کتابخوانی در ایران باستان
ايرانيان باستان نوشته هاي خود را بر روي سنگ ، كنده كاري مي‌كردند و يا بر روي الواح گلي زرين و سيمين مي‌نوشتند . گاه نيز از پوست دباغي شده گاو براي نوشتن استفاده مي‌كردند . اين سنت ، يادگار دوران مهرپرستي ايرانيان بود و در آيين زرتشت نيز ادامه يافت. از آنجا كه پوست گاو در مكان‌هاي مرطوب و متعفن گندزا مي‌شد لذا ايرانيان از پوست درخت خدنگ كه نرم و مقاوم بود و آن را «توز» مي‌ناميدند ، استفاده مي‌كردند . ولي ماده اصلي نوشتاري ، لوح گلي يا سنگ نبشته بود . به نوشته «الفهرست» ، اسكندر مقدوني پس از فتح تخت جمشيد ، ساختمانهاي گوناگوني را كه بر سنگها و تخته هايش انواع علوم ، نقش و كنده كاري شده بود با خاك يكسان نمود و از آنچه در ديوانها بود رونوشتي برداشته و به زبان رومي و قبطي برگردانيد و سپس آنچه را كه به خط فارسي موجود بود به آتش انداخت و كتابها و ساير چيزهايي كه از علوم و اموال و گنجينه ها و علما به دست آورده بود ، به مصر روانه داشت .

در ايران باستان ، واژه كتاب - در معناي وسيع كلمه - بر «كتاب مقدس » اطلاق مي شده و صاحبان آيين ، « صاحبان كتاب » بوده اند . خط و سواد نيز كه لازمه كتابت و فهم متون ديني است امري مقدس به شمار مي‌رفت و از اين رو در انحصار موبدان (روحانيون زرتشتي) قرار داشت
در زمان سلطنت انوشيروان ساساني دانشگاه جندي شاپور تاسيس شد و كتاب هايي از زبانهاي هندي ، سرياني و يوناني به پهلوي ترجمه گرديد كه از جمله مي‌توان به خداي نامه ، كليله و دمنه ، هزار افسانه ، سندبادنامه ، ويس ورامين ، آيين نامه و تاج نامه اشاره كرد .

برخي بزرگان و خردمندان ايراني ، خود اهل تاليف و تصنيف و ترجمه بودند ، چنان كه بزرگمهر رساله پهلوي «پند نامك» را نوشت و برزويه نيز كتاب كليله و دمنه را از سانسكريت به زبان پهلوي ترجمه كرد . بسياري از اين كتاب ها در نخستين قرون اسلامي از پهلوي به عربي ترجمه شدند كه از جمله مهمترين آنها مي‌توان به كليله و دمنه ، سندبادنامه ، ويس ورامين و طوطي نامه اشاره كرد . البته اغلب اين آثار پيش از اسلام به صورت داستانهاي روايي نقل مي‌شده‌اند و پس از اسلام به كتابت در آمدند . به نوشته ابن نديم 70 عنوان كتاب در موضوعات پزشكي ، سياست ، فنون جنگي و داستان از پهلوي به عربي ترجمه گرديد.