" تاریخ چیست "

"انسانها تاريخ خود را مي آفرينند اما نه بر پايه انتخاب خودشان."  

 

 

تاریخ حکایت طولانی انسان هاست . داستان گذر بشریت از مرزهای حیوانیت تا

برپا کردن تمدن های بزرگ !

انسان ها در نسل های پی درپی ، حاصل دست رنج گذشتگان خود را توسعه دادند

و به پیش رفتند هر قومی بر ویرانه های اقوام پیشین مستقر شدند و هر یک

گمان بردند که عالی ترین محصول همه تاریخ شده اند ؛ پس از چندی غفلت ها و

غرورها ، آنها را هم در خود گرفت .

از اصلاح مداوم خود غافل شدند و به خوش گذرانی و بی خبری روزگار گذراندند .

نتیجه آن شد که بلایای آسمانی و زمینی از همه سو آنها را احاطه کرد و تمام

هستی شان را نابود ساخت .

اما آنچه بر جای ماند ، دستاوردهای تمام بشریت بود که خواه نا خواه ،

از هر قومی به قومی دیگر منتقل می شد ؛ تمدن ها از پی هم ظاهر شدند

و به مرور و درطی قرن ها ، هنر و معماری وعلوم و دیگر دستاوردهای انسانی

را گسترش دادند .

انسان این موجود پیچیده ، گاه فجایع فراوان به بار آورد و گاه عالی ترین نمونه های

انسانیت را به پیشگاه تاریخ معرفی نمود .

اما به هر حال باید دانست که هرچه شده است ، حاصل دسترنج خود انسان است ؛

و لذا هرچه هستیم و هرانچه می خواهیم باشیم

یا آرزویش را داریم ، محصولی است که زمینه ها و نیازهایش را می توان مهیا نمود؛

می توان از نو ساخت و پدید آورد .

 1. تعریف تاریخ :

 تاریخ مفهومی انتزاعی است که حداقل دو معنا از آن مستفاد می‌گردد: گاه ناظر به

وقایع گذشته و گاه معطوف به مطالعه و بررسی وقایع است؛ بنابراین، هم به علم تاریخ و

هم به موضوع آن، تاریخ گفته می‌شود. برای تفکیک این دو مقوله، اصطلاحاً تاریخ را 

تاریخ (۱) و علم تاریخ را تاریخ (۲)می‌نامند.

  منظور از تاریخ (۱)، مجموعهٔ حوادث فرهنگی، طبیعی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و

 رویدادهایی است که در گذشته و در زمان و مکان زندگی انسان‌ها و در رابطه با آن‌ها رخ داده

 است. این رویدادها شامل اموری می‌شود از قبیل کردارها و دستاوردهای مادی و معنوی بشر

 و هرآنچه که گفته، اندیشیده و عمل کرده است. تاریخ (۲) معرفتی ناظر به وقایع جزئی

 و درک پدیده‌های ذکرشده است که در ذهن تاریخ نگار شکل می‌گیرد و از نوع معرفت درجه

 یک است. به عبارت دیگر، رویداد (تاریخ)، موقعیتی هستی‌شناختی دارد و تأویل و فهم از

 رویداد (علم تاریخ) دارای موقعیتی شناخت‌شناختی است.

 2. تاريخ و روايت آن

 تاريخ چيست؟ تاريخ را به طور خيلي رسمي مي توان گذشته انسان و روايت منسجم آن

تعريف کرد.

 البته ما مي توانيم از گاه شماري وقايع غير انساني مانند تاريخ منظومه شمسي يا تاريخ

محيط زيست زمين در يک گستره چند میلیون ساله صحبت کنيم، 

 اما مسائل مهم فلسفه تاريخ فقط در روايت ما از گذشته انسان آشکار مي شوند. 

 

3. ریشه‌شناسی:

دربارهٔ واژهٔ تاریخ و منشأ آن، گزارش‌های مختلف و گوناگونی وجود دارد. برخی ریشهٔ واژهٔ

تاریخ را در زبان فارسی و مفهوم «ماه روز» جستجو نموده‌اند. واژهٔ «ماه روز» در ایران

باستان به معنای «تعیین روزی که در آن امری مشهور بین ملت یا دولتی آشکار شده یا

آنکه در آن روز واقعهٔ ترسناکی چون زلزله یا طوفان حادث گردیده است.»

بنابراین آنچه در این مفهوم دارای حضور و نمود بیش‌تری بوده، توجه به رخدادها و حوادث در

قالب مکانی و زمانی است. 

در برخی از گزارش‌ها آمده است که چون عمربن خطاب در تعیین مبدأ محاسبهٔ زمان دچار

مشکل شد، به پیشنهاد هرمزان (از موالی ایرانی ساکن در مدینه) از تعریب ترکیب فارسی

«ماه روز»، واژهٔ «مورَّخ» را ساختند و مصدرش را «تأریخ» قرار دادند. در خصوص تعریب و معرب

بودن واژهٔ تاریخ باید توجه داشت که کمترین شباهت آوایی و قرابت واکه‌ای یا هم‌آهنگی

واکه‌ای، تشابه صرفی و یا تکواژی بین «ماه روز» و «تاریخ» وجود ندارد و به همین دلیل،

آن را تعرب غریبی می‌دانند.

 ابومنصور جوالبقی ریشهٔ تاریخ را غیر عربی دانسته در حالی که جوهری، آن را از مادهٔ

«الإرخ» به معنای «ماده گاو جوان وحشی» و ابن منظور از «أرَخَ» و «وَرخَ» (واو بدل از همزه)

دانسته است. اصمعی هم آورده که قیسیان و تمیمان هر دو برای تعیین زمان شکل‌هایی

از این واژه را به‌کار گرفته‌اند و این حاکی از آن است که تاریخ واژه‌ای عربی است.

واژهٔ «تاریخ» در زبان‌های اروپایی از مفهوم History با شکل‌های مختلف آن برای تاریخ

استفاده می‌شود و ریشهٔ آن از واژهٔ hístōr در زبان یونانی گرفته شده است که به معنای

نقل وقایع و حوادث گذشته و به عبارت دقیق‌تر، یعنی جستجوی هر آنچه که به

دانستنش بیرزد. 

واژهٔ تاریخ (Histories) نزد هروردت به معنای «مطالعه» یا «بررسی» روزگاران گذشته

بوده است.

 

 4. تاريخ را سه گونه مي‏توان تعريف كرد:

۱. علم به وقايع و حوادث سپري شده و اوضاع و احوال گذشتگان. زندگينامه‏ ها، فتحنامه‏ ها،

سيره ‏ها كه در ميان همة ملل تأليف شده و مي‏شود از اين مقوله است.

علم تاريخ در اين معني، اوّلاً جزئي، يعني علم به يك سلسله امور شخصي و فردي است

نه علم به كلّيات و يك سلسله قواعد و ضوابط و روابط، ثانياً يك علم «نقلي» است نه عقلي،

ثالثاً علم به «بودن‏»ها است نه علم بن «شدن‏»ها، رابعاً به گذشته تعلّق دارد نه به حاضر.

ما اين نوع تاريخ را «تاريخ نقلي» اصطلاح مي‏كنيم.

۲. علم به قواعد و سنن حاكم بر زندگي هاي گذشته كه از مطالعه و بررسي و تحليل حوادث

و وقايع گذشته به دست مي‏آيد. مورّخ به معني دوم در پي كشف طبيعت حوادث تاريخي

و روابط علّي و معلولي آنهاست تا به يك سلسله قواعد و ضوابط عمومي و قابل تعميم به

همة موارد مشابه حال و گذشته دست يابد.

ما تاريخ به اين معني را «تاريخ علمي» اصطلاح مي‏كنيم.

اين جهت، تاريخ را بسيار سودمند مي‏گرداند و آن را به صورت يكي از منابع «معرفت»

(شناخت) انساني درمي‏آورد و او را بر آينده ‏اش مسلّط مي‏نمايد.

تاريخ علمي مانند تاريخ نقلي به گذشته تعلّق دارد نه به حال، و علم به «بودنها» است

نه علم به «شدنها»؛ اما بر خلاف تاريخ نقلي، كلي است نه جزئي، و عقلي است نه

نقلي محض. تاريخ علمي در حقيقت بخشي از جامعه شناسي است؛ يعني جامعه شناسي

جامعه ‏هاي گذشته است.

۳. فلسفة تاريخ؛ يعني علم به تحوّلات و تطوّرات جامعه‏ ها از مرحله‏اي به مرحلة ديگر و قوانين

حاكم بر اين تطوّرات و تحوّلات؛ به عبارت ديگر، علم به «شدن» جامعه ‏ها نه «بودن» آنها.

از اين سه نوع نوع دوم يعني(تاريخ علمي) از همه مهمتر است.

 5. تاریخ نگاران :

تاریخ‌نگاران حرفه‌ای و آماتور، داده‌ها و اطلاعات مرتبط با رویدادهای گذشته را کشف،

جمع‌آوری و سازماندهی می‌کنند. در فهرست تاریخ‌نگاران، می‌توان تاریخ‌نگاران را بر اساس

دوره‌هایی که دربارهٔ آن می‌نوشتند، تقسیم‌بندی کرد. سالنامه‌نویسان و وقایع‌نامه‌نویسان نیز

که امروزه تاریخ‌نگار دانسته نمی‌شوند، در این فهرست ذکر شده‌اند.

6. شبه تاریخی:

شبه تاریخی به متونی اطلاق می‌شود که به‌عنوان متنی با موضوع تاریخی نوشته شده

باشد اما به‌دور از استانداردهای متداول تاریخ نگاری نگارش شده باشد و به همین سبب

یافته‌های این کتاب، نوشته یا مقاله معمولاً قابل اعتنا نیستند. کارهایی که به نتایج جنجالی

براساس مدارک بحث‌برانگیز یا ضعیف می‌رسند به عنوان شبه‌تاریخ دسته‌بندی می‌شوند

و مورد اعتنا قرار نمی‌گیرد. معمولاً بسیاری از این متون در جهت اعتقادات و با اغراضی

سیاسی، ملی گرایانه یا نظامی نگاشته می‌شوند.

کتابخانه‌ی ملی کلمنتینوم در یک مجموعه‌ بنای تاریخی در قلب شهر زیبای پراگ واقع شده است. نام آن از یک کلیسای کوچک قرن یازدهمی به نام سن کلمنت اقتباس شده است. این کتابخانه در سال 1781 بنیان نهاده شد و در سال 2005 جایزه یادبود جهانی یونسکو را دریافت کرد.

" سخن آخر "

مردان بزرگ تاريخ، سرنوشت ملتها را تعيين مي كنند.

((اشپنگلر)) 

*******************

موضوع تاريخ، زندگي مردمان و بشريت است.

((لئو نيكولايويچ تولستوي)) 

******************

نخست، تاريخ سرزمين خودت را بدان، سپس تاريخ ديگران را بخوان.

((فرانسيس فانون)) 

*******************

تاريخ به معني جنگها و شرح زندگي چند نفر اندك شمار نيست كه شاه شده يا

سرداران بزرگي بوده اند.

تاريخ بايد درباره ي مردم يك كشور براي ما سخن بگويد كه چگونه زندگي مي كردند،

چه كارهايي انجام مي دادند و چگونه مي انديشيدند.

تاريخ بايد از رنجها و شادي هاي آنان و از دشواري ها و مشكلاتشان براي ما سخن بگويد

و بگويد كه چگونه بر اين دشواري ها چيره شدند.

((جواهر لعل نهرو)) 

 

" فرهنگ چیست "

فرهنگ آن چیزی است که مردم با آن زندگی می‌کنند. فرهنگ ازآنِ مردم است؛ فرهنگ را ؛

مجموعه پیچیده‌ای از دانش ها ؛ باورها ؛ هنرها ؛ قوانین ؛ اخلاقیات ؛ عادات و هرچه

که فرد به عنوان عضوی از جامعه از جامعهٔ خویش فرامی‌گیرد تعریف می‌کند.

هر منطقه از هر کشوری می‌تواند فرهنگی متفاوتی با دیگر مناطق آن کشور داشته

باشد. فرهنگ به وسیلهٔ آموزش ؛ به نسل بعدی منتقل می‌شود؛ در حالی که ژنتیک به

وسیلهٔ وراثت منتقل می‌شود.

فرهنگ، راه مشترک زندگی ؛ اندیشه و کنش انسان است. 

فرهنگ شامل هنر؛ ادبیات ؛ علم ؛ آفرینش ها ؛ فلسفه و دین است. 

واژه‌شناسی فرهنگ در زبان فارسی :

فرهنگ فارسی معین واژهٔ «فرهنگ» را مرکب از دو واژهٔ «فر» و «هنگ» به معنای ادب؛ تربیت؛ دانش ؛ علم؛ معرفت و آداب و رسوم تعریف کرده‌است.

واژهٔ فرهنگ در پهلوی ساسانی به صورت «فره هنگ» آمده‌است که از دو جزء «فره» به معنای پیش و فرا؛ و «هنگ» به معنای کشیدن و راندن، ساخته شده‌است. در نتیجه «فرهنگ» به معنای پیش‌کشیدن و فراکشیدن است. به همین سبب است که در فارسی‌زبانان فرهنگ را سبب پیشرفت می‌دانند.

با مطالعهٔ متن‌های باستانی ایران ؛ درمی‌یابیم که واژهٔ «فرهنگ» از دورهٔ پارسی میانه است که وارد فرهنگ ایران می‌شود و پیش از آن کلمه‌ای که به معنای فرهنگ باشد در این زبان وجود نداشت. در آثار این دوران، فرهنگ علاوه‌ بر دانش؛ شامل هنرهایی چون نقاشی و موسیقی یا سوارکاری و تیراندازی هم می‌شد. در گذشته اعتقاد فارسی‌زبانان بر این بود که تا بدون فرهنگ آدمی نمی‌تواند قدمی مثبت در زندگی بردارد. از همین روست که فردوسی فرهنگ را برتر از گوهر و نژاد می‌داند.


بخشی از فرهنگ را هم سنت ها و مراسم می‌سازند. آن‌ها تفکر و باوری‌اند که برخوردار از آدابی تکرارشونده‌اند. به سخن دیگر، آیین ها و سنت‌ها اعمالی تکراری پیرامون فرهنگ‌اند. همین فرهنگ است که مرزهای یک جامعه و باورهای مردمان آن را مشخص می‌کند و هویت آنان را شکل می‌دهد و می‌سازد.

انتقال فرهنگی :

 انتقال فرهنگي، فرايندي است كه آن بوسیله، فرهنگ از طريق آموزش از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود. فرهنگ را به طريق زيستي نمي‌توان به ارث برد. هر نسلي فرهنگ خويش را مي‌آموزد و سپس آن را، همراه با تغييراتي كه در عصر خود حاصل شده، به نسل بعد از خود مي‌آموزاند.

  انتقال فرهنگي، تداوم فرهنگ را امكان‌پذير مي‌سازد. در واقع تا زماني كه عوامل تغيير و دگرگوني فرهنگ، قوي و قدرتمند نباشند، اعضاي جامعه در برابر دگرگوني فرهنگ مقاومت و مخالفت مي‌كنند. براي مثال در هر فرهنگي، شيوه خاصي براي لباس پوشيدن وجود دارد. فقط هنگامي اين شيوه دستخوش تغيير مي‌گردد كه تحت تأثير عوامل فرهنگي نو و جديد (نوآوري فرهنگي) قرار گيرد و از طرف اكثريت جامعه مورد پذيرش قرار گيرد.

 
 

 مبادله فرهنگی :

مبادله فرهنگی انتقال معانی فرهنگی به طور ارادی و گاه با برنامه ریزی فرهنگی است ؛ چنان که هر نظام فرهنگی عناصری از فرهنگ‌های دیگر را می‌پذیرد. این مبادله، در حوزه‌هایی انجام می‌پذیرد که هر نظام فرهنگی آن را مجاز می‌شمارد. این انتقال فرهنگ، دوطرفه است؛ به این معنی که در آن ارزش ها و هنجارها رد و بدل می‌شوند.

 تهاجم فرهنگی :

تهاجم فرهنگی به اين معنا است که يک مجموعه سياسي و اقتصادي براي اجراي مقاصد خاص خود به بنيانهاي يک ملت هجوم مي برند . به عبارتي ديگرتهاجم فرهنگي يعني تلاش سازماندهي شده و خزنده وگسترده دشمن در عقبه فرهنگي و اقتصادي نظام و انقلاب ، و تلاش براي دور کردن جامعه برتر نسل جوان از تعصبات اصولي ، ديني ، و انقلابي و رسوخ گسترده عناصر وابسته به جريان روشنفکري وابسته و ديگر بها دادن به عناصر ناسالم و غيرمتعهد و معاند و بي اعتنايي و منزوي کردن نيروهاي مومن ، خودي و حزب الهي .

فرهنگ‌های مهاجم معمولاً برای تضعیف و آسیب‌پذیر کردن فرهنگ دیگر، از روش‌های جوسازی بهره می‌برند. در ایران غرب زدگی را عموماً نمونه‌ای از آسیب‌پذیری در برابر تهاجم فرهنگی تلقی کرده‌اند.

 ضربه فرهنگي :

 فردي که تحت تاثير محيط فرهنگي بيگانه است و ميان مردمي زندگي مي کند که در باورهاي اساسي خود با او هيچ وجه مشترکي ندارند دچار ضربه فرهنگي مي شوند . براي مثال : اگر يک بار ما را به جزيره دور افتاده اي در اقيانوس آرام ببرند که مردم آنجا با آداب و رسوم خاصي بدون لباس زندگي مي کنند و به آدم خواري دست مي زنند اين براي ما ضربه فرهنگي خواهد بود ، زيرا چنين وضعيتي هرگز براي ما پيش نيامده است و سنخيتي با فرهنگ ما ندارد .

هویت فرهنگی:

از واژه های پر معنای ادبیات نوجوانی و جوانی ، " هویت " است .  معنای این عبارت همزمانی آغاز تأمل و تفکر درهویت خویش و شروع نوجوانی است. پدیده ای که بعدها و در سالهای جوانی به صورت تکوین هویت یا بحران هویت ظاهر می شود. لذا مهمترین سالهای زندگی یعنی دوران نوجوانی و جوانی عرصه تجلی شکل گیری و یا از هم پاشیدگی هویت است.

هویت، احساس تعلق به مجموعه‌ای مادی و معنوی است که عناصر آن از قبل شکل گرفته‌اند. ” اگر امروز از هریک از ما بپرسند که ”تو کیستی؟” هر یک پاسخی را که برگرفته و متاثر از اصالت، ذهنیات، تربیت و بافت فرهنگی‌مان است، بیان می‌داریم، از جمله: ”من ایرانی هستم“، ”من تاجیک هستم“، من انسانم“، ”، ”من مدیرم“، ”من جوانم“، ”من‌ اندیشمندم“، من هم یک بنده خدا مثل بقیه هستم“، و امثالهم.

 حال ما کدام پاسخ را می‌دهیم یا با چه اولویتی هریک را می‌گوییم همراه با درک این نکته که با چه لحنی (افتخار، سرخوردگی، احترام، بی‌تفاوتی و غیره) آن را بیان می‌داریم و اینکه در شرایط مکانی و زمانی مختلف، کدام پاسخ را می‌دهیم، در مجموع معرف هویت شخصی و فرهنگی ما است.

از این منظر ، هویت فرهنگی، حول محورهایی همچون مرز جغرافیایی (سرزمین)، دین و مذهب، باورها و سنن فرهنگی، و زبان مشترک تعریف می‌شود. اما قضیه به همین جا هم ختم نمی‌شود. از زاویه‌ای دیگر، هویت تعیین می‌کند که ”ما چه کاره‌ایم“، ”از کجا آمده‌ایم“، ”برای چه آمده‌ایم”، ”چه نباید بکنیم“، ”چرا اینگونه‌ایم“، و ”به کجا خواهیم رفت“ یا ”به کجا باید برویم“. پاسخ افراد مختلف به این پرسش‌ها، متفاوت و دارای سطوح مختلف است. 

انسجام هویت و رشد فکری دوره نوجوانی  و جوانی و همچنین انعطاف‌پذیری افکار در این دوره باعث می‌شود که شخص   بتواند در کناری قرار بگیرد و به صورتی بی‌طرفانه به خود به عنوان یک شخص بنگرد. در   این صورت او خواهد توانست خویشتن را به عنوان یکی از ابنا بشر ، به عنوان فردی در میان افراد دیگر ، به عنوان یک فرد با پشتوانه و تاریخی ماندگار  و به عنوان فردی آگاه و دانشمند  در اجرای نقش‌هایمختلفی که بر عهده می‌گیرد، در نظر داشته باشد.ریشه های تاریخی ، ادبی و زبانی و قومی بر هویت فرد تاثیر گذار بوده و آنرا    می تواند سرخورده یا سرافراز سازد . نگاه به گذشته با چشم اندازی امیدوارانه به آینده می تواند در جوان شور و شوق بی پایانی ایجاد و آنرا بسوی شناخت هویتش یاری سازد .اگر گذشته و تاریخ و ادبیات و زبان و قومیت ها را از یک فرد بگیرید او دیگر هیچ چیز با ارزشی نخواهد داشت تا به آن ببالد و اگر اینچنین شد زمینه های پذیرش فرهنگ های دیگر را خواهد یافت . اینجاست که سرآغاز تهاجم فرهنگی و سرگشتگی هویت ها آشکار خواهد شد .

تاکید بر تاریخ و گذشته پر افتخار و بیان توانمندیهای گذشتگان و نیاکان و همچنین معرفی مفاخر و اندیشمندان بزرگ ؛ ملی و مذهبی و تشریح ریشه های کهن فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی می تواند  در ثبات هویت فرهنگی جوان تاثیر گذار باشد . و آنرا در برابر تهاجم فرهنگی گسترده غرب و جنگ نرم رسانه ها در امان نگه دارد.

  فرهنگ ایرانی :

عوامل اصلی شکل‌گیری فرهنگ ایران را می‌توان در امپراتوری پارس‌ها (هخامنشیان)؛ دوران ساسانیان ؛ سلطه اعراب ؛ حملات مغول و دوران صفوی جستجو کرد. افغانستان ؛ تاجیکستان ؛ ازبکستان ؛ ترکمنستان ؛ آذربایجان و حتی ارمنستان و گرجستان و همچنین کردهای عراق و ترکیه و پاکستان همگی — کم و بیش — گوشه‌ای از فرهنگ ایران را به ارث برده‌اند. سرود ملی پاکستان به زبان پارسی است. در مجموع می‌توان عناصر فرهنگ ایرانی را که فراتر از مرزهای جمهوری اسلامی ایران است را به اختصار چنین برشمرد:

1. زبان پارسی که مهم ترین شاخصه فرهنگ ایرانی است.

2. جشن های ملی از جمله نوروز و شب یلدا.

3.شخصیت های اسطوره ای از جمله رستم و زال و سهراب.

4.اساطیر تمثیلی همچون دیو ؛ سیمرغ و ..........

5. علم وهنر.

6. معماری ایرانی.

7. دین اسلام و بخصوص مذهب تشیع.

نقاط ضعف فرهنگ ایرانی:

در اثر حملات بسیار گسترده‌ای که بر ایران در طول تاریخ وارد شده‌است و در کنار آن آب و هوای گرم و خشک ایران، فرهنگ ایران دچار مشکلات عدیده‌ای شده‌است. منظور از حمله، تهاجمی است که به سلطه قومی خارجی با منافع متفاوت، و تامین اهداف آن قوم برای مدتی طولانی منتهی شده‌است (که حملات اسکندر مقدونی، اعراب و مغولها از این دسته‌اند یعنی سه حملهٔ بزرگ همراه با تهاجم فرهنگی در تاریخ ایران). حملاتی که به سلطه قوم خارجی با منافع متفاوت منجر می‌شود به صورت‌های گوناگون بر فرهنگ یک کشور تأثیر می‌گذارد که می‌توان به ایجاد ترس و روحیه محافظه کاری و در کنار آن افزایش خشونت در جامعه و همچنین ورود فرهنگ و زبان بیگانه اشاره کرد.

 عناصر اصلی فرهنگ ایرانی:

الف) نوروز وتقویم هجری خورشیدی :

 نوروز از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی فلات ایران یعنی در کشورهای ایران؛ آذربایجان؛ افغانستان؛ تاجیکستان؛ ترکمنستان؛ ازبکستان؛ قزاقستان؛ قرقیزستان و بخش‌های کردنشین کشورهای عراق؛ ترکیه و سوریه ؛ در روز 1 فروردین ( 21 مارس )  هرسال بر‌گزار می‌شود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در آفریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد. از جشن‌های متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یا از جشن‌های اندکی که از آن عهد به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر ( چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.در تقویم جلالی روز اول سال طوری تنظیم می‌شده‌است که با اعتدال بهاری همگام شود و در نتیجه سال‌ها ۳۶۵ یا ۳۶۶ روز داشته‌اند. تقویم رسمی ایران و تقویم رسمی افغانستان براساس تقویم جلالی ساخته شده‌اند ولی هم طول ماه‌هایشان و هم مبدأ تاریخشان با تقویم جلالی متفاوت است.

ب) زبان پارسی :

فارسی، پارسی، یا فارسی دری (در برخی متون قدیم: پارسی دری) زبان رسمی کشور ایران و تاجکستان و یکی از زبان‌های رسمی کشور افغانستان است. در ایران نزدیک به ۷۰ میلیون، در افغانستان ۲۰ میلیون، در تاجیکستان ۵ میلیون، و در ازبکستان پیرامون ۷ میلیون نفر سخنور دارد. رویهمرفته می‌توان شمار فارسی‌دانان جهان را پیرامون ۱۱۰ میلیون نفر برآورد کرد. با وجود اینکه فارسی در حال حاضر زبان رسمی پاکستان نیست. ولی قبل از استعمار انگلیس؛ زبان رسمی و فرهنگی شبه قاره هند در زمان سلسله گورکانیان یا امپراتوری مغولی هند بوده‌است. زبان رسمی کنونی پاکستان؛ اردو است که در واقع «ایرانی‌شده» زبان هندی و به شدت تحت تأثیر فارسی است و واژه‌های فارسی بسیار زیادی در آن موجود می‌باشد. اکنون نیز به عنوان یک زبان فاخر در بین نخبگان به خصوص در زمینه هنر و موسیقی (موسیقی قوالی) رواج دارد. به خاطر تأثیر بسیار زیاد زبان فارسی در پاکستان، بنیان‌گذاران پاکستان تصمیم گرفتند که سرود ملی کاملا به زبان فارسی سروده شود. در زبان فارسی به خط فارسی حدود ۳۲ حرف اصلی وجود دارد که به مجموع آنها الفبای فارسی گفته می‌شود.

ج) اسلام و مذهب تشیع و شاخه‌های مختلف آن:

 اکثریت ایرانیان بعد از حمله اعراب در طول زمان به آیین اسلام گرویدند و مسلمان شدند. مسلمانان بر این باورند که خدا مستقیماً بر بسیاری از پیامبران وحی فرستاده و محمد آخرین آنها است. نزدیک به هشتادوهشت درصدایرانیان شیعه می‌باشند. دودرصد غیره و ده درصد اهل سنت دور تادور ایران اهل سنت هستند. شیعیان علاوه بر سه اصل دین توحید، نبوت و معاد به دو اصل دیگر یعنی عدل و امامت نیز باور دارند. در حالی که مذهب شیعه دسته کم از قرن دوم هجری با این نام به معنای پیرو شناخته شده بود و در زمان امام ششم شیعیان رشد قابل ملاحظه‌ای داشت، ولی گسترش و ظهور شیعه دوازده امامه به سبک فعلی از زمان حکومت صفوی در ایران انجام شد که شیعه را مذهب رسمی ایران اعلام نمودند و از تشیع به عنوان ابزاری برای تمرکزقدرت استفاده نمودند. این مساله که ایرانیان به طور تاریخی به اینکه پادشاهان باید فر شاهنشهی داشته باشند و خون شاهنشهی باید در رگ هایشان جاری باشد اعتقاد داشته‌اند، در نزدیک شدن فرهنگ شیعه و ایرانی بسیار موثر بوده‌است. به دلیل گسترش تشیع و شکل گیری فعلی آن در زمان پادشاهان صفوی و توسط ایرانیان، فرهنگ ایرانی و شیعه اشتراکات فراوانی دارد.

 

" سخن آخر "

 در این خاک زرخیز ایران زمین 

نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود

وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان

گنه بود آزار کس پیششان

 همه بنده ناب یزدان پاک

همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد

ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود

گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما

که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان

کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟

خرد را فکندیم این سان زکار

نبود این چنین کشور و دین ما

کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود

همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت

کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر

گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت

نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت

که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد

که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند

کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم

کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن

به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است

دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم

برون سر از این بار ننگ آوریم

 

 در ضمن روز دختر این هدیه زیبای آسمانی و راز خلقت آفرینش بر همه 

دختران پاک سرشت و پاک نهاد ایران زمین

خجسته و فرخنده باد.

" با تقدیم احترام "