کنن  اگه حس واقعیشون رو نشون بدن همه چی به هم میریزه، 

هیچ کس حرف دلش رو راحت نمی زنه خوب اگه نمی خواد می تونه همون شب اول، همون لحظه اول بیاد و بگه...

استاد: فکر نمی کنی آدما واسه مخفی کردن احساسشون دلیل دارن؟

رویا: دلیلشون از هم دورشون می کنه، چه دلیلی از عشق مهم تره!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گدایی همه جورش بده...گدایی عشق از همش بدتره...!

******************************

******************************

5- فیلم : دندان مار - کارگردان : مسعود کیمیائی - محصول : 1368

احمد : یه جاست که تو باید وایسی ، یه جا هم هست که بایست در ری ، اما خدا نکنه جای این دو تا با هم عوض شه ....... دیگهتا آخر عمر بدهکار خودتی !

**************************

**************************

6- فیلم : نقاب - کارگردان : کاظم راست گفتار - محصول 1386

پارسا پیروزفر:تو اجتماع همه کارهارو ما مردا می کنیم.

همه پول ها رو ما مردا میدیم.

همه سگدو زدن ها مال ماست.

هرچی سکته قلبی ها وبدبختی ها و بیچارگی ها و چک برگشت خوردن ها و زندانی رفتن ها مال ماست.

اون وقت جنس لطیف راحت میگه: درطول تاریخ به ما ظلم شده٬ما خواهان حقوق برابر هستیم .

حقوق برابر میخوای برو فاضلاب پاک کن.

برو سوپور شهرداری شو٬نصفه شب خیابون ها رو جارو بکش.

چه طور موقع کار کردن جنس لطیف هستین٬ولی صحبت حقوق که میشه حقوق برابر میخوای؟

***********************

***********************

7- فیلم : دل شکسته - کارگردان : علی روئینتن - محصول 1387

مرحوم خسرو شکيبايي :قديما بهش ميگفتن يقه آخوندی،الان بهش ميگن يقه ديپلمات...

حالاشما بگو ، آخوندامون ديپلمات شدن يا ديپلماتامون آخوند؟ 

***********************

***********************

8- فیلم : یکی می خواد باهات حرف بزنه - کارگردان : منوچهر هادی - محصول : 1390

- ه.رزه بودم زن نمیگرفتم !

- بعضیا وقتی زن میگیرن تازه ه.رزه میشن !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- مرده شور ِ این زندگی رو ببرن !

- همه گرفتارن... هرکی یه جور !

********************

********************

9- فیلم : من همسرش هستم - کارگردان : مصطفی شایسته - محصول 1390

شهلا ( نیکی کریمی ) : واقعا متاسفم به حال زنی که به خاطر شوهر ؛ از آدم بودن خودش بگذره .....

**********************

**********************

10- فیلم چهل سالگی - کارگردان : علیرضا رئیسیان - محصول : 1388

 استاد(عزت الله انتظامی): این سه کلمه ای که بهت میگم یادت نره؛ عشق ... عشق، ایمان، مرگ

شاگرد(محمدرضا فروتن): همون سه کلمه ای که هر آدمی باید تنهای تنها تجربه کنه.

استاد: تنها عاشق میشی ،‌ تنها ایمان میاری و تنها میمیری ... من نمی تونم بتو ایمان قرض بدم ..

_____________________

شاگرد : میخوام بدونم .

استاد : چیرو میخوای بدونی ؟!!... اخه هردونستنی كه به درد آدم نمی خوره. اگه آدمها از دل و نیت هم باخبربودن، از دوفرسنگی خونه ی هم رد نمیشدن ، اگه بدونی غذایی كه میخوری توی دل و رودت چه اتفاقی میوفته حاضری از گرسنگی بمیری ولی به غذا لب نزنی .. میخوای بمیری ؟!!

*********************

**********************

11- فیلم :بوتیک - کارگردان : حمید نعمت الله - محصول : 1382

گلشيفته فراهانی : تو از چه جور آدمي خوشت مياد ؟

رضا رويگري : ادمي كه زن باشه...!

____________________

درسته که پول خوشبختی نمیاره ، ولی بی پولی حتما بدبختی میاره...!

******************

******************

12- فیلم : سگ کشی - کارگردان : بهرام بیضائی - محصول 1380

گلرخ کمالی ( مژده شمسائی ) : با زخم باید ساخت ؛ طول می کشه ولی خوب میشه !!!!!

***********************

************************

13- فیلم : از کرخه تا راین - کارگردان : ابراهیم حاتمی کیا - محصول : 1372

سعید ( علی دهکردی ) : خدایا ..... من شکایت دارم. من شاکی ام. پس کو رحمانت؟ پس کو رحیمت؟

آخه چرا اینجا ؟ چرا حالا ؟ چرا اینطوری ؟ من شکایتمو پیش کی ببرم ؟ به کی بگم ؟

********************

********************

14- فیلم: کیفر - کارگردان : حسن فتحی - محصول : 1388

اگه یک روز تو خیابون از کنار یه گنجشک رد شدی و نپرید ؛ فکر نکن ازت نترسیده ؛ بدون که اون هم آدم حسابت نکرده .........

*************************

*************************

15- فیلم : جرم - کارگردان مسعود کیمیائی - محصول : 1389

رضا سرچشمه ( پولاد کیمیائی ) : همه جور نون دیدم، نون سنگک، نون بربری، نون لواش، نون تافتون، ولی هیچ جا نون حلال ندیدم 

*************************

*************************

16- فیلم : گزارش یک جشن - کارگردان : ابراهیم حاتمی کیا - محصول : 1389

مریلا زارعی : شما مردم رو به حال خودشون بذارین. خودشون می‌تونن از آیین هاشون محافظت کنن.

**********************

**********************

17- فیلم:خانه ای روی آب - کارگردان : بهمن فرمان آرا - محصول :1380

عزت الله انتظامی : توی این مملکت، بخل، حسادت و تنگ نظری شغل دوم همه مردمه 

*********************

*********************

18- فیلم : مادر - کارگردان : مرحوم علی حاتمی - محصول : 1368

غلامرضا ( اکبر عبدی ) : ماااااااااااااااااااادر ....... درد ........ دارد

بنویس 

مااااااااااااااادر ..... ج .... ا .... ن ....... دارد ..............

.

.

مادر مرد ............

........... از بس که جان ندارد ............

*************************

*************************

19- فیلم : جدائی نادر از سیمین - کارگردان : اصغر فرهادی - محصول : 1389

حجت (شهاب حسینی): من زندگی مو باختم حاج آقا! منو از حبس می‌ترسونی؟ برو از خدا بترس!

-------------------------

سیمین: اون که نمیدونه تو پسرشی.

نادر: اون نمیدونه، ولی من که میدونم اون پدر منه...


******************************

******************************

20- فیلم : مارمولک - کارگردان : کمال نبریزی - محصول : 1383



رضا مارمولک ( پرویز پرستویی ) : شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد . اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است .......... و این قدر به فکر راه های دررو نباشید


خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست ؛ خدای آدمهای خلافکارم هست ؛
فی الواقع خداوند إند بخشش و رفاقتند و تن آدمی شریف است به جان آدمیت ....


من به عنوان نماینده تام الاختیار خداوند در این محله و تمام محله ها، به شما می‌گویم که بروید حالتان را بکنید ولی اسراف نکنید  

************************

************************

" سخن آخر "

باز هم از تک تک شما دوستان و مخاطبین بزرگوار که لطف میکنید و نظراتتون درج می نمائید ؛

بسیار سپاسگزارم.

دوستانی که وبلاگ دارند ؛ در نظر داشته باشند که حتما آدرس وبلاگشون درج نمایند.

با تقدیم احترام.

" عینأ مثل پرده سینما " 


" خداوند پشت هر رنج و شادمانی زندگی انسان ها وجود دارد "


" وقتی فیلم تمام می شود ؛ می توانیم آن را ببینیم "

"در وادی عرفان و محفل شعرا "


شعر 1 { لسان الغیب حافظ شیرازی }

شعر 1

{ حافظ شیرازی }

*******************

*******************

******************

******************

شعر 2 { نظامی گنجوی }


عیب کسان منگر و احسان خویش دیده فرو بر به گریبان خویش


آینه روزی که بگیری به دست خود شکن انروز مشو خودپرست


خویشتن آری مشو چون بهارتا نکند در تو طمع روزگار


عمر به خوشنودی دلها گذارتا ز تو خشنود شود کردگار


گرم شو از مهر و زکین سرد باش چون مه و خورشید جوانمرد باش


هر که به نیکی عمل آغاز کرد نیکی او روی بدو باز کرد


شعر2


{ نظامی گنجوی}


****************

****************



شعر3 { جلال الدین محمد معروف به مولانا }


" ما ز بالاییم و بالا می رویم ................ ما ز دریاییم و دریا می رویم "


" ما ازآنجا و از اینجا نیستیم .................. ما ز بی جاییم و بی جا می رویم"


" لا اله اندر پی الالله است ...................... همچو لا ما هم به الا می رویم "


" قل تعالو آیتی است ازجذب حق  ................ ما به جذبه حق تعالی می رویم "


شعر3


{ مولانا }


****************

****************


" سخن آخر"


و اما هدف من از قرار دادن این ابیات و غزلیات این است که :


در یک طرح نظرسنجی ؛ نظرات دوستان و مخاطبین وبلاگم را در این زمینه بدانم .


تمایل دارم ببینم مخاطبینم دیدگاه و تفسیرشون از این ابیات چیست ؟؟؟؟

  

" هیچ محدودیت سنی و یا درجه و رتبه و مقام و تحصیلاتی هم برای درج نظردهی وجود ندارد. "

 

دوستان فقط مد نظر داشته باشید ؛ حتما نظر و تفسیر و برداشتتون کاملا واضح و شفاف بیان کنند.


نیازی نیست خیلی هم تخصصی و با یک شرح و تفسیر ادبی مطالب بگوئید.


اینجا شما آزادید که این اشعار به زعم دل خودتون تعبیر و تفسیر کنید .


فقط لطفا از الفاظ  تشکرآمیز و تعاریف (بخصوص در مورد انتخاب مطالب ) جدا خودداری کنید .


(هر چه از دل برآید - لاجرم بر دل نشیند)


پس سخن دل خود را آشکارا و با توجه به رعایت مبانی اخلاقی بیان نمائید.


با تقدیم احترام


**************************

وقتی تنهاییم دنبال یک دوست می گردیم ......

وقتی پیدایش کردیم دنبال عیبهایش می گردیم .......

وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هایش می گردیم .........

و باز تنهائیم ؛ تنهاتر از تنها .......!!!!

واین است دنیای ما !!!!!

" به مناسبت درگذشت استاد پرویز یاحقی "

پرویز صدیقی پارسی معروف به پرویز یاحقی (متولد 1315 در تهران - درگذشت 13 بهمن 1385 در تهران)، موسیقی دان و اهنگساز ایرانی و نوازندهٔ ویولن بود.


زندگی نامه استاد یاحقی:

پرویز از کودکی نزد دایی خود حسین یاحقی زندگی می‌کرد و موسیقی را نزد او آموخت. او از کودکی با هنرمندان نامداری نظیر ابوالحسن صبا ؛ مرتضی محجوبی ؛ علی اکبر شهنوازی آشنا شد و مدتی نزد ابوالحسن صبا موسیقی آموخت. او در ۹ سالگی در رادیو نوازندگی کرد. نخستین آهنگ او برای غلامحسین بنان در برنامه گلهای رنگارنگ بود به نام ای امید دل من کجائی که هم اکنون نوار ان موجود است. در سال ۱۳۴۲ دختر نوجوانی را به جامعه موسیقی معرفی نمود که مهستی نام گرفت. ایشان در ضمن چند سال زندگی مشترک با حمیرا برای ایشان آهنگ‌هایی نیز ساخت. از او تکنوازی‌های بسیاری در برنامه‌های گل‌ها باقی مانده که نوار آن موجود است. سبک نوازندگی او بر بسیاری از نوازندگان ویلن تاثیر گذاشت که از آن جمله می‌توان به سیاوش زندگانی ؛ مجتبی میرزاده ؛ بیژن مرتضوی اشاره کرد. باید او را از بی نظیر ترین نوازنده‌های ویولون تاریخ ایران دانست.

یاحقی در طول سالهای فعالیت هنری خود هیچگاه در راه آموزش هنرجویان موسیقی گام ننهاد و معتقد بود آموزش کار وی نیست اما بودند عاشقان و شیفتگان صدای ساز وی که با صبر وحوصله وپشتکار سالها در پی یادگیری رازهای نوازندگی این ساز رام نشدنی در خدمت استاد بوده تا شاید ذره‌ای از دریای معرفت وی را بچشند نوازندگانی همچون دکتر جهانشاه برومند و شهرام خسروی که اینک در غیاب استاد خویش نه همانند او ولی بسیار نزدیک به سبک او می‌نوازند تاشاید یاد وی را اینگونه زنده نگاه داشته باشند.



آهنگسازی پرویز یاحقی:

پرویز یاحقی را میتوان به جرات آهنگسازی توانمند دانست علی رغم این که او بیشتر حرفه ی نوازندگی را دوست داشت آهنگسازی کامل بود علت شهرت وی جدا از سبک خاص نوازندگی ، سبک آهنگسازی وی بود به طوری که اکثر آهنگ های ایشان جاودانه شدند معروف ترین ترانه ساخته شده ایشان "برهی دیدم برگ خزان " ( گام اصفهان با صدای مرضیه ) میباشد.

وی تعدادی از ترانه ها وکارهای ارکستر گلهای رنگارنگ را آهنگسازی نموده است ودر ارکستر گلها تکنوازی های بسیار زیبایی را انجام داده است. 



ازدواج استاد با حمیرا:

وی در 35 سالگی با پروانه امیر افشاری " حمیرا " که خواننده ای تمام عیار است ازدواج کرد و ۸ سال بعد حمیرا به دلیل نامشخصی که تاکنون بیان نکرده است از او طلاق گرفت. پرویز یاحقی برای همسرش تعداد زیادی آهنگ ساخت که اکثر آنها در لیست آهنگ های جاودانه حمیرا قرار گرفتند ؛ همانند ترانه پنجره ای به باغ گل وترانه می عاشقانه و.... بعد از طلاق ارتباط هنری حمیرا با پرویز یاحقی به طور کامل قطع می شود.

فهرست اسامی هنرمندانی که با پرویز یاحقی بیشترین همکاری را 

داشته اند:

استاد فضل الله توکل: نوازنده سنتور واهنگساز در بسیاری از البوم های وترانه های پرویز یاحقی همکاری داشته است

زنده یاد استاد جلیل شهناز: نوازنده تار با پرویز یاحقی در اکثر البوم های ایشان همکاری داشته است

استاد فرهنگ شریف : نوازنده تار با پرویز یاحقی در اکثر البوم های ایشان همکاری داشته است

زنده یاد بیژن ترقی: شاعراغلب ترانه های ساخته شده ی پرویز یاحقی و دوست قدیمی پرویز یاحقی

زنده یاد استاد سیمین اقارضی: نوازنده چیره دست قانون، در اکثر همنوازی ها با پرویز یاحقی همکاری داشته است

زنده یاد استاد جواد معروفی: نوازنده پیانو و تنظیم کننده ی اغلب اهنگ های پرویز یاحقی

حمیرا: اهنگسازی برخی از ترانه های وی و همسر سابق پرویز یاحقی

زنده یاد دلکش : اهنگسازی برخی از ترانه های وی

زنده یادمرضیه: اهنگسازی برخی از ترانه های وی


درگذشت استاد یاحقی:

یاحقی در چند سال اخر عمر خود به علت مصدومیت از نوازندگی محروم شد و این لطمه روحی شدیدی به او زد. استاد سرانجام در 11 بهمن ماه 1385 در سن 70 سالگی بعلت ایست قلبی در منزل خود در تهران دار فانی را وداع می گوید و پیکرش در حالی در منزل شخصی اش پیدا می شود که 48 ساعت از فوت او گذشته بوده است. او را در بهشت زهرا قطعه هنرمندان به خاک سپردند.



بی خبر ماندی ز حالم زآنچه آمد بر سر من / عاقبت طوفان عشقت ، می برد خاکستر من


آنکه دلم را برده خدایا ، زندگیم را کرده تبه کو / آنکه دلم را برده خدایا ، زندگیم را کرده تبه کو


سوز و گداز نه برای رفتن که برای فرصتهای از دست رفته است.

( احمد شاملو )

" به مناسبت جشن باستانی سده "

جشن سَده:

یکی از جشن های ایرانی ؛ است که در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه در فاصله چهل روز از یلدا و پنجاه روز مانده به نوروز بر‌گزار میشود. جشن سده جزو جشنهای برابری روز و ماه نیست و تنها با تعیین فاصله از یلدا و نوروز تعیین میشود. در اشارات تاریخی گاه در پنج بهمن و پانزده بهمن به جشن سده اشاره شده است.

آیین های جشن سده:

در اشارات تاریخی این جشن همیشه به شکل دست جمعی و با گردهمایی همه مردمان شهر و محله و روستا در یکجا و با برپایی یک آتش بزرگ بر‌گزار میشده است. مردمان در گردآوردن هیزم با یکدیگر مشارکت میکنند و بدین ترتیب جشن سده، جشن همکاری و همبستگی مردمان است. زرتشتیان تهران ، کرج ، استان یزد و روستاهای اطراف میبد و اردکان، کرمان و روستاها، اهواز، شیراز،اصفهان ، اروپا (سوئد) و آمریکا (کالیفرنیا) و استرالیا با گردآمدن در یک نقطه از شهر یا روستا در کنار هم آتشی بسیار بزرگ می‌افروزند و به نیایش خوانی و سرودخوانی و پایکوبی می‌پردازند.

 معنای واژه سده:

بعضی دانشمندان نام سده را گرفته شده از  صد می‌دانند.  ابوریحان بیرونی می‌نویسد: " سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته‌اند که هرگاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد بدست می‌آید و برخی گویند علت این است که در این روز زادگان کیومرث ( پدر نخستین ) درست صدتن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند و نیز آمده: “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در این روز به صد رسید. "

نظر دیگر اینکه سده معروف، صدمین روز زمستان است. از ابتدای زمستان (اول آبان ماه) تا ۱۰ بهمن که جشن سده‌است صد روز، و از ۱۰ بهمن تا نوروز و اول بهار ۵۰روز و ۵۰شب بوده‌است. و به علت اینکه از این روز به بعد انسان به آتش دست پیدا کرده‌است شب هم مانند روز روشن و گرم و زنده‌است شب‌ها هم شمرده می‌شوند.

یکی دیگر از دلایل گرامی‌ داشت این شب این است که ایرانیان دو ماه میانی زمستان را، همان دی و بهمن را، بسیار سخت و هنگام نیرومند گشتن اهریمن می‌دانستند و برای پایان یافتن این دوماه نیایش‌های ویژه‌ای بر‌گزار می‌کردند. از شب چله که چله بزرگ نیز نامیده می‌شد و در آن مهر برای مبارزه با اهریمن دوباره زاده شده بود تا شب دهم بهمن ماه که جشن سده و چله کوچک نامیده می‌شد برابر ۴۰ روز است. و به سبب اینکه آتش (مظهر گرما و نور و زندگی) در روز سده کشف شده بود و وسیله دیگری برای مبارزه با اهریمن و بنا بر آیین باعث روشنایی شب مانند روز شد از شب چله کوچک تا اول اسفند ۲۰ روز و ۲۰ شب (جمعاً چهل شب و روز) است.

اگر نخستین روز زمستان را (روز پس از شب یلدا) تولد دیگری برای خورشید یا مهر بدانیم، می‌توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمین و چهلمین روز تولد، آیین کهن و زنده ایرانی دانست. (در همه استان‌های کشور و سرزمین‌های ایرانی نشین، برگزاری مراسم جشن دهم و چهلم کودک دیده می‌شود) و این واژه “sada” (اسم مونث) که به معنی پیدایی و آشکار شدن است، در ایران باستان sadok و در فارسی میانه sadag بوده و واژه عربی سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده‌است. روایت‌هایی که جشن سده را به صد روز گذشتن از زمستان و یا پنجاه شب و پنجاه روز مانده به نوروز تعبیر می‌کنند، همگی از ساخته‌های جدیدتر است و در متون قدیمی نیامده‌اند.

سده از دیدگاه اساطیری:

از اسطوره‌های جشن سده تنها یکی به پیدایش آتش اشاره دارد. فردوسی می‌گوید: " هوشنگ پادشاه پیشدادی ، که شیوه کشت و کار، کندن کاریز ، کاشتن درخت … را به او نسبت می‌دهند، روزی در دامنه کوه ماری دید و سنگ برگرفت و به سوی مار انداخت و مار فرار کرد. اما از برخورد سنگها جرقه‌ای زد و آتش پدیدار شد. " هم در کتاب " التفهیم " و هم " آثارالباقیه " ابوریحان، از پدید آمدن آتش سخنی نیست بلکه آنرا افروختن آتش بر بامها می‌داند که به دستور فریدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده‌است که: " آفریدون همان روز که ضحاک بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک، آن روز را جشن کردندی و هر سال تا به امروز، آیین آن پادشاهان نیک عهد را در ایران و دور آن به جای می‌آورند. "

سده از دیدگاه تاریخی:

داستان پدیدآمدن آتش و بنیاد نهاندن جشن سده در شاهنامه بدین گونه آمده‌است که هوشنگ با چند تن از نزدیکان از کوه می‌گذشتند که مار سیاهی نمودار شد. هوشنگ سنگ بزرگی برداشت و به سوی آن رها کرد. سنگ به کوه برخورد کرد و آتش از برخورد سنگ‌ها برخاست.

به نوشته مورخانی همچون بیرونی ؛ بیهقی ؛ گردیزی جشن سده یکی از سه جشن بزرگ ایرانیان است که در دوران اسلامی ، تا اواخر دوران خوارزمشاهیان و حمله مغول دوام آورد و هم سلاطین و امیران و هم مردم عادی این جشن را به‌پا می‌داشتند. مشهورترین و بزرگترین جشن سده در زمان مردآویج در سال ۳۲۳ هجری در اصفهان بر‌گزار شده‌است و چنان‌که در تاریخ بیهقی آمده‌است جشن سده دیگری که به یاد مردم مانده، جشنی است که در زمان سلطان مسعود غزنوی در سال ۴۳۰ هجری بر‌گزار شد. به هر روی، ماندگاری سده در فرهنگ ایرانی بسیار مرهون اقوام گوناگون ایرانی است. " کرمان " در هشتاد سال گذشته مهد برگزاری سده بوده‌است و همه ساله باشکوه‌ترین جشن سده نیز در آن جا توسط همه مردم بر‌گزار می‌شود. در سال‌های پس از انقلاب اسلامی ؛ زرتشتیان این جشن را با روشهای تازه‌ای که سابقه تاریخی ندارد، برپا می‌کنند. 

روح‌الامینی، که خود کرمانی است، درباره برگزاری سده در کرمان می‌گوید: " کرمانی‌ها این جشن را باشکوه‌تر از مناظق دیگر بر‌گزار می‌کنند. هنوزهم در کرمان رسم است که کشاورزان از خاکستر آتش بر زمین‌هاشان می‌پاشند، زیرا عقیده دارند که خاکستر آتش سده به زمین برکت می‌دهد." او ادامه می‌دهد: "در گذشته‌های نه چندان دور این مراسم در پشت‌بام‌ها بر‌گزار می‌شد. این جشن جمعی و همگانی است. هیچ گاه این مراسم پنهانی و در خفا انجام نمی‌شده و همواره با حضور تعداد زیادی از مردم در بیابان‌ها و دشت‌ها برپا می‌شده‌است. هنوز هم در کرمان در روز جشن سده، مدارس را تعطیل می‌کنند."

سده از دیدگاه دینی:

این جشن به یاد آورنده اهمیت نور، آتش و انرژی است. نوری که از خداوند جداست و از خداوند جدا هم نیست. چنانکه از کتاب‌ها و اسناد تاریخی برمی‌آید جشن سده جنبه دینی نداشته و تمام داستان‌های مربوط به آن غیردینی است و بیشتر جشنی کهن و ملی به شمار می‌آید و وارث حقیقی جشن سده نه تنها ایرانیان و آریایی ها بلکه میراثی است که به بسیاری از کشورهای همسایه ایران نیز راه یافت.

سده به سده ؛ سی به گله          پنجاه به نوروز

امروزه این جشن بین بسیاری از زرتشتیان ایران و خارج از ایران رواج گسترده دارد. صادق هدایت در سال‌های جوانی خود از جشن سده زرتشتیان کرمان دیدن و چنین گزارش می‌کند: " سده‌سوزی جشنی است که هنوز زرتشیتان کرمان به یادگار جمشید و آیین‌های ایران باستان می‌گیرند و برای این کار موقوفاتی در کرمان در نظر گرفته‌اند. پنجاه روز به نوروز خروارها بوته و هیزم درمنه در گبر محله باغچه بوداغ‌آباد گرد می‌آورند. جنب این باغچه خانه‌ای هست مسجد مانند و موبدان موبد از بزرگان شهر و حتی خارجی‌ها را دعوت شایانی می‌کنند. در این آیین نوشیدنی و شیرینی و میوه زیاد چیده می‌شود و اول غروب آفتاب دو نفر موبد دو لاله روشن می‌کنند و بوته‌ها را با آن آتش می‌زنند و سرود ویژه می‌خوانند هنگامی که آتش زبانه می‌کشد همهٔ میهمانان که بیش از چندین هزار نفر می‌شوند با فریادهای شادی دور آتش می‌گردند و این ترانه را می‌خوانند:

سده به سده ؛ سی به گله         پنجاه به نوروز

نوشیدنی می‌نوشند و میان هلهلهٔ شادی جشن تمام می‌شود. "

در بسیاری از نقاط مرکزی ایران مانند کرمان جشن سده یا سده سوزی در بین تمامی اقشار مردم کرمان از مسلمان (شیعه و سنی)، زرتشتی ؛ مسیحی ؛ یهودی و ..... به عنوان جشنی ملی رواج دارد.


آیین جشن سده:

در کتاب نوروزنامه منسوب به خیام میخوانیم:
" هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می‌آورند، بعد از آن به امروز، زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را بر پا می‌داشتند."
مرد آویج زیاری نخستین کس پس از اسلام بود که به سال ۳۲۳ هجری (صده دهم میلادی) این جشن را در اصفهان با شکوه فراوان بر‌گزار کرد و گویا به همین دلیل پس از پایان مراسم در توطئه ای کشته شد. همچنین در زمان غزنویان این جشن دوباره رونق گرفت و عنصری شاعر نامدار ایران در یکی از جشن‌های سده در برابر سلطان محمود قصیده‌ای درباره سده خواند که آغاز آن این است:

سده جشن ملوک نامدار است             زافریدون و از جم یادگار است

در ایران باستان و در میان زرتشتیان ایران، این جشن نزدیک غروب آفتاب، باآتش افروزی آغاز می‌شود و امروز هم با همان سنت کوه‌هایی از بوته و خارو هیزم در بیرون شهر فراهم شده، در حالی که موبدان لاله به دست اوستا زمزمه می‌کنند، بوته‌ها را روشن کرده و مردمی که در آن جا جمع شده‌اند نماز آتش نیایش خوانده، این مراسم به وسیلهٔ انجمن زرتشتیان کرمان سده هاست که بیرون از شهر انجام شده و همه مردم زن و مرد، زرتشتی و مسلمان، کلیمی در آن جا گرد آمده و در شادی شرکت می‌کنند در تهران این جشن بیست و پنج سال است که با شکوه وسیله سازمان فروهر در باغ (کوشک) ورجاوند بر‌گزار می‌شود. در شیراز پنج سال این جشن به همت همسرم پریچهر (همسر دکتر فرهنگ مهر) و با یاری زرتشتیان، آرتشیان و مردم شیراز، برابر کعبه زرتشت، نزدیک تخت جمشید بر‌گزار شد.



سخن آخر :

لطفا از طریق پیامک و ایمل ؛ این روز را برای دوستان خود به اشتراک بگذارید و تلنگری شوید برای آنانکه فراموش 

کردند آئینهای ایران باستان را !!!!

" به مناسبت تولد استاد فرشچیان "


محمود فرشچیان در ( 4 بهمن ماه 1308 در اصفهان) نقاش بزرگ ایران است.


زندگینامه استاد:

پدر استاد فرشچیان که نماینده فرش اصفهان بود با دیدن استعداد فرزندش، وی را به کارگاه نقاشی استاد حاج میرزا آقا امامی برد. فرشچیان پس از آموزش نزد استاد امامی و بهادری و دانش‌آموختگی از مدرسه هنرهای زیبای اصفهان، برای گذراندن دوره هنرستان هنرهای زیبا به اروپا سفر کرد و چندین سال به مطالعهٔ آثار هنرمندان غربی در موزه‌ها پرداخت. بنا بر گفته وی در موزه‌های اروپا، اول کسی بود که وارد موزه می‌شد با بسته‌ای از کتاب و قلم، و در نهایت آخر از همه، خود او بود که از موزه خارج می‌شد.

پس از بازگشت به ایران، فرشچیان کار خود را در اداره کل هنرهای زیبای تهران آغاز کرد و به مدیریت اداره ملی و استادی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزیده شد. محمود فرشچیان، هم اکنون در " نیوجرسی " آمریکا ساکن است و سفرهای دوره‌ای و فصلی به ایران دارد.

فیلم مستندی نیز با عنوان " عشق پرواز " به کارگردانی " محمدهادی کاویانی " ؛ با حضور " عزت الله انتظامی - پرویز پرستوئی " و با صدای " زیبا بروفه " در نکوداشت او ساخته شده‌است که در آیین رونمایی کتاب پنجم استاد به نمایش در آمد. فرزندان استاد فرشچیان به نام‌های دکتر علی مراد فرشچیان و لیلا فرشچیان و فاطمه فرشچیان هستند. دکتر علی مراد فرشچیان در ایالت فلوریدا آمریکا مشغول طبابت می‌باشد و لیلا تحلیلگر رفتار در ایالت نیوجرسی ساکن است.



سبک نقاشی استاد فرشچیان:

فرشچیان بنیان‌گذار مکتب خود در نقاشی ایرانی، که پایبند به شکل کلاسیک همراه با استفاده از تکنیک‌های جدید برای توسعه دامنه نقاشی ایرانی است. او به این شکل هنر زندگی جدیدی بخشید و آن را از رابطه همزیستی تاریخ با شعر و ادبیات تغذیه کرد، برای انکه استقلالی به این هنر بدهد که قبلا ان را نداشت. نقاشی‌های قدرتمند و نوآورانه او پویا و گسترده و پر از جنب و جوش هستند، با تلفیقی جذاب از سنتی و مدرن، که ترکیبات سبک منحصر به فرد او در نقاشی هستند. برخی از توانایی‌های او احساس فوق العاده خلاقیت، نقوش محرک، خلقت فضای‌های گرد، خطوط نرم و قدرتمند، و خلقت رنگ‌های مواج هستند. آثار استاد فرشچیان یک ترکیب دل‌انگیز از هر دو اصالت و نوآوری است. اثارهای او از " شعر کلاسیک " ادبیات، قرآن، " کتاب مقدس مسیحیان " و یهودیان، و همچنین تخیل عمیق خود را پرورش یافته است. استاد فرشچیان نقش مهمی را در معرفی هنر ایران به صحنه بین‌المللی هنر ایفا کرده است. او دعوت شد تا در دانشگاه‌های متعدد و موسسات هنری صحبت کند. شش کتاب‌ها و مقالات منتشر شده بی شماری در مورد آثار استاد فرشچیان وجود دارد.


تابلوی "ستایش پروردگار" اثر محمود فرشچیان نگارگر برجسته کشور 

کتابهای استاد فرشچیان:

  • نقاشی استاد فرشچیان در شاهنامه فردوسی 
  • نقاشی از قهرمانان بزرگ شاهنامه
  • نقاشی استاد فرشچیان در دیوان حافظ
  • نقاشی استاد فرشچیان در رباعیات عمر خیام  



استاد فرشچیان و مولانا:

تابلوی " شمس و مولانا " ی فرشچیان از یکی از اشعار مولانا الهام گرفته شده است. رنگ‌های خاصی در نقاشی استفاده شده است تا ارتباط عرفانی و معنوی که بین مولوی و شمس وجود داشته را برجسته کند.



برخی آثار استاد فرشچیان:

  • «ضامن آهو»: طرحی از شمایل امام رضا (ع)
  • «پنجمین روز آفرینش»: در این تابلو همهٔ مخلوقات زمینی و آسمانی به ستایش پروردگار مشغول‌اند. 
  • طراحی پنجمین ضریح حرم امام رضا (ع)
  • «عصر عاشورا»: فرشچیان در مورد نحوه طراحی این اثر می‌گوید: 
  • «سه سال پیش از " انقلاب " روز " عاشورا " مادرم مرا نصیحت کرد و گفت: به روضه گوش کن تا چند کلمه حرف حساب بشنوی. و من با ایشان گفتم: من اول در اتاقم کاری دارم بعد خواهم رفت. حال عجیبی به من دست داد. وارد اتاق شدم، قلم را برداشتم و تابلوی عصر عاشورا را شروع کردم. قلم را که برداشتم تابلویی شد که الآن هست بدون هیچ تغییری». این اثر توسط او به " موزه آستان قدس رضوی " اهدا شد. 
  • آخرین تابلوی او " ستایش " است که به گفته وی این تابلو برداشتی از مفهوم آیه 'یسَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ' است. 



منتخبی از جوایز استاد فرشچیان:

  • ۱۳۷۹: انضمام نام هنرمند در فهرست روشنفکران قرن بیست و یکم
  • ۱۳۷۴: مدال طلای جشنواره بین‌المللی هنر، آمریکا
  • ۱۳۷۲: نشان درجه یک هنر
  • ۱۳۶۴: تندیس طلایی اسکار ایتالیا
  • ۱۳۶۳: نشان هنر نخل طلایی ایتالیا
  • ۱۳۶۳: تندیس طلایی اروپایی هنر، ایتالیا
  • ۱۳۶۲: دیپلم آکادمیک اروپا، آکادمی اروپا، ایتالیا
  • ۱۳۶۱: دیپلم لیاقت دانشگاه هنر، ایتالیا
  • ۱۳۶۰: مدال طلای آکادمی هنر و کار، ایتالیا
  • ۱۳۵۲: جایزهٔ اول وزارت فرهنگ و هنر، ایران
  • ۱۳۳۷: مدال طلای جشنوارهٔ بین‌المللی هنر، بلژیک
  • ۱۳۳۱: مدال طلای هنر نظامی، ایران                                                                                                                                     
  •     


  • " چو پرسند پرسندگان از هنر "


    " نباید که پاسخ دهی از گهر "


    " هنر نزد ایرانیاست و بس "

     

    " ندارند شیر ژیان را بکس "



" به مناسبت زاد روز فردوسی "

زاد روز فردوسی روزی که هیچ شمعی فوت نمی شود!

امروز را زادروز حکیم توس ؛ فردوسی بزرگ دانسته اند. اول بهمن ماه روزی بود که فرزندی از ایران زمین در دیار خراسان و در روستای پاژ قدم به عرصه گیتی نهاد تا کاری کند کارستان ؛ داستان او از زمانی آغاز شد که پاژ لبخند زد و ایران شکفت.

او افق نگاهش را به دوردست کشاند و شکوفایی فرهنگ و زبان پارسی را نشانه گرفت.


آن روز که اول بهمن سیصد و نوزده و درست در آغازین روزهای زمستان بود ؛ بهار را نوید داد و روزها و سالهایی که ایران بدان افتخار خواهد کرد.

آن روز درخت تنومند زبان پارسی به شکوفه نشست ؛ برگ و بار داد و در روزگاری که " شاهنامه " پدید آمد ؛ زبان پارسی و فرهنگ ایران اسلامی به قامت ایستاد. در روزگاری که می رفت تاریخ ایران موزه نشین شود ؛ دفتر تاریخ ایران و ایرانی را گشود تا نشانی از " بودن " و " ماندن " ما را گواه باشد.

در روزگاری که " من " ها حکمرانی می کرد او از " یزدان " گفت و " خداوند " و سراسر شاهنامه اش نشانی از حس توحیدجویی و یکتاطلبی او دارد.

او از اخلاق گفت که گوهر و بن مایه فرهنگ اسلامی است و اساس بعثت پیامبر اکرم (ص) بر آن است ؛ درس های اخلاقی شاهنامه چنان است که خود می تواند یک کتاب اخلاقی خوانده شود و در واقع فردوسی از این منظر نخستین آموزگار اخلاق در شعر فارسی است که کامل و منسجم نکات ظریف اخلاقی را در قالب داستان های شاهنامه بیان کرده است.

روز تولد فردوسی ؛ سوت و کور می گذرد !

هر ساله در کشورهای مختلف ؛ همزمان با سالروز تولد شخصیت های ادبی ؛ برنامه های ویژه ای برگزار می شود. مثلا در یکصد و پنجاهمین سال تولد " آنتوان چخوف " ؛ داستان نویس و نمایش نویس روسی ؛ رئیس جمهور این کشور با سفر به زادگاه چخوف ؛ بر مزار این نویسنده حضور یافت. نمایشی از " باغ آلبالو " و چند نمایش نامه دیگر او روی صحنه رفت. علاوه بر جشن های متعدد در روسیه در برخی کشورهای اروپایی نیز جشن های سالروز تولد چخوف برگزار شد.

در دویستمین سالگرد تولد " چارلز دیکنز " انگلیسی ؛ ده ها فیلم سینمائی که از روی آثاراو ساخته شده است در اروپا به نمایش درآمد.

در سالگرد تولد " فوئنتس " در مکزیک که با حضور رئیس جمهور این کشور در کاخی تاریخی برگزار شد؛ همایش ؛ چاپ کتاب و برگزاری نمایشگاه از جمله برنامه های این روز بود.

این اتفاقات بطور معمول در اکثر کشورها خصوصأ کشورهای غربی در سالروز تولد مشاهیرشان برگزار می شود که معمولأ همراه با برنامه هایی برای عموم هم هست.

بطور مثال تسهیلات رایگان یا نیم بها برای خدمات عمومی مثل سینما ؛ تئاتر ؛ حمل و نقل عمومی و امثال آن و نیز برگزاری مراسم جشن در سطح شهرها ؛ از جمله برنامه هایی است که برای چنین روزهایی تدارک می بینند تا نام و آوازه نویسنده و شاعر خود را بلندتر از آنچه هست به گوش فرزندان خود و دیگر جوامع برسانند.

این چند نمونه را فقط به این خاطر بیان کردم تا مقایسه کنیم با " زادروز فردوسی " در ایران و به ویژه شهر " فردوسی حکیم " یعنی مشهد !



" فردوسی همه ایران است و شاهنامه همه زبان پارسی "

افسوس که هم ایران و هم زبان شکرین پارسی به دست فراموشی سپرده شده و کمتر جوانی را سراغ داریم که با فردوسی و شاهنامه آشنایی داشته باشد و در آموزشگاه ها نیز به این هردو پرداخته نمی شود.   ولی باید دانست که دیگر هیچ زبان و هیچ فرهنگی تا همیشه روزگاران نخواهد توانست این کاخ بلند ادب پارسی را فرو بریزدچون شاهنامه همین جا در کنار ماست. 



" حکیم فردوسی " از دیدگاه نویسندگان غربی :


" تئودور مانسن " در سال 1902 کتابی راجع به جنگهای آلمان و ایتالیا نوشت و جایزه نوبل را از آن خود کرد.

وقتی از او پرسیدند ؛ چگونه به جایزه نوبل دست پیدا کردی ؛ گفت : این جایزه متعلق به من نیست ؛ بلکه متعلق به " حکیم ابوالقاسم فردوسی ایرانی " است که من کتاب او را خواندم و براساس نوشته های او کتابی نوشتم که موفق به کسب جایزه نوبل شد.



شاهنامه متعلق به همه اقوام ایرانی از کرد تا آذری و لر و بلوچ و خراسان و گیلکی است و همه در این کتاب اقوام آریایی ایران نامیده شده اند. 

یونسکو شاهنامه فردوسی را یکی از 3 اثر برجسته جهان معرفی نمود . 

به راستی هیچ ملتی به جز ایرانیان این موهبت بزرگ را نداشته اند که این کتاب جهانی " انسان ساز "

فرهنگ پرور که کل تاریخ و فرهنگ نیاکانشان را گردآوری کرده باشد را داشته باشند.



نباشد همی نیک و بد پایدار 
همان به که نیکی بود یادگار
دراز است دست فلک بر بدی 
همه نیکویی کن اگر بخردی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت 
بدی را بدی باشد اندرخورت
چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای 
تو با هر کسی نیز، نیکی نمای
مکن بد، که بینی به فرجام بد 
ز بد گردد اندر جهان، نام بد
به نیکی بباید تن آراستن 
که نیکی نشاید ز کس خواستن
وگر بد کنی، جز بدی ندروی 
شبی در جهان شادمان نغنوی
نمانیم کین بوم ویران کنند 

همی غارت از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین 
چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود 
کنام پلنگان و شیران شود

" به مناسبت در گذشت امیرکبیر "


«میرزا محمد تقی‌خان فراهانی»(زاده: ۱۱۸۶- درگذشته:۲۰ دی ۱۲۳۰) مشهور بهامیرکبیر، یکی از صدراعظم های ایران در زمان ناصرالدین شاه قاجار بود. اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او دنبال شد. مدت صدارت امیر کبیر ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود. وی بنیان‌گذار دارالفنون بود که برای آموزش دانش و فناوری‌های نو به فرمان او در تهران پایه گذاری شد. هم‌چنین انتشار روزنامه‌ی وقایع اتفاقیه از جمله کارهای وی به‌شمار می‌آید. امیرکبیر پس از این که با دسیسه‌ی اطرافیان شاه از جایگاه خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمام فین به دستور ناصرالدین شاه به قتل رسید. پیکر وی در شهر کربلا به خاک سپرده شده‌است.



" بی نینگ " انگلیسی که همراه وزیر مختار انگلیس امیر را ملاقات کرده وی را فردی درشت و تنومند و هوشمند توصیف کرده است. بی نینگ می‌نویسد امیر در جوانی اهل کشتی بوده و اندام قوی و درشت وی هم موید همین مطلب است. از پهلوانی امیر اطلاعی در دست نیست اما ورزش زورخانه در زمان وی رایج‌ترین ورزش بود. لباس امیر جبه بود و به منشیانش نیر دستور داده بود جبه به تن کنند. امیر کلاه بلندی بر سر می‌گذاشت و موهای وی بلند و از نوع به اصطلاح پاشنه نخواب بود. وزیر مختار انگلیس در یکی از گزارش‌هایش می‌نویسد پول دوستی که صفت بارز ایرانیان است به هیچ وجه در امیر راهی ندارد. همه وی را فردی مورد اطمینان و غیر قابل فساد می‌دانستند. دکتر " یاکوب دوارد پولاک " اتریشی می‌نویسد: پولهایی که به امیر می‌دادند و نمی‌گرفت همگی خرج کشتنش شد.



کودکی میرزا:

میرزا تقی فراهانی در سال1186 در روستای هزاوه (از توابع اراک ) متولد شد. پدر وی کربلایی قربان نام داشت و آشپز قائم مقام فراهانی بود. مادر امیر نیز فاطمه نام داشت و عمری طولانی داشت و مرگ هر دو فرزندش محمدتقی و محمد حسن را دید. وی در خانه قائم مقام تربیت شد و در جوانی توانست سمت منشی‌گری قائم مقام را به دست آورد.


ازدواج و فرزندان:

امیرکبیر دو بار ازدواج کرد. ازدواج اول وی با «جان‌جان خانم» دختر حاج شهبازخان (عموی امیرکبیر) بود. به نوشته دکتر پولاک، امیر در زمان صدارت خود از این زن جدا شده و «جان جان خانم» حدود سال ۱۲۴۸ در آذربایجان درگذشت. دومین همسر امیر، یگانه خواهر تنی ناصرالدین‌شاه بود که " ملک زاده خانم " نام داشت و به عزت الدوله ملقب بود. او دختر محمدشاه و مهدعلیا بود. او در شانزده سالگی به عقد ازدواج امیر در آمد. امیر در این هنگام حدود چهل و سه ساله بوده است. این ازدواج ظاهراً به خواست و اشاره ناصرالدین شاه صورت گرفته است. این معنا از نامه‌ای که امیر به پادشاه نوشته است بر می‌آید: از اول بر خود قبله عالم معلوم است که نمی‌خواستم در این شهر صاحب خانه و عیان شوم. بعد، به حکم همایون و برای پیشرفت خدمت شما، این عمل را اقدام کردم.

امیر از نخستین همسر خود «جان جان خانم» سه فرزند داشت. میرزا احمد خان زاده مشهور به «امیر زاده» و دو دختر که نام یکی از آنها «سلطان خانم» ضبط گردیده است. از عزت الدوله نیز دو دختر داشت که یکی «تاج الملوک خانم» و دیگری «همدم الملوک» خانم نام داشتند.


همسر امیرکبیر


دولتمردی و صدارت:

نخستین ماموریت سیاسی میرزا تقی خان این بود که پس از قتل گریبادوف در ایران، از جانب دستگاه دولتی ایران ماموریت یافت تا برای عذرخواهی به عنوان منشی همراه خسرو میرزا به  نزد تزار روسیه برود. وی در این سفر در سال ۱۲۴۴ هجری قمری حدود ۲۲ سال داشت. 

نخستین ماموریت سیاسی مهم امیر ریاست هیات نمایندگی ایران در کنفرانس ارزنه الروم در سال ۱۲۵۹ برای حل اختلافات مرزی با دولت عثمانی بود. این ماموریت دو سال به طول انجامید.

امیر برای انتظام ارتباط با کشورهای دیگر به ویژه اروپاییان اهمیت زیادی قایل بود. وی میرزا مخمدعلی شیرازی را به وزارت خارجه گماشت و از سفرای خارجی خواست از این پس تمام مکاتباتشان مستقیماً با وزیر خارجه باشد و از رجوع مستقیم به شاه یا صدر اعظم خودداری کنند. امیر در لندن و سنت پطرزبورگ سفارتخانه دایمی ایجاد کرد. امیر برای افزایش کیفیت ارتباطات خارجی هیاتی از مترجمین ایجاد کرد کهمیرزا ملکم خان یکی از معروفترین این افراد است.



اقدامات امیرکبیر:


تاسیس مدرسه دارلفنون:

مدرسه دارالفنون در زمان صدارت امیرکبیر، در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسهٔ جدید ایران بود. شاهزادگان قاجار نخستین دانشجویان دارالفنون بودند. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانش‌های مهندسی ؛ پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده می‌شد و بسیاری از معلم‌های آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش؛ اسپانیا؛ ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند. پس از برکناری امیرکبیر، با وجود مخالفت‌های میرزا آقاخان نوری ؛ مدرسه کار خود را ادامه داد.



انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه:

اولین شماره روزنامه وقایع اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدین شاه قاجار در 18 بهمن 1229 خورشیدی ( برابر با 7 فوریه 1851 میلادی ) و به کوشش امیرکبیر منتشر شد. به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از 200 تومان حقوق می‌گرفتند اجباری بود. در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصب‌ها، اعطای مقام‌ها، نشان‌ها و امتیازات چاپ می‌شد. در برخی شماره‌ها نیز اخبار رویدادهای شهرهای ایران به چاپ می‌رسید. در بخش اخبار خارجی، اخبار مربوط به کشورهای اروپائی به چاپ می‌رسید. همچنین این روزنامه دارای صفحه حوادث نیز بود. کمتر از یک سال بعد از انتشار اولین شماره، در شماره 49 این روزنامه خبر تحریف‌شده‌ای درباره مرگ امیرکبیر منتشر شد.



حذف القاب و عناوین:

امیرکبیر، القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیان‌های اجتماعی می‌دانست و در نامیدن دیگران به گفتن واژه " جناب " اکتفا می‌کرد، حتی نسبت به مقام صدارت.

اصلاحات اجتماعی:

امیرکبیر، دستور داد که رسم قمه کشی و لوطی بازی از شهرها و راه‌ها برداشته شود. وی حمل اسلحه سرد و سلاح گرم را ممنوع کرد. وی قاعده بست نشینی را لغو کرد. این کار امیرکبیر، مخالفت بسیاری از روحانیون را برانگیخت. او حقوق زیاد درباری‌ها و شاهزاده‌ها را کم کرد.

ایجاد قراولخانه:

امیرکبیر دستور داد 40 قراولخانه در نقاط مختلف دارالخلافه (تهران) دایر شود. وی همچنین برای هر قراولخانه، 12 نگهبان تعیین کرد.

اصلاح وضع چاپارخانه دولتی:

امیرکبیر به اصلاح وضع چاپارخانه دولتی پرداخت به صورتی‌که آماده  حمل و نقل محصولات پستی به اقصی نقاط کشور گردد.

سر و سامان دادن به ارتش:

امیرکبیر، مشق و دروس ارتشیان و تسلیحات آن‌ها و برکشیدن صاحب‌منصبان بی‌طرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بی‌فایده در نظام سازمانی را پایه‌گذاری کرد. رسم بخشیدن مناصب بی‌شغل را برانداخت و معیار ترفیع صاحب‌منصبان، شایستگی ایشان گشت. او برای تامین باروت ارتش تعدادی کارگاه تولید باروت در کشور ایجاد کرد از جمله در برغان و روستای ورده او چند بار برای سرکشی به این کارگاه‌ها به این نقاط سفر کرد. مهمات‌سازی در زمان او رشد کرد و توپریزی و باروتسازی تبریز دوباره رونق گرفت. وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وی لباس سربازان از پارچه ایرانی بود.

اصلاحات مذهبی:

امیرکبیر، در پی منع قمه‌زنی و اصلاح امور روضه خوانی برآمد. وی نسبت به علمای مذهبی با احترام خاصی برخورد می‌کرد، با این حال میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران، از جمله روحانیونی بود که به شدت به مخالفت با امیرکبیر برخاست و بسیاری از روحانیون دیگر نیز به همراهی با او برخاستند.

رسیدگی به وضع مالیه:

امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه برخاست. او دستور داد دریافتی‌های بی‌حساب و قطع مواجب بی‌جهتی که از دستگاه‌های دولتی می‌گرفتند؛ قطع شود. وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند. وی مواجب بی‌حسابی که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد. وی سروسامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد.



قتل امیرکبیر:

اطرافیان ناصرالدین‌شاه با کوشش فراوان توانستند حکم قتل وی را بگیرند.

"چاکر آستان ملائک پاسبان، فدوی خاص دولت ابد مدت، حاج علی خان پیشخدمت خاصه، فراشباشی دربار سپهر اقتدار مأمور است که به فین کاشان رفته، میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید. و در انجام این مأموریت بین الاقران مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد."

صبح آنروز خبر آوردند که پیکی از تهران خواهد رسید که فرمان وزارت امیر و خلعتی شاه را می‌آورد. عزت الدوله البته باز هم نگران بود و خبر را باور نداشت. امیر اما به حمام رفت. شاید خبر رسیدن خلعت را باور کرده بود. علی خان فراش که به باغ فین رسید چاپار دولتی را در کنار در حمام دید که منتظر امیر بود که از حمام خارج شود و پاسخ نامه‌ای را از وی بگیرد. علی خان فراش دست وی را گرفت و با خود به حمام برد که وی زن امیر را از آمدنش مطلع نکند. مامورانش در دیگر حمام را مسدود کردند. امیر با حق نعمتی که بر علی خان داشت پرسید شما چرا مامور اینکار شدید. امیر خواست عزت الدوله را ملاقات کند و نزد وی وصیت کند اما علی خان نپذیرفت.
سرانجام امیرکبیر در روز 20 دی 1320 در حمام فین کاشان به قتل رسید. رگ‌های دست و پاهایش را گشودند و پس از مدتی خون‌ریزی علی خان فراش به میر غضب اشاره‌ای کرد. میرغضب با چکمه به میان دو کتف امیر کوبید. چون امیر به زمین در غلطید دستمالی در گلویش کرد تا جان داد. فراش به سرعت برخاست و گفت دیگر کاری نداریم. وی و همراهانش با اسبان تند رو به تهران بازگشتند.


مقتل امیرکبیر در حمام فین کاشان


محل دفن امیرکبیر:

کالبد امیر را ابتدا در همان کاشان دفن کردند. به روایت میرزا محمد جعفرخان حقایق نگار خورموجی در کتاب مشهور حقایق‌الخبار ناصری روز بعد از قتل جسدش را در گورستان " پشت مشهد "  کاشان به خاک سپردند. چند ماه بعد، به اصرار همسرش عزت‌الدوله کالبدش را به  کربلا منتقل کردند و در اتاقی که درب آن به سوی صحن " امام حسین (ع) " باز می‌شد به خاک سپردند.

بر دیوار آرامگاه وی در کاشان این ابیات نوشته شده‌اند:

<نادانی شه گرفت دامان امیر><تا نیشتر آمد به رگ جان امیر>
<بربست سعادت را بروی ما در><بگشودچو جوی خون ز شریان امیر>




روحش شاد.

" در وادی فرزانگان "

تصاویر بدون شرح !!!!!!



سید محمود حسابی (زاده: 3 اسفند1281 – درگذشت: 12 شهریور 1371) با نام اصلی محمود خان میرزا حسابی  معروف به پروفسور حسابی فیزیکدان ؛ سناتور؛ وزیر آموزش و پرورش و بنیانگذار فیزیک دانشگاهی در ایران بود.

***************


علی شریعتی مزینانی، مشهور به دکتر علی شریعتی  (  زاده : 2 آذر 1312 روستای کاهک سبزوار -  درگذشت: 29 خرداد 1356 انگلستان ) نویسنده ؛ جامعه شناس ؛ تاریخ شناس ؛ پژوهشگر دینی اهل ایران ؛ از مبارزان و فعالان مذهبی و سیاسی و از نظریه پردازان انقلاب اسلامی ایران بود ؛ که در سن چهل و چهارسالگی به‌صورت مشکوکی در انگلستان درگذشت، و هم‌اکنون آرامگاه وی در مکانی نزد مقبره حضرت زینب کبری در دمشق سوریه است.

****************************


محمدرضا شجریان ( زاده : 1 مهر 1319 مشهد ) خواننده ؛ موسیقی دان ؛  خوشنویس ایرانی است.  محمدرضا شجریان بنیان‌گذار گروه شهناز می‌باشد. 

************************

سهراب سپهری ( زاده: 15 مهر1307 درکاشان – درگذشت: 1 اردیبهشت 1359 در تهران ) شاعر و نویسنده و نقاش ایرانی بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی ؛ فرانسوی ؛ اسپانیایی ؛ ایتالیایی ترجمه شده‌است. وی پس از ابتلا به بیماریسرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.

*******************

سیمین دانشور (زاده: 8 اردیبهشت 1300 در شیراز - درگذشت: 18 اسفند 1390 در تهران ) نویسنده و مترجم ایرانی و همسر جلال آل احمد بود. وی نخستین زن ایرانی بود که به صورتی حرفه‌ای درزبان فارسی داستان نوشت. مهم‌ترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است. سووشون از جمله پرفروش‌ترین آثار ادبیات داستانی در ایران به شمار می‌رود.دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود.

*******************


حسین پناهی دژکوه ( زاده :1335 دژکوه - درگذشت: 1383 تهران ) شاعر ؛ نویسنده ؛ کارگردان ؛ بازیگر بود.

******************

خسرو شکیبایی ( زاده: 7 فروردین 1323 تهران - درگذشت: 28 تیر 1387 ) بازیگر معروف سینمای ایران بود. او تحصیلاتش را در رشتهٔ بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه به پایان برد. 

**********************

ستارخان با نام اصلی ستارخان قره‌داغی از سرداران جنبش مشروطه ایران ملقب بهسردار ملی است. وی با ایستادگی در برابر نیروهای دولتی ضد مشروطه در تبریزجانفشانی‌های بسیاری کرد.

ستار قره‌داغی سومین پسر حاج حسن قره‌داغی در ۲۸ مهر ۱۲۴۵ خورشیدی (۲۰ اکتبر ۱۸۶۶ میلادی) در روستای بیشک ورزقان در آذربایجان به دنیا آمد. در تاریخ ۲۵ آبان ۱۲۹۳ خورشیدی (۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران درگذشت.

************************

غلامرضا تختی (زاده:5 شهریور 1309 در تهران - درگذشت" 17 دی 1346 در تهران ) کشتی گیر ایرانی ؛ و در فرهنگ ورزشی ایران، نماد پهلوانی و فروتنی است.تختی در المپیک 1956 ملبورن به همراه امام علی حبیبی نخستین مدال‌های طلای تاریخ ورزش ایران در بازی های المپیک را کسب کرد. او با یک مدال طلا و دو مدال نقرهٔ المپیک، دو طلا و دو نقرهٔ قهرمانی جهان و یک طلای بازی های آسیایی در فهرست برترین‌های قرن فیلا در جایگاه سیزدهم قرار دارد. او یکی از سه کشتی‌گیر ایرانی (در کنار امام علی حبیبی و عبدالله موحد ) است که تصویر آنها در تالار افتخارات فیلا نصب شده است.

مزار تختی در ابن بابویه شهر ری است.

****************


سخنی از امیرکبیر ایران:


اگر می خواهید سرمایه گذاری کوتاه مدت بکنید گندم و برنج بکارید.

اگر می خواهید سرمایه گذاری میان مدت بکنید درخت بکارید.

اگر می خواهید سرمایه گذاری بلندمدت بکنید انسان تربیت کنید.

**********************


" با تقدیم احترام "

" به مناسبت تولد فروغ فرخزاد "

فروغ‌الزمان فرخزاد ( متولد 8 دی ماه 1313 - درگذشته 24 بهمن ماه 1345)  شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت.

فروغ با مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب  شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده‌ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.

بعد از نیما یوشیج فروغ، در کنار احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و سهراب سپهری از پیشگامان شعر معاصر فارسی است. نمونه‌های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار گردید.

زندگینامه:

فروغ در ظهر ۸ دی‌ماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی تبار به دنیا آمد.

فروغ فرزند چهارم  توران وزیری تبار و محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.

فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.

ازدواج با پرویز شاپور:

فروغ در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور طنزپرداز ایرانی که پسرخاله مادر وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۳۴ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، یک پسر به نام کامیار بود.

فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاری‌های عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی در کتابی به نام «اولین تپش‌های عاشقانهٔ قلبم» منتشر گردید.



سفر به اروپا:

پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخ‌زاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ  اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به  تئاتر ؛ اپرا ؛ موزه می‌رفت. وی در این دوره زبان ایتالیایی ؛ فرانسوی ؛ آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد.

آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ:

آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تغییر فضای اجتماعی و درنتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد.

در سال 1337 سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال 1341 فیلم " خانه سیاه است " را در " آسایشگاه جذامیان باباباغی " تبریز می‌سازند. و در سال 1342 در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده " بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم «خانه سیاه‌است» برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه " تولدی دیگر " را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط  انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال 1343 به آلمان ؛ ایتالیا ؛ فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه " تولدی دیگر " را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت؛ پس از آن مجموعه " ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد " را منتشر نمود.



پایان زندگی:

آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه " تولدی دیگر " است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که میان سال‌های 138 تا 1342 سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او " ایمان بیاوریم به فصل سرد " است که پس از مرگ او منتشر شد.

در میان سال‌های 1342 تا 1343 فروغ یکبار دست به خودکشی زد که یک جعبه قرص گاردنال را خورد ولی خدمتکارش در هنگام غروب متوجه شد و او را به بیمارستان البرز برد.

فروغ فرخزاد در روز 24 بهمن 1345 هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی‌اش، بر اثر تصادف در جاده  دروس - قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه 26 بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. 

 آرزوی فروغ از زبان خودش:

آرزوی من آزادی  زنان ایرانی و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است... من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی مردان می‌برند، کاملاً واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن‌ها به کار می‌برم. آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت‌های علمی هنری و اجتماعی زنان است.







" تاریخچه جشن کریسمس "

 


 کریسمَس(به انگلیسی: Christmas) یا نوئل (به فرانسوی: Noël) نام جشنی است، در آیین مسیحیت که به منظور گرامی‌داشت زادروز مسیح برگزار می‌شود.

بسیاری از اعضای کلیسای کاتولیک روم و پیروان آیین پروتستان، کریسمس را در روز ۲۵ دسامبر جشن گرفته و بسیاری آنرا در شامگاه ۲۴ دسامبر نیز برگزار می‌کنند.

اعضای بیشتر کلیساهای ارتودوکس در سراسر دنیا نیز روز بیست و پنجم دسامبر را به عنوان میلاد مسیح جشن می‌گیرند. برخی از مسیحیان ارتودوکس در روسیه، اوکراین، سرزمین مقدس (ناحیه تاریخی فلسطین) و دیگر مکانها، به سبب پیروی از گاهشماری یولیانی، جشن کریسمس را در روز ۷ ژانویه برپا می‌دارند. اعضای کلیسای ارامنه طبق سنت منحصر به فردی، روز میلاد و همچنین روز غسل تعمید مسیح را همزمان در روز ششم ژانویه جشن می‌گیرند.

ایام دوازده روزه کریسمس با سالروز میلاد مسیح در ۲۵ دسامبر آغاز گشته و تا جشن خاج‌شویان در روز ۶ ژانویه ادامه می‌یابد.


کریسمس جشنی زمستانه ، مخصوص مسیحیان جهان است که در تحویل سال نو میلادی این جشن را برگزار میکردند . در این جشن سنت های زیبا و کهنسالی وجود دارد که کمابیش اکثر مردم جهان حتی غیر مسیحیان هم با آن آشنایی دارند . پاپانوئل و جشن شکر گذاری و ...

در دوران ما قبل تاریخ ، مردم سرزمین های مختلف ، فرا رسیدن نیمه زمستان را – که شب ها به تدریج کوتاه می شد و طول روزها افزایش می یافت - با آتش افروزی و آیین های قربانی و مراسم سنتی جشن می گرفتند . رومیان ، این روزها را جشن " ساتورنالیا " ، می نامیدند و در ماه دسامبر ، چند هفته را به شادمانی و قمار بازی می گذراندند. قبایل ژرمن شمال اروپا نیز نیمه زمستان را با عیش و نوش و مراسم مذهبی جشن می گرفتند. البته پیش از این چنین تصور می شد که عیسی مسیح در فصل بهار متولد شده است ؛ اما پاپ ژولیوس اول ، در سده چهارم میلادی ، روز 25 دسامبر را برای تجلیل از میلاد مسیح اعلام کرد و بدین ترتیب ، جشن های دیرینه میان زمستانی را با یک عنصر مسیحی درهم آمیخت.



برخی از اصلاخات مربوط به کریسمس:


کریسمس :۲۵ دسامبر روزی است که مسیح به دنیا آمد واین روز به وسیله  مسیحیان جشن گرفته می شود. پس شب کریسمس مطابق با ۲۴ دسامبر است .


 دوره کریسمس :  زمانی است که با تولد مسیح اغاز می شود.

 

کیک کریسمس :کیک میوه ای که مرسوم است در کریسمس در بریتانیا می خورند.همچنین در کریسمس پودیندگی هم به نام پودینگ کریسمس تخیه می شود.

 

جوراب کریسمس :جوراب بلندی است که کودکان هنگامی که شب کریسمس به رخت خواب می روند آن را در اتاق می گذارند تاباهدیه هاپر شود.

 

درخت کریسمس : یکدرخت طبیعی یا مصنوعی است که با روبان ها و چراغهای رنگی تزئین می شود و در کریسمس در خانه یا بیرون از خانه قرار داده می شود .

 

نوئل :اصطلاحی برای کریسمس است که به ویژه در سرودها و کارت ها مورد استفاده قرارمی گیرد.

 

بابانوئل:محافظ شاد وشوخ بچه ها است.

 

کارت کریسمس :برای تبریک عید ارسال میشود .



شخصیتی که امروزه به شکل پیرمردی مهربان و چاق است و با لباس سرخ رنگ و ریشی سفید و بلند، هنگام کریسمس در میان برگزارکنندگان این جشن ظاهر می‌گردد به چندین اسم شناخته می‌شود که بابانوئل (Papa noel)، سانتا کلوز (Santa claus) و سنت نیکولا (Saint Nicola) از معروفترین این اسامی‌اند.

تاریخچه بابا نوئل:

در سده چهارم میلادی، یکی از اسقف‌های آسیای صغیر ( ترکیه امروز ) به خاطر رفتار مهربانانه اش با کودکان شهرت یافت. این شخص که بعدها به سنت نیکولاس(نیکولاس قدیس) شهرت یافت، در نقاشی‌های قرون وسطی و عصر رنسانس به شکل مردی بلند بالا با چهره‌ای جدی و نجیبانه نشان داده شده‌است و تا حدود قرن شانزدهم، جشن مخصوص او در روز ششم دسامبر در سراسر اروپا برگزار می‌شد، اما از آن پس، این جشن، تنها به پروتستان‌های هلند منحصر گردید. مهاجران هلندی که به آمریکای شمالی کوچ کردند، این رسم را با خود به آن کشور بردند و در آنجا بود که نام او به سانتا کلوز (به انگلیسیSanta Claus) تغییر یافت.



آئین های کریسمس:

برگزاری کریسمس در کشورهای مختلف مسیحی بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوت‌هایی نیز با یکدیگر دارد. اما مشترکات این مراسم این است که: مسیحیان برای جشن گرفتن میلاد عیسی مسیح به کلیساها می‌روند، در منزل یک درخت کاج را تزیین و چراغانی می‌کنند و در خیابان‌ها و کوچه‌ها دسته‌دسته سرودهای پرستشی و شکرگزاری اجرا می‌نمایند.

همچنین در ایام کریسمس حراجیهایی برپا میشود و در روز باکسینگ در ۲۶ دسامبر، کارمندها از کارفرمای خویش هدیه دریافت می کنند.


 

میلاد پیام آور توحید

صلح و مهربانی

سمبل صبر و شکیبایی

پیامبر اولوالعزم

حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)

بر تمامی موحدین جهان تهنیت باد . . .



 


 

شعر "سال نو میلادی و عید کریسمس مبارک"

میلاد مسیح و عید کریسمس

عید است و شادی

نه عید نوروز

جشن مسیحاست

نامش , کریسمس

آغوش مریم

نوری مبین است

بس می درخشد

آن روح ماهش

بلبل زشادی

با صد ترانه

بر شاخه شاخه

هی می زند پر

فصل زمستان

چه نوبهاری است

دشت و دمن شد

با غنچه زیبا

شبنم به گلها

ناز است و غلطان

رویایی گشته است

دنیای گلها

تن پوش روشن

هرجا صفا یی است

از سوز سردی

آنجا نمایان

صد لاله در باغ

بر سبزه حالی است

این لطف و رحمت

از آن الله است


" تاریخچه شب یلدا و گرامیداشت آن "


تاریخچـه ای از شـب یلدا و گرامیداشت آن:

یلدا از نظر معنی معادل با کلمه نوئل از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد است و نوئل از ریشه یلدا است. واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است. ولادت خورشید (مهر و میترا) و رومیان آن را (ناتالیس انویکتوس) یعنی روز (تولد مهر شکست ناپذیر) می نامند.

شرق شناسان و مورخان متفق القولند که ایرانیان نزدیک به هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را که درازترین و تاریک ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در کنار یکدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را تضعیف نکند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یک شب طولانی و سیاه که تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.

جشن شب یلدا، همانند جشنهایی همچون نوروز و مهرگان، پس از تازش اسکندر، تازیان، و مغولها پابرجا مانده است و در تک تک خانه های ایرانیان راستین با گردآمدن خانواده ها به دور هم برگزار میشود.


فردوسی خردمند در شاهنامه میگوید:

نباشد بهار و زمستان پدید
نیارند هنگام رامش نوید

از این بیت میتوان پی برد که در سرزمینهای بجز ایران آغاز فصل ها را نمیدانستند اما ایرانیان در آن زمان به این دانش دست پیدا کرده بودند. در زمان تاختن تازیان به ایران گاهشماری ایرانیان که بر پایه ی خورشید بود، به گاهشماری بر پایه ی ماه دگرگون شد، اما پس از چندی خیام به روی کار آمد و این گاهشماری خورشیدی را دوباره بنیان نهاد تا باز جشنهای ما زنده باشند و ما آنها را برگزار کنیم. به جز این، ایرانیان همیشه آیین هایشان همراه با شادی بوده و احترام ویژه به نور و روشنایی داشته اند.



از این روست که ایرانیان درازترین شب را بیدار مینشینند تا بیرون آمدن خورشید را نظاره گر باشند. از این پس است که دوران کمبود نور و روشنایی پایان یافته و دوران فزونی خورشید و نور و روشناییست. در این میان ایرانیان با روشن کردن آتش و چراغ به یاری خورشید می آیند و تا صبح بیدار میمانند. یکی دیگر از دلائل برگزاری این جشن، شب زادروز ایزد مهر یا میترا است. مهر به معنای خورشید است و تاریخ پرستش آن در میان ایرانیها و آریایی ها به پیش از دین زرتشت بازمیگردد، که پس از ظهور زرتشت این پیامبر او را اهورامزدا تعریف کرد. یکی از ایزدان اهورایی مهر بود که هم اکنون بخشی از اوستا به نامش نامگذرای شده است.



همانطور که اشاره شد اولین نشانه ها به مراسم شب یلدا مربوط به دوران پیش از زرتشت است یعنی شب زاده شدن ایزد مهر. ایزدی که خورشید گردونه اوست. هنگام رواج آیین مهر در اروپا، مراسم شب یلدا با شکوه هرچه تمامتر برگزار می شد. هنگامی که مسیحیت از کشتار بی رحمانه پیروان مهر، در اروپا رواج یافت، اولیای دین پی بردند که برانداختن برخی سنتها و آیین های مهر غیر ممکن است. از این رو شب میلاد ایزدمهر را به میلاد مسیح در ۲۵ دسامبر بدل کردند. فاصله مختصری که میان این دو جشن وجود دارد، حاصل اشتباه در محاسبه تقویم است. در حقیقت میلاد مسیح همان شب یلدای پیروان مهر است که در ایران نیز گرامی داشت آن با رواج دین زرتشت از میان نرفته، هنوز نیز مردم آن را بزرگ می دارند.


آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است.


یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند. در برخی دیگر از جاهای ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. بازگویی خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر آیند و بلندترین شب سال را با شادی و خرسندی به سپیده برسانند. در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه و انار در شب یلدا جزو آداب و شیوه ی آن نباشد.


یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در "خرم روز" مکرر می شود. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست.

یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره
یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود
با اولین شب پاییز آمده بود
و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید
تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند
یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت
و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد
گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد
یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت
آتش که می دانی، همان عشق است
یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد
آتش در وجود یلدا بارور شد

فرشته ها به هم گفتند:
یلدا آبستن است. آبستن خورشید
و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد
و شبی که آخرین قطره را ببخشد
دیگر زنده نخواهد ماند

فرشته ها گفتند:
فردا که خورشید به دنیا بیاید یلدا خواهد مرد

یلدا آفرینش را تکرار می کند



آنگاه که تولد دختری بی گناه مایه ننگ عربها بود ! 

آنگاه که زندگی برای دخترکان عرب ساعتی بطول نمی انجامید ...... !

نیاکان پاکمان ؛ بلندترین شب سال را ؛

 شب تولد مینو { الهه زن } و میترا { الهه خورشید } را بنام یلدا نام نهادند ؛

گرامی داشتند و شادی کردند.

" یلدا " یادگار نام وطن و عروس زمستان ؛ در راه است .

ایران من .... مهربانم .... یلدایت مبارک باد.

" به مناسبت تولد احمد شاملو "


احمد شاملو، الف. بامداد یا الف. صبح 

وی متولد 21 آذر ماه 1304 میباشد و در 2 مرداد 1379 فوت کرده است. او شاعر، نویسنده، روزنامه نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ نویس ایرانی و از بنیانگذاران دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از این شهر به آن شهر اعزام می‌شد و از همین روی، خانواده‏ اش هرگز نتوانستند برای مدتی طولانی جایی ماندگار شوند. زندانی شدنش در سال 1322 به سبب فعالیت‏های سیاسی، پایانِ همان تحصیلات نامرتب را رقم می‏زند.شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونه‌ای شعر است که با نام شعر سپید یا شعر شاملویی یا شعر منثور شناخته می‌شود. شاملو که هر شاعر آرمانگرا را در نهایت امر یک آنارشیست تام و تمام می انگاشت، در در سال 1325 با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما برای نخستین‏ بار در شعر «تا شکوفه‏ سرخ یک پیراهن» که در سال 1329 با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به صورت پیشرو سبک نویی را در شعر معاصر فارسی شکل داد. شاملو علاوه بر شعر، فعالیت‌هایی مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمه‏‌هایی شناخته‌شده دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان های:  سوئدی، آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، ژاپنی، روسی، اسپانیائی، ارمنی، هلندی، فنلاندی، کردی، ترکی ترجمه شده اند. 

شاملو از سال 1331 به مدت دو سال، ‏ مشاور فرهنگی سفارت مجارستان بود.

«نخستین شب شعر بزرگ ایران» در سال1347، از سوی وابسته‏ فرهنگی سفارت آلمان در تهران‏ برای احمد شاملو ترتیب داده‏ شد. احمد شاملو پس از تحمل سال‏ها رنج و بیماری، در تاریخ 2 مرداد 1379 درگذشت و پیکرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شده‌است. عشق، آزادی و انسان‏گرایی، از ویژگی‏‌های آشکار سروده‏‌های شاملو هستند.



 تولد و سالهای پیش از جوانی:

احمد شاملو در ۲۱ آذر۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت، و به گفته شاملو در شعر «من بامدادم سرانجام...» از مجموعه‏ مدایح بی صله مادرش کوکب عراقی شاملو، از مهاجران قفقازی بود که طی  انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، به همراه خانواده‌اش به ایران کوچانده شده بود. دورهٔ کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش  رضاشاه بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت می‌رفت، در شهرهایی چون  رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامه او در شهر رشت گرفته شد و محل تولد در شناسنامه، رشت نوشته شده‌است.) دوران دبستان را در شهرهای خاش ؛ زاهدان ؛ مشهد ؛ بیرجند گذراند و از دوازده سیزده سالگی شروع به ضبط لغات متداول عوام (که در فرهنگ‌های رسمی ثبت نمی‌شود) کرد. دوره‏ دبیرستان را در بیرجند ؛ مشهد ؛ گرگان ؛ تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را مدتی در دبیرستان ایران‌شهر و مدتی در دبیرستان فیروزآباد تهران خواند و به شوق آموختن  زبان آلمانی در مقطع اول هنرستان صنعتی ایران و آلمان ثبت‌نام کرد.



دوران فعالیت سیاسی و زندان:

در اوایل دهه ۲۰ خورشیدی پدرش برای سر و سامان دادن به تشکیلات از هم پاشیدهٔ ژاندرمری به گرگان و ترکمن صحرا فرستاده شد. او همراه با خانواده به گرگان رفت و به ناچار در کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. در بحبوحه‏ جنگ جهانی دوم و ورود متفقین به خاک ایران، در فعالیت‌های سیاسی علیه متفقین در شمال کشور شرکت کرد و بعدها در تهران دستگیر و به بازداشتگاه سیاسی شهربانی و از آنجا به زندان شوروی در رشت منتقل شد. پس از آزادی از زندان با خانواده به رضائیه (ارومیه ) رفت و تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان را آغاز کرد. با به قدرت رسیدن پیشه وری و فرقه دموکرات آذربایجان همراه پدرش دستگیر شد و تا کسب تکلیف از مقامات بالاتر دو ساعت مقابل جوخه‏ آتش قرار گرفت. سرانجام آزاد شد و به تهران بازگشت. او برای همیشه ترک تحصیل کرد و در یک کتاب‌فروشی مشغول به کار شد.



 دستگیری و زندان:

در سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ۲۸ مرداد علیه دکتر مصدق و با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه شعر آهن‌ها و احساس توسط پلیس در چاپخانه سوزانده می‌شود و با یورش مأموران به خانه او ترجمه طلا در لجن اثر زیگموند موریس و بخش عمده‏ کتاب پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر مور یوکایی با تعدادی داستان کوتاه نوشتهٔ خودش و کتاب‌ها و یادداشت‌های کتاب کوچه از میان می‌رود و با دستگیری مرتضی کیوان  نسخه‌های یگانه‌ای از نوشته‌هایش از جمله مرگ زنجره و سه مرد از بندر بی‌آفتاب توسط پلیس ضبط می‌شود که دیگر هرگز به دست نمی‌آید. او موفق به فرار می‌شود اما پس از چند روز فرار از دست ماموران در چاپخانه‏ روزنامه اطلاعات دستگیر شده، به عنوان زندانی سیاسی به زندان موقت شهربانی و زندان قصر برده می‌شود. در زندان علاوه بر شعر، به بررسی شاهنامه می‌پردازد و دست به نگارش پیش‌نویس دستور زبان فارسی می‌زند و قصه‏ بلندی به سیاق امیرارسلان و ملک بهمن می‌نویسد که در انتقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین می‌رود. مرتضی کیوان به همراه ۹ افسر سازمان نظامی حزب توده اعدام می‌شود و او در زمستان ۱۳۳۳ پس از تحمل یک سال حبس، از زندان آزاد می‌شود.



 روزنامه نگاری:

احمد شاملو در سال ۱۳۳۹ مدتی سردبیری هفته نامه فردوسی را به عهده گرفته بود. او مجله‏ را به شکل و اندازه‌ای غیر از معمول مجله فردوسی درمی‌آورد و سنجاق ناشده و روزنامه‌وار به دست خواستاران می‌رساند. او بخشی از صفحات هفته‌نامه را به چاپ نوشته‌های پژوهش‏گران فرهنگ مردم، تحت عنوان «کتاب کوچه» اختصاص داده بود. در سال ۱۳۴۰ با همکاری دکتر محسن هشترودی ۲۵ شماره از هفته‌نامه  کتاب هفته را منتشر می‌کند. هفته‌نامه کتاب هفته و  خوشه از تأثیرگذارترین هفته‌نامه‌های ادبی دههٔ ۴۰ بودند. در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه خوشه را به عهده می‌گیرد. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور  ساواک تعطیل می‌شود، ادامه دارد. شاملو نام کاریکلماتور را در همین دوران است که برای نامیدن نوشته‌های طنزآمیز پرویز شاپور می‏‌سازد که رفته‌رفته رواج پیدا می‌کند و جا می‏‌افتد. در سال ۱۳۵۸هفته‌نامهٔ  کتاب جمعه با سردبیری احمد شاملو و مدیریت عسگری پاشائی منتشر می‌شود. انتشار این هفته‌نامه پس از ۳۶ شماره توقیف می‌شود.



فعالیتهای سینمائی:

در سال ۱۳۳۸شاملو به اقدام جدیدی یعنی تهیه‏ قصه‏ خروس زری پیرهن پری (با نقاشی فرشید مثقالی برای کودکان دست می‌زند. در همین سال به تهیه فیلم مستند سیستان و بلوچستان برای شرکت ایتال کونسولت نیز می‌پردازد. این آغاز فعالیت سینمایی بحث‌انگیز احمد شاملو است. او بخصوص در نوشتن فیلم‌نامه و دیالوگ‌نویسی فعال است. در سال‌های پس از آن و به‌ویژه با مطرح شدنش به عنوان شاعری معروف، منتقدان مختلف حضور سینمایی او را کمرنگ دانسته‌اند. خود او می‌گفت: «شما را به خدا اسم‌شان را فیلم نگذارید.» و بعضی شعر معروف او «دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است» را به این تعبیر می‌دانند که فعالیت‌های سینمایی او صرفاً برای امرار معاش بوده‌است. شاملو در این باره می‌گوید: «کارنامه‏ سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی!»

از میان فیلمنامه‌های شاملو می‏‌توان به «بن‏ بست» ( ۱۳۴۳میرصمدزاده) و «فرار از حقیقت» (۱۳۴۵ ملک مطیعی) محصول مهتاب فیلم اشاره کرد.

در سالهای سینمای بعد از انقلاب هم شاملو فیلم‌نامه‌ای با نام «میراث شوم» نوشت و در اختیار مسعود کیمیائی جهت ساخت قرار داد. داستان «میراث» در آذربایجان می‌گذرد و به نهضت آزادی‌طلبانه آذربایجان و برخوردهایش با حکومت وقت می‌پردازد. این فیلم‌نامه هرگز امکان ساخت را پیدا نکرد. کیمیایی دلیل فیلم نشدن آن در هنگام زندگی شاملو را مجوز ندادن وزارت ارشاد به این سناریو اعلام کرد.


زندگی خانوادگی:

شاملو در سال ۱۳۲۶ در سن بیست و دو سالگی با اشرف الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار فرزند او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. این ازدواج به جدایی می‌انجامد و شاملو پس از یک دهه در سال ۱۳۳۶ با طوسی حائری ازدواج می‌کند. دومین ازدواج شاملو، همچون نخستین ازدواج، مدت زیادی دوام نمی‌آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می‌شود. اما سومین و آخرین پیوند زناشویی‏ شاملو با آیدا، در سال ۱۳۴۳ بود که تا پایان عمر خود، عاشقانه با او زیست.



شاملو در 14 فروردین 1341 با آیدا سرکیسیان ( ریتا آتانث سرکیسیان) آشنا می‌شود. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطهٔ عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. در این سال‌ها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر می‌برد و تحت تأثیر این آشنایی شعرهای مجموعهٔ آیدا: درخت و خنجره و خاطره  و  آیدا در آینه  را می‌سراید. او دربارهٔ اثر آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت: «هر چه می‌نویسم برای اوست و به خاطر او... من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده‌بودم پیدا کردم».

آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می‌کنند و شش ماه در ده شیرگاه ( مازندران ) اقامت می‌گزینند و از آن پس شاملو تا آخر عمر در کنار او زندگی می‌کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام‌های آیدا در آینه و لحظه ها و همیشه را منتشر می‌کند و سال بعد نیز مجموعه‌ای به نام آیدا: درخت و خنجر و خاطره! منتشر می‌شود و در سال ۱۳۴۵ برای سومین بار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه راآغاز می‌کند و برنامهٔ قصه‌های مادربزرگ را برای بخش برنامه‌های کودک  تلویزیون ملی ایران تهیه می‌کند.

آیدا شاملو در برخی کارهای احمد شاملو مانند دفتر کتاب کوچه با او همکاری داشت و سرپرست این مجموعه بعد از اوست.


سفرهای خارجی:

۱۳۵۱ مدتی بعد از تحمل دردهای شدید برای معالجهٔ  آرتروز گردن به پاریس می‌رود و جراحی می‌شود. در سال ۱۳۵۴ دانشگاه رم از او دعوت می‌کند تا در کنگرهٔ جهانی نظامی گنجوی شرکت کند و از همین رو با یدالله رویایی عازم ایتالیا می‌شود.

۱۳۵۵  انجمن قلم آمریکا و  دانشگاه پرینستون از او برای شرکت در گردهمایی ادبیات امروز خاورمیانه و سخنرانی و شعرخوانی دعوت می‌کنند و او عازم ایالات متحده آمریکا می‌شود. شاملو در این سفر به سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاه‌های نیویورک و پرینستون می‌پردازد. او با شاعران و نویسندگان مشهور جهان همچون یاشار کمال، آدونیس، البیاتی در این سفر دیدار می‌کند و پس از سه ماه همراه آیدا به ایران باز می‌گردد. در همین سال با دعوت دانشگاه بوعلی سینا، برای مدتی به سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه مشغول می‌شود. چند ماه بعد، این بار در اعتراض به سیاست‌های حکومت پهلوی ایران کشور را به مقصد ایتالیا، ( رم ) ترک می‌کند و از آنجا به آمریکا می‌رود و در دانشگاه‌های هاروارد، ام آی تی و دانشگاه برکلی به سخنرانی می‌پردازد.

۱۳۵۷ پس از یک سال تلاش بی‌حاصل برای انتشار هفته‌نامه، به امید نشر و فعالیت علیه رژیم شاه به بریتانیا می‌رود. در لندن 14 شمارهٔ نخست هفته‌نامه ایرانشهر را سردبیری می‌کند اما در اعتراض به سیاست دوگانهٔ مدیران آن در قبال مبارزه با رژیم و مسائل مربوط به ایران استعفا می‌دهد. مجموعه شعر دشنه در دیس در ایران منتشر می‌شود.

۱۳۶۷ به آلمان غربی سفر می‌کند تا به عنوان میهمانِ مدعوِ دومین کنگرهٔ بین‌المللی ادبیات (اینترلیت ۲) با عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور شرکت کند.

۱۳۶۹ برای شرکت در جلساتی که به دعوت مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران سیرا (CIRA) در دانشگاه برکلی برگزار شد به عنوان میهمان مدعو به آمریکا سفر می‌کند. سخنرانی‌های او، «مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ» و «حقیقت چقدر آسیب‌پذیر است» که با نام «نگرانی‌های من» منتشر شد، واکنش گسترده‌ای در مطبوعات فارسی زبان داخل و خارج از کشور داشت و مقالات زیادی در نقد سخنرانی‌های شاملو نوشته شد.

در  بوستون دو عمل جراحی مهم روی گردن او صورت گرفت با این حال چندین شب شعر در شهرهای مختلف با حضور شاملو که تعدادی از آنها به نفع زلزله زدگان رودبار و آوارگان کرد عراقی بود برگزار شد. در این بین به عنوان استاد میهمان یک ترم در دانشگاه برکلی زبان، شعر و ادبیات معاصر فارسی را به دانشجویان ایرانی تدریس کرد و در همین زمان ملاقاتی با لطفی علی عسگرزاده ریاضی‌دان شهیر ایرانی داشت.

۱۳۷۰، بعد از یک سال و نیم دوری از کشور، به ایران بازگشت.


سالهای پایانی عمر:

سال‌های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوا گذشت. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می‌گوید: «راستش بار غربت سنگین‌تر از توان و تحمل من است... چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره‌است.» از سوی دیگر اجازهٔ هیچ‌گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ها در توقیف مانده بود. بیماری آزارش می‌داد و با شدت گرفتن بیماری دیابت، و پس از آن که در 26 اردیبهشت 1376 ، در بیمارستان ایرانمهر پای راست او را از زانو قطع کردند، روزها و شب‌های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال‌ها کار ترجمه و به‌خصوص تدوین کتاب کوچهرا ادامه داد و گه‌گاه از او شعر یا مقاله‌ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌شد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوه نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوه‏ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌اش با این شیوه منتشر شد. پس از توقفی طولانی در انتشار کتاب‌های شعرش، دفتر شعر ترانه های کوچه غربت(۱۳۵۹)، مدایح بی صله در ۱۳۷۱(در استکهلم)، در آستانه در ۱۳۷۶، و آخرین مجموعه شعر احمد شاملو، حدیث بی قراری ماهان در 1379 منتشر شد.

سرانجام احمد شاملو در ساعت ۹ یکشنبه شب دوم مرداد ۱۳۷۹ در خانه خود در دهکده فردیس درگذشت. پیکر او در روز پنج‌شنبه 6 مرداد از مقابل بیمارستان ایرانمهر و با حضور ده‌ها هزار نفر از علاقه مندان وی تشییع و در امام زاده طاهر کرج در نزدیکی مزار گلشیری، محمد مختاری و پوینده به خاک سپرده شد. کانون نویسندگان ایران، انجمن‌های قلم آمریکا، سوئد، آلمان و چندین انجمن داخلی و برخی محافل سیاسی پیام‌های تسلیتی به مناسبت درگذشت وی در این مراسم ارسال کردند.

پس از مرگ احمد شاملو مراسم سالگرد و یادبودش بارها با حضور نیروهای امنیتی همراه بوده که در مواردی هم به تندی گراییده و یا به دلایل امنیتی برگزار نشده . همچنین سنگ مزار او به دست افراد ناشناس چندین بار مورد تخریب قرار گرفته. در فروردین سال 1385 کانون نویسندگان ایران علی‌رغم این که این حرکات را اعمال بدکردارانه شب پرستان کور دل نامید ولی ضمن اعتراض شدید، حتی در خور محکوم کردن هم ندانست. کانون نویسندگان ایران به خانواده احمد شاملو توصیه کرد که هیچ اقدامی برای بازسازی سنگ گور نکنند.



به یاد استاد:

یه شب مهتاب

ماه میاد تو خواب

منو می بره

کوچه به کوچه 

باغ انگوری 

باغ آلوچه

دره به دره

صحرا به صحرا

اونجا که شبا

پشت بیشه ها

یه پری میاد

ترسون و لرزون

پاشو میذاره

تو آب چشمه

شونه می کنه

موی پریشون

" زنده یاد احمد شاملو "

" به مناسبت تولد ملک الشعرای بهار "


محمدتقی بهار در شانزدهم آذر 1265 ه‍. ش. برابر با 1305 ه‍. ق. در مشهد زاده شد. پدرش میرزا محمدکاظم صبوری، ملک‌الشعرای آستان قدس رضوی در زمان ناصرالدین شاه بود؛ مقامی که پس از درگذشت پدر، به فرمان مظفرالدین شاه ، به بهار رسید. خاندان پدری بهار خود را از نسل میرزا احمد صبور کاشانی ، قصیده سرای سرشناس عهد فتحعلی شاه می‌دانند و به همین جهت پدر بهار تخلص صبوری را برگزید. مادرش از یک خانوادهٔ گرجی، که در دورهٔ عباس میرزا به ایران آمده بودند٬ بود. مادرش نیز مانند پدر اهل سواد و شعر و دانش بود. می‌گوید که پدرش ترجمه‌های الکساندر دوما را که تازه منتشر شده بود به خانه می‌آورد و با صدای بلند برای افراد خانواده می‌خواند و چون خسته می‌شد، مادرش خواندن را ادامه می‌داد.


بهار در چهارسالگی به مکتب رفت و در شش سالگی فارسی و قرآن را به خوبی می‌خواند. از هفت سالگی نزد پدر شاهنامه را آموخت و اولین شعر خود را در همین دوره سرود. اصول ادبیات را نزد پدر فراگرفت و سپس تحصیلات خود را نزد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری تکمیل کرد. وقتی ۱۵ ساله شد، اوضاع کشور یعنی مرگ ناصرالدین شاه و روی کار آمدن  مظفرالدین شاه چنان بود که پدرش به این نتیجه رسید که با تغییر اوضاع دیگر کسی به شاعران اعتنایی نخواهد کرد و تقریبا او را از شعر گفتن منع کرد و تلاش کرد تا وی را به تجارت وادارد.

اما این تلاش به دو دلیل به نتیجه نرسید، نخست اینکه محمدتقی بهار چندان علاقه‌ای به تجارت نداشت و دوم اینکه پدرش در سن ۱۸ سالگی او درگذشت و موفق نشد که جلوی شاعر شدن او را بگیرد. در بیست سالگی به صف مشروطه طلبان خراسان پیوست و به انجمن سعادت خراسان راه یافت. 


بهار در 1328 روزنامه نوبهار را که ناشر افکار حزب دموکرات بود، منتشر ساخت و به عضویت کمیته ایالتی این حزب درآمد. این روزنامه پس از چندی به دلیل مخالفت با حضور قوای روسیه در ایران و مخاصمه با سیاست آن دولت، به امر کنسول روس تعطیل شد. او بلافاصله روزنامه تازه بهار را تأسیس کرد. این روزنامه در محرم 1330 به امر وثوق الدوله، وزیر خارجه تعطیل و بهار نیز دستگیر و به تهران تبعید شد. در 1332 به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی از حوزه انتخابیه  درگز انتخاب شد. یک سال بعد دوره سوم نوبهار را در تهران منتشر کرد و در 1334 انجمن ادبی دانشکده و نیز مجله دانشکده را بنیان گذاشت که به اعتقاد او مکتب تازه‌ای در نظم و نثر پدید آورد. علاوه بر بهار عده‌ای از اهل قلم مانند: عباس اقبال آشتیانی؛ سعید نفیسی و تیمورتاش با این مجله همکاری داشتند.


" به مناسبت تولد جلال آل احمد "


جلال آل احمد در 11 آذر 1302 در خانواده‌ای مذهبی و روحانی به دنیا آمد. وی پسر عموی آیت الله طالقانی بود. دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال، سید احمد طالقانی ، به او اجازهٔ درس خواندن در دبیرستان را نداد؛ اما او که همواره خواهان و جویای حقیقت بود به این سادگی تسلیم خواست پدر نشد. او دوران تحصیل خود را اینچنین شرح میدهد:

" دارالفنون هم کلاس‌های شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازی، بعد سیم‌کشی برق، بعد چرم‌فروشی و از این قبیل... و شب‌ها درس. با در آمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاه‌گداری سیم‌کشی‌های متفرقه. بردست «جواد»؛ یکی دیگر از شوهر خواهرهام که این کاره بود. همین جوری‌ها دبیرستان تمام شد و توشیح " دیپلمه " آمد زیر برگهٔ وجودم..."

در سال‌های آخر دبیرستان است، که جلال با شریعت سنگلجی ، آشنا می‌شود و همین مقدمه‌ای می‌شود برای پیوستن وی به حزب توده. در سال 1322 وارد دانشسرای عالی تهران می‌شود و در رشته زبان و ادبیات فارسی به تحصیل می‌پردازد. در 1323 به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعهٔ داستان خود به نام " دید و بازدید " را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تأثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهش‌های مردم شناسی ؛ سفرنامه ها و ترجمه‌های متعددی نیز پرداخت. شاید مهم‌ترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، که نمونه‌های خوب آن را در سفرنامه‌های او مثل " خسی در میقات "  و یا داستان-زندگی‌نامهٔ " سنگی بر گوری " می‌توان دید.

در سال 1326 دومین کتاب خود به نام " از رنجی که می بریم " را چاپ می‌کند که حاوی قصه‌های شکست مبارزاتش در حزب توده است. کناره گیری وی از حزب توده هم در همین سال اتفاق می‌افتد. پس از این خروج است که برای مدتی به قول خودش ناچار به سکوت می‌شود که البته سکوت وی به معنای نپرداختن به سیاست و بیشتر قلم‌زدن است.


جلال آل‌احمد در 1327 در اتوبوس تهران به شیراز با سیمین دانشور ، که او نیز دانشجوی دانشکدهٔ ادبیات داستان‌نویس و مترجم بود، آشنا شد و در 1329 با وی ازدواج کرد. او در این رابطه چنین می گوید:

" ... و زنم سیمین دانشور که می‌شناسید؛ اهل کتاب و قلم و دانشیار رشتهٔ زیبایی شناسی و صاحب تألیف‌ها و ترجمه‌های فراوان، و در حقیقت نوعی یار و یاور قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم در آمده بود. (و مگردر نیامده؟) از 1329 به این‌ور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد... "

پدر آل‌احمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سال‌ها به خانه آنها پا نگذاشت.



پس از کودتای 28 مرداد، که ضربهٔ سنگینی بر پیکر آزادی خواهان و مبارزین با  استبداد بود، آل احمد نیز دچار افسردگی شدیدی گردید. در این سال‌ها وی کتاب خود را تحت عنوان " سرگذشت کندوها " به چاپ می‌رساند.

جلال به یک دورهٔ سکوت می‌رود و او به دور از تمام هیاهوهای سیاسی سعی به از نو شناختن خود می‌کند. «... فرصتی بود برای به جد در خویشتن نگریستن و به جستجوی علت آن شکست‌ها به پیرامون خویش دقیق شدن. و سفر به دور مملکت. و حاصلش اورازان ؛ تات نشینهای بلوک زهرا ؛ جزیره خارک...» که البته " مدیر مدرسه " هم مربوط به همین سال‌ها است. وی در سال 1342 به اتفاق علی اکبر کنی پور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با سید روح الله خمینی داشت با وی آشنا شده بود و کتاب " غرب زدگی " مورد توجه او قرار گرفته بود.


وی در18 شهریور 1348 در سن چهل و شش سالگی در اسالم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابه هنگام آل‌احمد، جنازهٔ وی به سرعت تشییع و دفن شد. که باعث ایجاد باوری دربارهٔ سر به نیست شدن او توسط  ساواک شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کرده‌است ؛ ولی شمس آل احمد قویاً معتقد است که ساواک او را به قتل رسانده‌است و شرح مفصلی در این باره در کتاب " از چشم برادر " بیان کرده‌است.

جلال آل احمد در وصیت نامه خود آورده بود که جسد او را در اختیار اولین سالن تشریح دانشجویان قرار دهند؛ ولی از آن جا که وصیت وی برابر شرع نبود، پیکر او در مسجد فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی شهر ری به امانت گذاشته شد تا بعدها مقبره‌ای در شأن او ایجاد شود و این کار هیچ گاه صورت نگرفت.

در سال 1387 نخستین دوره " جایزه ادبی جلال آل احمد " برگزار شد. در دوره نخست این جایزه هیچ اثری به عنوان برگزیده معرفی نشد.این جایزه با ۱۱۰ سکه تمام بهار آزادی برای برگزیدگان، احتمالا گرانترین جایزه ادبی ایران محسوب می‌شود.

جلال آل احمد از معدود هنرمندانی است که در نظام جمهوری اسلامی ایران به صورت نسبتاً جدی نگاه مثبتی به او می‌شود تا آنجا که یکی از بزرگراههای مهم پایتخت ایران، به نام اوست و هم چنین هرساله جایزه و جشنواره‌ای ادبی به نام او از سوی دولت برگزار می‌شود.