" هنر چیست "

هنر یعنی پذیرفتن واقعیات…

هنر ثبت واقعیتهای ذهنی است…

هنر یعنی زندگی کردن و دوست دشتن…

هنر اصطکاک روح است با فضای اطراف…


هنر کلید فهم زندگی است.

((اسکار وایلد))

«آه از آن روز که بی‌کسب هنر شام شود --- وای از آن شام که بی‌مطرب و ساغر گذرد»

(( ایرج میرزا ))

 «غافل منشین، نه وقت بازیست --- وقت هنر است و سرفرازیست»

(( نظامی ))

«یک هنرمند بزرگ، چیزها را همان‌طور که هستند نمی‌بیند، اگر می‌دید هنرمند نبود.»

هنر مجموعه‌ای از آثار یا فرآیندهای ساخت انسان است که در جهت اثرگذاری بر عواطف، احساسات و هوش انسانی و یا به منظور انتقال یک معنا یا مفهوم خلق می‌شوند.

از مهم‌ترین رشته‌های هنری می‌توان به هنرهای تجسمی ( نقاشی؛ طراحی؛ تندیس گری؛ عکاسی و چاپ ) - هنرهای نمایشی ( تئاتر؛ رقص ) - ادبیات ( شعر؛ داستان ) - موسیقی - سینما و معماری اشاره کرد.

 

واژه‌شناسی هنر :

واژهٔ هنر در زبان سانسکریت ، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد است. در زبان اوستائی ، حروف "سین" به "ها " تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که به معنای انسان کامل و فرزانه است.

در ادبیات ایران در دورهٔ اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود:

به دشمن نمایم هنر هرچه هست

 ز مردی و پیروزی و زور دست

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

 صد حجاب از دل به سوی دیده شد

  هنرهای زیبا :

 تقسیم‌بندی‌های هنر متنوع است؛ یکی از آن‌ها در حالت کلی آثار هنری را به دو دستهٔ هنرهای زیبا و هنرهای کاربردی تقسیم می‌کند:

 هنرهای کاربردی : منظور از هنرهای مفید هنرهایی است که نخست کارکرد و سودمندی آن‌ها اهمیت دارد و هدف از خلقشان کاربردشان بوده‌است. مانند: طراحی خودرو - طراحی صنعتی - معماری .

 هنرهای زیبا : منظور از هنرهای زیبا هنرهایی است که تنها به دلیل زیبا بودنشان خلق شده اند. به عبارتی " نه به خاطر چیزی دیگر ؛ بلکه به خاطر خودشان به وجود آمده اند " . مانند: نقاشی - موسیقی - رقص - مجسمه سازی.

واژه هنر امروزه در زبان فارسی در معنایی متفاوت از گذشته به کار می‌رود و بیشتر منظور از آن اشاره به نتیجه خلق انسان‌ها در زمینه هنرهای زیبا است. به طور سنتی مجموعه هنرهای زیبا به ۷ دسته تقسیم می‌شوند:

1-موسیقی 

2- معماری

3- هنرهای دستی : مجسمه سازی ؛ شیشه گری ؛ دوختهای سنتی و ........

4-هنرهای ترسیمی : نقاشی ؛ خطاطی ؛ عکاسی و ..............

5-هنرهای نمایشی : سینما ؛ تئاتر و ..........

6- ادبیات : شعر ؛ داستان ؛ نثر ؛ نمایشنامه ؛ فیلمنامه و .......

7- رقص و حرکات نمایشی 

 وجوه مشترک آثار هنری عبارت‌اند از:

  • تخیل به عنوان مهم‌ترین عامل در شکل‌گیری اثر هنری است
  • همه آثار هنری از عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه می‌گیرند نه از تفکر منطقی و عقلانی او
  • چندمعنایی بودن و منشور مانندی، وجه اشتراک سوم تمام آثار هنری است.

این جنبه از خصایص آثار هنری، در واقع از دو ویژگی قبلی که برشمردیم، نتیجه می‌شود. بدین معنی که هر پدیده‌ای که عنصر اصلی سازنده آن تخیل و عاطفه باشد، بی شک نمی‌تواند معنایی منجمد و تک بعدی داشته باشد. از این روست که هر کس در برابر آثار هنری می‌ایستد؛ دریافت و استنباط خاصی دارد. آثار هنری بسادگی میتوانند بیان کننده زیبایی حقیقی یا احساسات باشند. تغییری که هنر بر روح انسان می‌گذارد تغییری عمیق و ماندگار و طولانی‌تر است. در نتیجه هر گاه خواهان اثرگذاری ماندگار باشیم، می‌توانیم از هر یک از رشته‌های هنری به فراخور نیازمان بهره ببریم. همانطور که در روانشناسی این بحث به اثبات رسیده‌است، جهان از مجموعه‌ای از افراد تشکیل شده‌است، پس اگر بخواهیم در سریعترین حالت بر تعداد زیادی از افراد تاثیرگذاری داشته باشیم می‌توانیم از اسباب هنر استفاده کنیم، که هنر موسیقی و هنرهای نمایشی چون از طریق حس شنوائی و حس بینائی  به سرعت درک می‌شوند، می‌توانند توام با یکدیگر به سرعت و در بعد جهانی تاثیری ژرف، عمیق، ماندگار و طولانی در جوامع به وجود می‌آورند.

هنرهای صناعی:

هنرهای صناعی یا سنتی، هنرها و صنایع ظریفه‌ای هستند که در طول سده‌های متمادی با حفظ ریشه‌ها و سنت‌های خود رشد کرده مراحل شکل‌گیری خود را گذرانده یا می‌گذرانند.

هنرهای سنتی ایران را می‌توان به گروه‌های زیر تقسیم کرد:

1) شعر و ادبیات 

2) معماری و هنرهای وابسته

3) نمایشهای سنتی و آئینی

4) موسیقی

 هنر تجاری :

هنر تجاری هنری است که پیرو با کاربری و مصارف تجاری باشد. به عنوان نمونه می توان از  پوسترسازی برای تبلیغ ؛ طراحی بسته بندی ؛طراحی برای کاغذدیواری ؛ تصویرسازی برای تقویم و مجله و غیره نام برد. این اصطلاح در معنای گسترده تر، طراحی داخلی ؛ طراحی صنعتی ؛ نقاشی و مجسمه سازی برای نیازهای بازار را نیز شامل می‌شود.

انواع این هنر عبارت است از :

1) تصویرسازی 

2) هنر گرافیک 

3) طراح صنعتی

4) نماهنگ

5) پویانمائی

6) طراحی مد

7) طراحی داخلی

8) هنر رایانه

9) آگهی تلویزیونی

10) طراحی گرافیک متحرک

 

 نقاشی آگهی و تبلیغ کوکاکولا در سال‌های ۱۸۹۰

هنر انتزاعی:

هنر مجرد یا هنر انتزاعی (آبستره) به هنری اطلاق می‌شود که هیچ صورت یا شکل طبیعی در جهان در آن قابل شناسایی نیست و فقط از رنگ و فرم‌های تمثیلی و غیر طبیعی برای بیان مفاهیم خود بهره می‌گیرد. در معنای وسیعش می‌تواند به هر نوع هنری اطلاق شود که اشیا و رخدادهای قابل شناخت را بازنمایی نمی‌کنند، ولی عموماً به آن گونه از آفرینش‌های هنر مدرن اطلاق می‌گردد که از هر گونه تقلید طبیعت یا شبیه‌سازی آن، به مفهوم مرسوم آن در هنر اروپایی، روی می‌گردانند.

هنر عامه:

 هنر عامه یا هنر پاپ (به انگلیسی: Pop Art) یک جنبش هنری در زمینه نقاشی و مجسمه سازی بود که در اواسط دهه 1950 در انگلستان و آمریکا به طور مجزا به وجود آمد و 1960 به اوج بیان تصویری رسید. دستمایه‌های اصلی‌ هنرمندان پاپ غالبا برگرفته از فرهنگ روزمره و مردمی، تولیدات انبوه، تبلیغات (محیطی‌ و تلویزیونی) بود. این سبک را می‌توان یک سبک روشنفکرانه با نگاهی انتقادی به مصرف گرایی به خصوص در آمریکا دانست.

پاپ آرت را از نمونه‌های هنر پست مدرن به حساب می‌آورند که محتوایش را از چیزهای دم‌دست و سطحی زندگی روزانهٔ مردم، از آگهی‌های دیواری تا تولیدات انبوهی که مورد استفاده مردم قرار می‌گیرد، شکل می‌دهد و سعی دارد معناهای دیگری برای آنها جستجو کند.

هنر اجرا:

 پرفورمنس آرت (به انگلیسی: Performance Art) را به فارسی هنر اجرا و یا هنر نمایشگون ترجمه کرده‌اند و هنریست مرتبط با دیگر رشته‌های هنری که برای بینندگانی اجرا می‌شود. این اجرا می‌تواند از پیش نوشته شده یا فی البداهه، تصادفی یا کاملاً هماهنگ شده باشد؛ ذاتی و خود جوش و یا دقیق از پیش طراحی شده، همراه با شرکت بینندگان و یا بدون حضور آن‌ها باشد. همچنین اجرا می‌تواند به صورت زنده و یا از طریق رسانه به نمایش درآید. درواقع می‌تواند هر موقعیتی را که دارای چهار عنصر پایه‌ای: زمان، مکان، بدن اجراکننده و یا حضور رسانه‌ای آن و رابطهٔ میان اجراکننده و بیننده است، شامل شود. این هنر می‌تواند هرجایی اجرا شود، در هر محل یا با هر تنظیمات و هر مدت زمانی. حرکات و اعمال یک شخص و یا یک گروه در یک جای خاص و زمان خاص کار را شکل می‌دهند.این هنر در دههٔ شصت میلادی از دل هنرهای تجسمی بیرون آمد اما غالباً آن را به هنرهای نمایشی نزدیک می‌دانند، هرچند بسیاری از اجراگران به تمایز قاطع هنر اجرا بر هنر نمایشی اصرار دارند.

هنر اجرا گونه‌ای هنر است که عناصر تئاتر ؛ موسیقی و هنرهای تجسمی را با هم ترکیب می‌کند. هنر اجرا با رخداد، مرتبط است و اغلب به صورت مترادف با یکدیگر به کار می‌روند. ولی هنر اجرا معمولاً برنامه‌ریزی دقیق‌تری دارد و عموماً تماشاگران را در اجرا دخالت نمی‌دهد.

هنر اجرا هنر زنده نیز نامیده می‌شود و اغلب دارای محتوای سیاسی، اجتماعی و فلسفی است و با هنر مفهومی پیوند نزدیک دارد.

تاریخ هنر:

 تاریخ هنر به سرگذشت هنرهای زیبا ؛ متشکل از هنرهای تجسمی ؛ نمایشی ؛ شنیداری و کلامی  اشاره دارد و به سیر تحول آن در گذر تاریخ می‌پردازد. نقطهٔ آغاز تاریخ هنر در جهان، هنر ماقبل تاریخ و آثار هنری غارنشینان (اغلب نقاشی‌ها و مجسمه‌های بدوی و ابتدایی از حیوانات و انسان‌ها) است. علاوه بر هنر ابتدایی، تاریخ هنر را می‌توان بر اساس منطقه به چند عرصه تقسیم کرد:

هنر خاور باستان در سرزمینهای خاورمیانه و هندوستان.

هنر قرون وسطی در دوران استیلای کلیسا بر اروپا.

هنر یونان باستان و روم باستان - هنر بیزانس - هنر اسلامی - هنر خاور دور - هنر دوره رنسانس - هنر نوین غربی .

و درنهایت هنر نوگرای دوران جدید در قرن بیستم از آن جمله‌اند. هنر ابتدایی می‌تواند هنر انسان‌های معاصر را که سبک زندگی و فرهنگی بدوی دارند، در کنار هنر انسان‌های ماقبل تاریخ در برگیرد.

 

هنر خاور باستان:

در بین‌النهرین و تمدن‌های سومر؛ اکد؛ بابل؛ آشور  اولین حضور هنر در کنار تمدن مشاهده می‌شود. همزمان هنر مصر باستان و هنر هند باستان و همچنین تمدنهای باستانی ایران نیز در کنار هنر بین‌النهرین، تاریخ هنر خاورزمین را در دوران باستان شکل می‌دهند.

اصلی‌ترین نمود هنر در میان تمدن‌های بین‌النهرین، ظروف سفالی است. آغاز هنر سفالگری را می‌توان در ظروف گلی یافت شده از ایران و سوریه جُست که قدمت بسیاری از آنها به هزارهٔ هشتم پیش از میلاد می‌رسد. این ظروف گلی، با دست ساخته شده‌اند و با گرمای طبیعی آفتاب خشک شده‌اند و هیچ‌کدام دارای لعاب و رنگ نیستند. این در حالی است که در بین سال‌های 4000 تا 5000 پیش از میلاد، آثاری هنری یافت شده‌است که با چرخ سفالگری و به صورت حرفه‌ای طراحی و ساخته شده‌اند.

 " سخن آخر "

با توجه به حجم بالای مطالب این بخش به دو قسمت تقسیم شده است.

در بخش آینده به مباحث " هنر اسلامی " و " هنر ایرانی " بصورت اجمالی پرداخته میشود.

******************************

«تاریخ یک ملت مانند گلزاری است که مردمان هنرمند و حساس، گل‌های زیبای آن می‌باشند.»

***************************

"ماه مهر، فصل رويش و شكوفايي دانایی ،"

" بر تمامي معلّمان و دانش آموزان ايران زمين تهنیت باد.  "

"شور سرمستي دانايي و توانايي گواراي وجودتان ! "

"با تقدیم احترام "

" فرهنگ چیست "

فرهنگ آن چیزی است که مردم با آن زندگی می‌کنند. فرهنگ ازآنِ مردم است؛ فرهنگ را ؛

مجموعه پیچیده‌ای از دانش ها ؛ باورها ؛ هنرها ؛ قوانین ؛ اخلاقیات ؛ عادات و هرچه

که فرد به عنوان عضوی از جامعه از جامعهٔ خویش فرامی‌گیرد تعریف می‌کند.

هر منطقه از هر کشوری می‌تواند فرهنگی متفاوتی با دیگر مناطق آن کشور داشته

باشد. فرهنگ به وسیلهٔ آموزش ؛ به نسل بعدی منتقل می‌شود؛ در حالی که ژنتیک به

وسیلهٔ وراثت منتقل می‌شود.

فرهنگ، راه مشترک زندگی ؛ اندیشه و کنش انسان است. 

فرهنگ شامل هنر؛ ادبیات ؛ علم ؛ آفرینش ها ؛ فلسفه و دین است. 

واژه‌شناسی فرهنگ در زبان فارسی :

فرهنگ فارسی معین واژهٔ «فرهنگ» را مرکب از دو واژهٔ «فر» و «هنگ» به معنای ادب؛ تربیت؛ دانش ؛ علم؛ معرفت و آداب و رسوم تعریف کرده‌است.

واژهٔ فرهنگ در پهلوی ساسانی به صورت «فره هنگ» آمده‌است که از دو جزء «فره» به معنای پیش و فرا؛ و «هنگ» به معنای کشیدن و راندن، ساخته شده‌است. در نتیجه «فرهنگ» به معنای پیش‌کشیدن و فراکشیدن است. به همین سبب است که در فارسی‌زبانان فرهنگ را سبب پیشرفت می‌دانند.

با مطالعهٔ متن‌های باستانی ایران ؛ درمی‌یابیم که واژهٔ «فرهنگ» از دورهٔ پارسی میانه است که وارد فرهنگ ایران می‌شود و پیش از آن کلمه‌ای که به معنای فرهنگ باشد در این زبان وجود نداشت. در آثار این دوران، فرهنگ علاوه‌ بر دانش؛ شامل هنرهایی چون نقاشی و موسیقی یا سوارکاری و تیراندازی هم می‌شد. در گذشته اعتقاد فارسی‌زبانان بر این بود که تا بدون فرهنگ آدمی نمی‌تواند قدمی مثبت در زندگی بردارد. از همین روست که فردوسی فرهنگ را برتر از گوهر و نژاد می‌داند.


بخشی از فرهنگ را هم سنت ها و مراسم می‌سازند. آن‌ها تفکر و باوری‌اند که برخوردار از آدابی تکرارشونده‌اند. به سخن دیگر، آیین ها و سنت‌ها اعمالی تکراری پیرامون فرهنگ‌اند. همین فرهنگ است که مرزهای یک جامعه و باورهای مردمان آن را مشخص می‌کند و هویت آنان را شکل می‌دهد و می‌سازد.

انتقال فرهنگی :

 انتقال فرهنگي، فرايندي است كه آن بوسیله، فرهنگ از طريق آموزش از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود. فرهنگ را به طريق زيستي نمي‌توان به ارث برد. هر نسلي فرهنگ خويش را مي‌آموزد و سپس آن را، همراه با تغييراتي كه در عصر خود حاصل شده، به نسل بعد از خود مي‌آموزاند.

  انتقال فرهنگي، تداوم فرهنگ را امكان‌پذير مي‌سازد. در واقع تا زماني كه عوامل تغيير و دگرگوني فرهنگ، قوي و قدرتمند نباشند، اعضاي جامعه در برابر دگرگوني فرهنگ مقاومت و مخالفت مي‌كنند. براي مثال در هر فرهنگي، شيوه خاصي براي لباس پوشيدن وجود دارد. فقط هنگامي اين شيوه دستخوش تغيير مي‌گردد كه تحت تأثير عوامل فرهنگي نو و جديد (نوآوري فرهنگي) قرار گيرد و از طرف اكثريت جامعه مورد پذيرش قرار گيرد.

 
 

 مبادله فرهنگی :

مبادله فرهنگی انتقال معانی فرهنگی به طور ارادی و گاه با برنامه ریزی فرهنگی است ؛ چنان که هر نظام فرهنگی عناصری از فرهنگ‌های دیگر را می‌پذیرد. این مبادله، در حوزه‌هایی انجام می‌پذیرد که هر نظام فرهنگی آن را مجاز می‌شمارد. این انتقال فرهنگ، دوطرفه است؛ به این معنی که در آن ارزش ها و هنجارها رد و بدل می‌شوند.

 تهاجم فرهنگی :

تهاجم فرهنگی به اين معنا است که يک مجموعه سياسي و اقتصادي براي اجراي مقاصد خاص خود به بنيانهاي يک ملت هجوم مي برند . به عبارتي ديگرتهاجم فرهنگي يعني تلاش سازماندهي شده و خزنده وگسترده دشمن در عقبه فرهنگي و اقتصادي نظام و انقلاب ، و تلاش براي دور کردن جامعه برتر نسل جوان از تعصبات اصولي ، ديني ، و انقلابي و رسوخ گسترده عناصر وابسته به جريان روشنفکري وابسته و ديگر بها دادن به عناصر ناسالم و غيرمتعهد و معاند و بي اعتنايي و منزوي کردن نيروهاي مومن ، خودي و حزب الهي .

فرهنگ‌های مهاجم معمولاً برای تضعیف و آسیب‌پذیر کردن فرهنگ دیگر، از روش‌های جوسازی بهره می‌برند. در ایران غرب زدگی را عموماً نمونه‌ای از آسیب‌پذیری در برابر تهاجم فرهنگی تلقی کرده‌اند.

 ضربه فرهنگي :

 فردي که تحت تاثير محيط فرهنگي بيگانه است و ميان مردمي زندگي مي کند که در باورهاي اساسي خود با او هيچ وجه مشترکي ندارند دچار ضربه فرهنگي مي شوند . براي مثال : اگر يک بار ما را به جزيره دور افتاده اي در اقيانوس آرام ببرند که مردم آنجا با آداب و رسوم خاصي بدون لباس زندگي مي کنند و به آدم خواري دست مي زنند اين براي ما ضربه فرهنگي خواهد بود ، زيرا چنين وضعيتي هرگز براي ما پيش نيامده است و سنخيتي با فرهنگ ما ندارد .

هویت فرهنگی:

از واژه های پر معنای ادبیات نوجوانی و جوانی ، " هویت " است .  معنای این عبارت همزمانی آغاز تأمل و تفکر درهویت خویش و شروع نوجوانی است. پدیده ای که بعدها و در سالهای جوانی به صورت تکوین هویت یا بحران هویت ظاهر می شود. لذا مهمترین سالهای زندگی یعنی دوران نوجوانی و جوانی عرصه تجلی شکل گیری و یا از هم پاشیدگی هویت است.

هویت، احساس تعلق به مجموعه‌ای مادی و معنوی است که عناصر آن از قبل شکل گرفته‌اند. ” اگر امروز از هریک از ما بپرسند که ”تو کیستی؟” هر یک پاسخی را که برگرفته و متاثر از اصالت، ذهنیات، تربیت و بافت فرهنگی‌مان است، بیان می‌داریم، از جمله: ”من ایرانی هستم“، ”من تاجیک هستم“، من انسانم“، ”، ”من مدیرم“، ”من جوانم“، ”من‌ اندیشمندم“، من هم یک بنده خدا مثل بقیه هستم“، و امثالهم.

 حال ما کدام پاسخ را می‌دهیم یا با چه اولویتی هریک را می‌گوییم همراه با درک این نکته که با چه لحنی (افتخار، سرخوردگی، احترام، بی‌تفاوتی و غیره) آن را بیان می‌داریم و اینکه در شرایط مکانی و زمانی مختلف، کدام پاسخ را می‌دهیم، در مجموع معرف هویت شخصی و فرهنگی ما است.

از این منظر ، هویت فرهنگی، حول محورهایی همچون مرز جغرافیایی (سرزمین)، دین و مذهب، باورها و سنن فرهنگی، و زبان مشترک تعریف می‌شود. اما قضیه به همین جا هم ختم نمی‌شود. از زاویه‌ای دیگر، هویت تعیین می‌کند که ”ما چه کاره‌ایم“، ”از کجا آمده‌ایم“، ”برای چه آمده‌ایم”، ”چه نباید بکنیم“، ”چرا اینگونه‌ایم“، و ”به کجا خواهیم رفت“ یا ”به کجا باید برویم“. پاسخ افراد مختلف به این پرسش‌ها، متفاوت و دارای سطوح مختلف است. 

انسجام هویت و رشد فکری دوره نوجوانی  و جوانی و همچنین انعطاف‌پذیری افکار در این دوره باعث می‌شود که شخص   بتواند در کناری قرار بگیرد و به صورتی بی‌طرفانه به خود به عنوان یک شخص بنگرد. در   این صورت او خواهد توانست خویشتن را به عنوان یکی از ابنا بشر ، به عنوان فردی در میان افراد دیگر ، به عنوان یک فرد با پشتوانه و تاریخی ماندگار  و به عنوان فردی آگاه و دانشمند  در اجرای نقش‌هایمختلفی که بر عهده می‌گیرد، در نظر داشته باشد.ریشه های تاریخی ، ادبی و زبانی و قومی بر هویت فرد تاثیر گذار بوده و آنرا    می تواند سرخورده یا سرافراز سازد . نگاه به گذشته با چشم اندازی امیدوارانه به آینده می تواند در جوان شور و شوق بی پایانی ایجاد و آنرا بسوی شناخت هویتش یاری سازد .اگر گذشته و تاریخ و ادبیات و زبان و قومیت ها را از یک فرد بگیرید او دیگر هیچ چیز با ارزشی نخواهد داشت تا به آن ببالد و اگر اینچنین شد زمینه های پذیرش فرهنگ های دیگر را خواهد یافت . اینجاست که سرآغاز تهاجم فرهنگی و سرگشتگی هویت ها آشکار خواهد شد .

تاکید بر تاریخ و گذشته پر افتخار و بیان توانمندیهای گذشتگان و نیاکان و همچنین معرفی مفاخر و اندیشمندان بزرگ ؛ ملی و مذهبی و تشریح ریشه های کهن فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی می تواند  در ثبات هویت فرهنگی جوان تاثیر گذار باشد . و آنرا در برابر تهاجم فرهنگی گسترده غرب و جنگ نرم رسانه ها در امان نگه دارد.

  فرهنگ ایرانی :

عوامل اصلی شکل‌گیری فرهنگ ایران را می‌توان در امپراتوری پارس‌ها (هخامنشیان)؛ دوران ساسانیان ؛ سلطه اعراب ؛ حملات مغول و دوران صفوی جستجو کرد. افغانستان ؛ تاجیکستان ؛ ازبکستان ؛ ترکمنستان ؛ آذربایجان و حتی ارمنستان و گرجستان و همچنین کردهای عراق و ترکیه و پاکستان همگی — کم و بیش — گوشه‌ای از فرهنگ ایران را به ارث برده‌اند. سرود ملی پاکستان به زبان پارسی است. در مجموع می‌توان عناصر فرهنگ ایرانی را که فراتر از مرزهای جمهوری اسلامی ایران است را به اختصار چنین برشمرد:

1. زبان پارسی که مهم ترین شاخصه فرهنگ ایرانی است.

2. جشن های ملی از جمله نوروز و شب یلدا.

3.شخصیت های اسطوره ای از جمله رستم و زال و سهراب.

4.اساطیر تمثیلی همچون دیو ؛ سیمرغ و ..........

5. علم وهنر.

6. معماری ایرانی.

7. دین اسلام و بخصوص مذهب تشیع.

نقاط ضعف فرهنگ ایرانی:

در اثر حملات بسیار گسترده‌ای که بر ایران در طول تاریخ وارد شده‌است و در کنار آن آب و هوای گرم و خشک ایران، فرهنگ ایران دچار مشکلات عدیده‌ای شده‌است. منظور از حمله، تهاجمی است که به سلطه قومی خارجی با منافع متفاوت، و تامین اهداف آن قوم برای مدتی طولانی منتهی شده‌است (که حملات اسکندر مقدونی، اعراب و مغولها از این دسته‌اند یعنی سه حملهٔ بزرگ همراه با تهاجم فرهنگی در تاریخ ایران). حملاتی که به سلطه قوم خارجی با منافع متفاوت منجر می‌شود به صورت‌های گوناگون بر فرهنگ یک کشور تأثیر می‌گذارد که می‌توان به ایجاد ترس و روحیه محافظه کاری و در کنار آن افزایش خشونت در جامعه و همچنین ورود فرهنگ و زبان بیگانه اشاره کرد.

 عناصر اصلی فرهنگ ایرانی:

الف) نوروز وتقویم هجری خورشیدی :

 نوروز از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی فلات ایران یعنی در کشورهای ایران؛ آذربایجان؛ افغانستان؛ تاجیکستان؛ ترکمنستان؛ ازبکستان؛ قزاقستان؛ قرقیزستان و بخش‌های کردنشین کشورهای عراق؛ ترکیه و سوریه ؛ در روز 1 فروردین ( 21 مارس )  هرسال بر‌گزار می‌شود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در آفریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد. از جشن‌های متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یا از جشن‌های اندکی که از آن عهد به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر ( چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.در تقویم جلالی روز اول سال طوری تنظیم می‌شده‌است که با اعتدال بهاری همگام شود و در نتیجه سال‌ها ۳۶۵ یا ۳۶۶ روز داشته‌اند. تقویم رسمی ایران و تقویم رسمی افغانستان براساس تقویم جلالی ساخته شده‌اند ولی هم طول ماه‌هایشان و هم مبدأ تاریخشان با تقویم جلالی متفاوت است.

ب) زبان پارسی :

فارسی، پارسی، یا فارسی دری (در برخی متون قدیم: پارسی دری) زبان رسمی کشور ایران و تاجکستان و یکی از زبان‌های رسمی کشور افغانستان است. در ایران نزدیک به ۷۰ میلیون، در افغانستان ۲۰ میلیون، در تاجیکستان ۵ میلیون، و در ازبکستان پیرامون ۷ میلیون نفر سخنور دارد. رویهمرفته می‌توان شمار فارسی‌دانان جهان را پیرامون ۱۱۰ میلیون نفر برآورد کرد. با وجود اینکه فارسی در حال حاضر زبان رسمی پاکستان نیست. ولی قبل از استعمار انگلیس؛ زبان رسمی و فرهنگی شبه قاره هند در زمان سلسله گورکانیان یا امپراتوری مغولی هند بوده‌است. زبان رسمی کنونی پاکستان؛ اردو است که در واقع «ایرانی‌شده» زبان هندی و به شدت تحت تأثیر فارسی است و واژه‌های فارسی بسیار زیادی در آن موجود می‌باشد. اکنون نیز به عنوان یک زبان فاخر در بین نخبگان به خصوص در زمینه هنر و موسیقی (موسیقی قوالی) رواج دارد. به خاطر تأثیر بسیار زیاد زبان فارسی در پاکستان، بنیان‌گذاران پاکستان تصمیم گرفتند که سرود ملی کاملا به زبان فارسی سروده شود. در زبان فارسی به خط فارسی حدود ۳۲ حرف اصلی وجود دارد که به مجموع آنها الفبای فارسی گفته می‌شود.

ج) اسلام و مذهب تشیع و شاخه‌های مختلف آن:

 اکثریت ایرانیان بعد از حمله اعراب در طول زمان به آیین اسلام گرویدند و مسلمان شدند. مسلمانان بر این باورند که خدا مستقیماً بر بسیاری از پیامبران وحی فرستاده و محمد آخرین آنها است. نزدیک به هشتادوهشت درصدایرانیان شیعه می‌باشند. دودرصد غیره و ده درصد اهل سنت دور تادور ایران اهل سنت هستند. شیعیان علاوه بر سه اصل دین توحید، نبوت و معاد به دو اصل دیگر یعنی عدل و امامت نیز باور دارند. در حالی که مذهب شیعه دسته کم از قرن دوم هجری با این نام به معنای پیرو شناخته شده بود و در زمان امام ششم شیعیان رشد قابل ملاحظه‌ای داشت، ولی گسترش و ظهور شیعه دوازده امامه به سبک فعلی از زمان حکومت صفوی در ایران انجام شد که شیعه را مذهب رسمی ایران اعلام نمودند و از تشیع به عنوان ابزاری برای تمرکزقدرت استفاده نمودند. این مساله که ایرانیان به طور تاریخی به اینکه پادشاهان باید فر شاهنشهی داشته باشند و خون شاهنشهی باید در رگ هایشان جاری باشد اعتقاد داشته‌اند، در نزدیک شدن فرهنگ شیعه و ایرانی بسیار موثر بوده‌است. به دلیل گسترش تشیع و شکل گیری فعلی آن در زمان پادشاهان صفوی و توسط ایرانیان، فرهنگ ایرانی و شیعه اشتراکات فراوانی دارد.

 

" سخن آخر "

 در این خاک زرخیز ایران زمین 

نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود

وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان

گنه بود آزار کس پیششان

 همه بنده ناب یزدان پاک

همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد

ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود

گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما

که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان

کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟

خرد را فکندیم این سان زکار

نبود این چنین کشور و دین ما

کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود

همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت

کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر

گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت

نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت

که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد

که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند

کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم

کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن

به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است

دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم

برون سر از این بار ننگ آوریم

 

 در ضمن روز دختر این هدیه زیبای آسمانی و راز خلقت آفرینش بر همه 

دختران پاک سرشت و پاک نهاد ایران زمین

خجسته و فرخنده باد.

" با تقدیم احترام "